« ورقی ازنقستان »

April 21, 2009

پس ملک باردگر برکرسی برآمدی ومیکروفن به برگرفتی وآیه خواندی بس سوزناک وبلاد غدارلاکردارصهیون سوسگ نمودی خفن. ناگاه یکی را جوگرفتی وهاله ی ملک نشانه گرفتی به شیئی قرمزرنگ که به روایتی گوجه بودی از دیار فرنگ وبه روایتی دلقکان را دماغ (وهوشیاران حیران بماندی دردرک ماهیت آن شیئی که ساده نبودی همچون لنگه کفش) وملک فرز بودی وکمربنددان هشت درکف وبه تردستی جاخال بدادی وهم دراین هنگام جمعی ازمدعوین بی دین وایمان برخاستی وبیرون شدی وسران لاکرداربلاد غدارصهیون دراقصی نقاط گیتی مشعوف شدی مبسوط وجمیعاً گِشت برخاسته عمل شنیع کف زدن به جای آوردی با مختصری حرکات موزون که به زیان عبری به قِرموصوف بودی ونشاط ومهر ملک دردل این قوم بودی ازاین دلبری ها که کردی.
وملک پیروزمندانه بازگشتی وخلق بسیاربراو گردآمدی خودجوش که افتد ودانی وملک راجوگرفتی عظیم وازخلق خودجوش پیوسته پرسیدی ای خلق خوشتان آمد؟ وخلق غریو برآوردی بعععععع...له پس ملک پرسیدی توی خال زدم؟ وخلق خودجوش غریو برآوردی بععععع...له پس ملک پرسیدی به من رای میدین؟ وخلق غریو برآوردی بعععع...له
ویکی ازمیان خلق که خودجوش نبودی ناله برآورد که ای ملک دهانت نچایاد که بس خوش گفتی اما قَسَمت میدهم مرابازگو که آیا تو مَلِکِ مُلکِ پالسطاینی یا این دیار؟ واو خودجوش نیود بلکه جاسوس اجننبی بود به همان نشان که قدس را نه تنها فلسطین بلکه پالسطالین خواندی که لفظ بیگانگان کافربودی.
تمت/

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(1)
غرغرهای دیگران در مورد « ورقی ازنقستان »

که اگر غیر خود جوش اجنبی نبودی و غیر خودجوش خودی منتصب به جاسوس و خودفروخته و کافر و بزغاله و کذا بودی که اصلا اونجا چه غلطی می کرد؟
و الله اعلم.

لوبیا | April 23, 2009 04:28 PM












اطلاعات ضبط؟