« قفس بزرگ »

April 06, 2009


با بمانعلی به باغ وحش رفته بودیم. در ساختمان بسیار بزرگ پرندگان که به طرز زیبایی با درخت وگیاه وآبشار وسنگ وسایر لوازم طبیعی درست کرده بودند وپرندگان زیبا ودرشت وخرد ورنگارنگ درگوشه وکنار ازاین شاخ به آن شاخ می پریدند مشغول سیاحت بودیم که از بمانعلی پرسیدم: آیا جای این پرندگان زیبا اینجاست؟ آیا نباید در جنگل ها ودشت ها وکوه ها ومحیط طبیعی خود باشند؟ هر قدرهم این قفس بزرگ باشد بازهم قفس است. این ظلم نیست؟
بمان قیافه متفکرانه ای گرفت وگفت: نخیر به نظر من بسیار هم خوبست. آب و هوا وخوراک وبهداشت ومراقبتشان برقرار است ودارند می گردند وکیف می کنند. اگر درجای طبیعی خودشان بودند اسیر دست توفان وسیل وگرمایش زمین و ازدست رفتن زیستگاه ها وشکارچیان دوپا وپرنده های شکاری وبیماری ها بودند ورنج بیشتری می کشیدند.
پوزخندی زدم .گفتم بمان جان دوست داشتی به شرط برخورداری ازهمه این نعمت هایی که گفتی، ما را هم دریک قفس بزرگ نگه می داشتند؟
بمان پوزخند گشاد تری زد وگفت: از کجا انقدر مطمئنی که الان هم دسته جمعی درهمچین قفسی به سر نمی بریم؟

پ.ن.: تقه روی عکس زمستان شمارا به مهمانی ترانه "یخ زده" با صدای مدونا خواهد برد

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(2)
غرغرهای دیگران در مورد « قفس بزرگ »

شما را به یک بازی دعوت کردم

آورا | April 9, 2009 07:41 AM

نق نقوی گرامی ما نیز داخل قفس های بزرگ زندگی می کنیم اما خودمان زیاد حس نمی کنیم .

شهربانو | April 7, 2009 10:42 AM












اطلاعات ضبط؟