« هزاره ها حرفِ زور »

August 04, 2009

می نویسم ونیمه کاره رها می کنم. می نویسم وبایگانی می کنم. دلم مثل سیروسرکه می جوشد. نه آن بوته ی زیبای اقاقیا و نه آن بوته ی معطر یاس امین الدوله که در دوسوی حیاط کاشته ام، هیچکدام شوردلم را آرام نمی کنند. انگار سربرشانه ی دیوار گذاشته اند ومی گریند.
وطنم را که درچمدان دلم گذاشتم وبا خود به اینجا آوردم باد کرده و دلم راتنگ کرده است.
چند هزاره است که حرف زور می شنویم و هرگاه که خواستیم زیر بار نرویم تحقیر می شویم، توهین می شویم، شکنجه می شویم، خرد می شویم، تهمت ناروا می شنویم و باز برمی خیزیم.
مگر چه میگوئیم؟ فریاد می زنیم، اعتراض می کنیم، حرف می زنیم. آن هم نه حرف زور. زور که دست مانیست. زورابزارِ دردستِ تکیه زنندگان برسریر قدرت است.
چه آن بچه هایی که خیابان های شهرهای وطنم را را از عطر سبز خود سرشار کرده اند وچه ما که دراین خیابان های جهان مجازی حرف می زنیم.
حرف می زنیم، نه با زور، با مهر، با صلح، با صدای بلند
آنقدر حرف می زنیم تا زورِ حرف بر حرفِ زور چیره شود و خواهد شد. می دانم.
همانگونه که قدرتِ عشق، عشقِ قدرت را درهم خواهد شکست.

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(2)
غرغرهای دیگران در مورد « هزاره ها حرفِ زور »

بی تو ای شاهد مقصود به ایران چکنم
مختنق گشت وطن،زار و پریشان چکنم

خرمنی جمع شده از پی اعصار و قرون
آتش افتاده در این خرمن ویران چکنم

هفت خوان از ستم و جهل فرا رو باشد
گذر از خوان خطر،بی ید دستان چکنم

تیرگی غالب و دانا به سیه چال اسیر
شبروان خفته در این وادی حیران چکنم

زخم زنجیر ستمکار به پاهامان بین
برقرار است شکنجه چو به زندان چکنم

چامه هرمز چو سلاحی است سبکبال ولی
چند بیتی است در این دفتر و دیوان چکنم

عمو اروند | August 5, 2009 09:43 AM

نق نقو جان حرف دل ما میزنی , شاید یاس امین الدوله که بویش در کوچه ها میپیچید در ینگه دنیا ان بو را ندارد که چنین دلتنگت شد ه ایی . آخ که چقدر دلتنگ آن کوچه هام که بوی یاس با مهر مردم در هم میپچید و . .

حسین . امیریه | August 5, 2009 01:25 AM












اطلاعات ضبط؟