« تلگراف »

April 27, 2009


هرروز صبح که به طرف محل کارم می رانم، درکنار بزرگراه وموازی با ریل های راه آهن تیرهای تلگراف را می بینم که هزارجور خاطره را به جانم می ریزد. این تیرها واین سیم ها که امروز مثل دندان های رودکی درسال های پایانی عمرریخته ویکی درمیان شده وبه قول خودرودکی "سوده" شده، بیش از هرچیز نشان ویادگار "پیام" است. روزگاری شاعری (1) گفته بود "گاهی به نگاهی دل ما شاد توان کرد – از خاطر آزرده ما یاد توان کرد" ولی کم کم در این روزهای پراکندگی و دوری باید گفت به جای "نگاه" به "پیام" هم دل خوشیم وگاهی به پیامی دل ما شاد توان کرد. گرچه که هروقت دراین پستخانه الکترونیکی را بازمی کنیم ده ها پیام سرازیر می شود وصدای دینگ دانگ آن حاطره ای گنگ ومبهم را دردل آدم زنده می کند ولی افسوس که این ها پیامی ازآن جنس نیستند وبیشتر "هرزنامه" هایی هستند که نه تنها دل را شاد نمی کنند بلکه باید وقت وحوصله ای عظیم صرف پاک کردنشان کرد.
ازحق نباید گذشت که اصل جنس پیام همان نامه هایی بود که ازیارودلدارودوست می رسید وپستچی ازبرای رساندن آن مشتلق می خواست وروزگارش گذشت.
تاهمین چند سال پیش هم درشرکت ها وادارات دفترودستکی بود وماموری برای "تلکس" که متصدی پای دستگاه آن می نشست و"پیام" هارا تایپ می کرد تا نواری سوراخ سوراخ که همان پیام های کدشده بود بیرون بزند وبعد آن نواررا به خورد دستگاه میداد تا ازآنسوی دستگاه دیگری پیام راکشف وبرکاغذی تایپ کند.
وپیامبران دیگر تلفنگرام وفاکس وواکی تاکی وتلفن وموبایل که برخی ازآن ها تا همین چندسال پیش هم دردنیای خیالی فیلم های جیمزباند به کارمی رفتند ولی بعد همه گیر شدند وپیامیران قدیمی تررا به موزه ها فرستادند.
ازجمله این به موزه رفته ها یکی هم همین "تلگراف" بود، تلگرافی که درفیلم های وسترن سرخپوستان کومانچی وآپاچی سیم آن را قطع می کردند تا بتوانند با خیال راحت محموله طلای قطارهارا سرقت کنندوامکان خبررسانی را ازبین ببرند. تلگرافی که ازآن لطیفه هم می ساختند ومی شنیدیم ویکی ازآن ها این که:
من کاظم پول لازم
من تراب وضع خراب
عمررسمی این تلگراف درآمریکا با رساندن آخرین پیام تلگرافی درتاریخ بیست و هفتم ژانویه 2006 توسط شرکت وسترن یونیون به پایان رسید و تلگراف به خاطره ها پیوست.
ساموئل مورس (1) که امروزدویست وهشتمین سالروز تولدش بود وگوگل نیز به همین خاطر نشان خودرا به صورت الفبای مورس (خط ونقطه) درآورده بود، درسال 1844 اولین پیام تلگرافی را با مضمون "خدا چه چیزهای شگفت آوری دارد" از واشینگتن به بالتیمور فرستاد.
تلگراف منادی بسياری از سرفصل های مهم تاريخ معاصرهم بوده است به عنوان مثال علی اصغر شمیم در کتاب ایران در دوره سلطنت قاجار نوشته است: "تا عوام الناس چيزی را باور نکنند به راحتی نمی توان اين قضيه را در ذهن آنان آورد. برای همين 'علی قلی خان مخبرالدوله'، وزير تلگراف با اجازه سلطان صاحبقران اجازه داد تا دو روزی مردم مجانی پيام های خود را به شهرهای ديگر بفرستند.
ايرانی ها مثلی دارند که می گويد 'کوفت باشد، مفت باشد'، يعنی هر چه که مفت باشد مردم از آن استفاده می کنند. در زمان ناصرالدين شاه هم مردم ديدند که فرستادن پيام برايشان مجانی تمام می شود. برای همين کم کم و با ترس برای فرستادن پيام های مجانی خود راهی تلگراف خانه شدند.
آنها رفتند تا با پرسيدن سوالی و گرفتن جوابی، از دوستی در شهری ديگر، مطمئن شوند که تلگراف شعبده نيست. انگار همه می خواستند که اين امکان جديد را امتحان کنند برای همين ازدحام در اين مکان زياد و زيادتر شدند.
آنچه که می نوشتند نيز حرف های شوخی و جدی و گاه احوال پرسی هايی بود که زياد هم دانستن و ندانستن آنها فرقی برای فرستندگان تلگراف نداشت. دولت وقت، چند روزی را بر اين منوال گذراند تا مردم به راحتی هرچه 'حرف مفت' دارند بزنند که ديگر تلگراف را به شعبده و جادو مربوط نکنند.
مخبرالدوله که خيالش از رفع اين شبهه راحت شد، دستور داد تا جمله ای را بر سر در تلگرافخانه نوشتند به اين مضمون: 'از امروز به بعد حرف مفت قبول نمی شود'.
از آن روز به بعد هم مقرر شد تا برای هر کلمه مثلا يک عباسی يا چيزی کمتر و بيشتر حق المخابره بگيرند. از همان زمان به بعد بود که "حرف مفت" زدن به عنوان حرکتی ناخوشايند در ميان مردم رواج يافت".
"انقلاب مشروطه بدون وجود تلگرام امکان پيروزی نداشت،

(1) = Samuel Finley Breese Morse (April 27, 1791 – April 2, 1872)

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(3)
غرغرهای دیگران در مورد « تلگراف »

آقاجان زدن ای‌میل که مفت مفت است حتا مکالمه‌ی یاهویی یا گوگل‌تاک یا ... ولی باور کن که اصلا و ابدا کسی حالِ حال‌و‌احوال کردنش نیست تا چه رسد که قلمی بدست گیرند و صفحه‌ای سیاه و در پاکت بگذارندش و ملصق به تمبری کنندش.
قدیما یادش بخیر/ دلا چه مهربان بودن
خوشگلا خوشگترا/ با همه مهربان بودن

عمو اروند | April 28, 2009 11:39 AM

نق نقو جان جالب بود و راستش کمی هم ناراحت کننده که یک نوستالژی چگونه از بین رفته یامیرود .

hossein | April 28, 2009 08:29 AM

جالب بود. مخصوصا تاریخچه "حرف مفت". ممنون.

لوبیا | April 27, 2009 09:50 PM












اطلاعات ضبط؟