« عبد وعبید »

August 05, 2009


مدت ها بود از بمانعلی خبری نداشتم، درآن بعد از ظهر پائیزی گفتم سری به خانه اش بزنم واحوالی از او بپرسم.
در اتاق اجاره ای طبقه ی دوم خود درکنار بخاری علاء الدینی که یک کتری روی آن غلغل می کرد و عطر چای تازه دم از قوری روی آن پراکنده می شد نشسته بود. یک کلاه بافتنی تا روی ابروهایش به سرکشیده بود. عینک ته استکانی را روی نوک دماغش گذاشته ومشغول خواندن یکی از جلد های قطور فرهنگ المنجد بود.
با یک لحن شینطت آمیز کنایه دار گفتم سلام استاد بد جور غرق مطالعه ای. پوزخندی زد وگفت به به جناب نق نقو چه عجب از این طرفا؟ چایی تازه دمه یه استکان بریز واسه ی خودت.
استکان ونعلبکی را از آشپزخانه برداشتم وچای ریختم ونشستم.
بمان گفت: هیچ توجه کردی مردم روزانه چقدر به هم میگن نوکرتم، چاکرتم؟
گفتم: چطورمگه بمان جان؟ میدونی ایرونیه وتعارف، حالا یه تعارفی باهم تیکه پاره میکنند، شما زیاد جدی نگیر استاد!
گفت: اصلاً میدونی نوکر یعنی چی؟ یعنی کسی که درمقابل گرفتن مزد خودشو در خدمت یک نفر دیگه میذاره وامربری میکنه.
گفتم: بابا گفتم که این یه تعارف توخالیه مثل هزاران تعارف الکی روزمره که می پرونیم.
گفت: کاری ندارم. حالا نوکری به کنار، میدونی بندگی وغلامی و کنیزی و عبد وعبید یعنی چی؟
گفتم: یعنی چی استاد؟ شما بفرمائید!
گفت: یعنی نوکری بی جیره ومواجب. یعنی این که یک آدمو تو بازار برده فروشها بخری، یا بعد از پیروزی درجنگ اسیر بگیریش. یعنی اون بنده و برده دراختیارتوست وهرکاری دلت بخواد میتونی باهاش بکنی. حالا میشه یه همچین موجودی آزاد باشه؟
گفتم: خوب که چی؟
گفت: اسم پیغمبر خدا عبدالله است. همه ی آدم ها هم تو قرآن بنده ی خدا هستند وباید عبادت بکنند، یعنی بندگی وبردگی. خوب با این حساب این همه حرف مفت که این ها درمورد دموکراسی وآزادی ومردمسالاری دینی وانتخاب مردم واین شرٌ و ورٌ ها میگن قصه ی کلثوم ننه نیست؟
گفتم: بمان جان با این عینکت وکلاه بافتنیت و بخاری علاءالدینت تونمیری شدی بحرالعلوم خودت خبرنداری!

پ.ن.: نطق خاتمی کناره گیری قابل توجهی از ضدآمریکایی گری بود که انقلاب ایران را سوخت‌رسانی کرده بود. او "دموکراسی در آمریکا" اثر الکسی دوتوکویل، محقق روشنگری را مورد ستایش قرار داد که "جنبه پرهیزگار و انسانی تمدن آمریکا را منعکس می‌کند. از دیدگاه او (توکویل) اهمیت این تمدن در واقع این است که آزادی، دین را بعنوان گهواره‌ای برای خود دید و دین حفاظت از آزادی را در ندای الهی خود یافت. برای همین آزادی و دین هرگز با هم برخورد نکردند."

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(0)
غرغرهای دیگران در مورد « عبد وعبید »












اطلاعات ضبط؟