چند روز بود که هوا ابری وبارانی بود. غروب چند روز پیش باران نم نم می بارید وهوا سرشار از عطر بهاربود. به کناررودخانه ای که درنزدیکی خانه است رفتم و نزدیک دوساعت درکوره راه های کنار رودخانه راه رفتم. هیچ کس نبود و بهارداشت هوارا منفجر می کرد. چنان احساس سرخوشی درهوا بود که انگار اکسیژن برسرت هوارشده باشد ووزن آدم را سبک کند. هوا خیس بود وباران نم نم می زد ولی نه آنچنان که خیس آبکشیده ات کند. برگ درخت ها وشاخه هایشان خیس وعطرآگین بود وهزاران پرنده که درقد وقواره گنجشگ بودند ونمیدانم ازکدام گونه بودند مثل این که مست شده بودند. دسته دسته پرواز می کردند وناگاه به سوی سطح رودخانه شیرجه می رفتند ودرفاصله چند سانتی متری سطح آب وموازی باآن چند لحظه ای را بدون بال زدن سر می خوردند ودوباره اوج می گرفتند. گاهی هم برشاخه های درختان می نشستند ولختی می آسودند. جایتان خالی!
چندتا عکس از پرندگان گرفتم که دوتایش را که از لحظه های استراحت آن هاست این جا می گذارم. ابرهای تیره ولحظه های غروب نورمناسبی برای عکاسی نبود اما به نظرم خیسی و سبکی و نشاط را خوب منعکس کرده است:


پ.ن.: دوست داشتید حس باران بیشتری بگیرید روی عکس اولی تقه بزنید.