« تگرک فندقی »

August 21, 2009

غروب پریروز که به نزدیکی های خانه رسیدم دیدم درگوشه وکنار انبوهی برف به چشم می خورد. چشم های خودرا مالیدم! تابستان وبرف؟ نکند به قول ا.ن. علائم ظهوراست؟ اما خوب که دقت کردم دیدم انبوهی از دانه های درشت تگرک است که روی زمین را پوشانده است. به خانه که رسیدم یکراست به حیاط رفتم تا ببینم چه برسر گل ها وگیاهان آمده است؟
باورکردنی نبود! گوجه فرنگی ها وخیارها درو شده بود. حتی چند تا هندوانه ای که به اندازه ی یک توپ پلاستیکی رشد کرده بودند، براثر ضربه ی ناجوانمردانه ی تگرک همگی قاچ خورده وپاره شده بودند. در حدود نصف برگ درخت ها ریخته بود و آن نصفه ی باقیمانده هم همه سوراخ سوراخ شده بود! از گل ها که دیگر چه بگویم! حتی یک دانه گل هم از میان آن همه گل که شش ماه ابیاری وحرس و مراقبت کرده بودم باقی نمانده بود.
برای این که شماهم دامنه ی تخریب این تگرک ویرانگر را که دانه هایش به اندازه ی فندق های درشت بود ببینید به عکس های زیر نگاه کنید که شمعدانی سفید لب ماتیکی زیبای مرا قبل وبعد از تگرک نشان میدهد.



گرچه ضربه ی ناجوانمردانه ی این تگرک بی مروت برتن گل ها وسبزی ها وگیاهان محبوبم سخت حالم را گرفت، اما وقتی یادم می افتد که تگرک دوسال پیش علاوه بر گل ها وگیاهان چند هزاردلاری هم به ماشین وسقف خانه صدمه زد، یک دلیلی برای خوشجالی پیدا می کنم!
به قول این وری ها:
It could be worst!

پ.ن.: برروی عکس اول یک تقه ی ملایم که بزنید ترانه ی "اکسترمینیت" یا نابودگر را از گروه "اسنپ" می شنوید.

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(6)
غرغرهای دیگران در مورد « تگرک فندقی »

حیف گل به آن قشنگی. آن قدیمها ما هم می گفتیم بلائی که قرار بود سر آدمی بیاید سر مرغ و خروس اش و گلهاش آمده.
گل شمعدنای دوباره رش می کنه و امیدوارم بهتر بشه

شهربانو | August 23, 2009 02:49 PM

حسین جان
ممنون از لطفت بچه محل عزیز. نتوانستم در بلاگ امیریه کامنت بگذارم
محمد جان:
حالا مارا اگر بگویی که دچار قصاص توهین به علما شده ایم یک چیزی، این آقای نلسون همسایه که کشیش است را چه میگویی یا آن همسایه ی دیگر مایکل را که بنده خدا اصلاً علما را نمی شناسد که از آن ها بدگویی کند و روزی سه ساعت هم وقت صرف باغچه اش کرده بود. لابد این ها مصداق گنه کرد در بلخ آهنگری (الی آخر) هستند.
آشی جان:
شش ماه هم از سرمان زیاد است ببم جان، ما که پرونده مان خراب است، فعلاً همین شش ماه را می چسبیم تا ببینیم چه شود، از این ستون به آن ستون فرج است.

NeghNeghoo | August 22, 2009 11:34 PM

سفید لب ماتیکی! جالب بود. اسم و رسمش همینه یا که از ابداعات شخصی ست؟

ارادت تمدید می شود به مدت شش ماه! :-))
(بعدش باز باید مدارک بیاوری و پرونده ات را نگاهی بی اندازم)

آشپزباشی | August 22, 2009 05:18 AM

حتمن نتیجه‌ی نفرین‌ها علمای دین است!
بی‌احترامی‌ به نماینده‌ی خدا در روی زمین که نباید بی‌پاداش بماناد!

عمو اروند | August 22, 2009 04:54 AM

نق نقو جان از اینکه باغچه ات دچار بلا شده متاسفم اما دوست گرامی از قدیم گفتند خوبه ضرر به مال آدمی بخوره نه . . . ضمنا با سپاس مجدد از عکسهایت بالاخره یکی را در مطلبم الصاق کردم البته با نام عزیز خودت.
شاد باشی

hossein . amiryeh | August 22, 2009 12:41 AM

نق نقو جان از اینکه باغچه ات دچار بلا شده متاسفم اما دوست گرامی از قدیم گفتند خوبه ضرر به مال آدمی بخوره نه . . . ضمنا با سپاس مجدد از عکسهایت بالاخره یکی را در مطلبم الصاق کردم البته با نام عزیز خودت.
شاد باشی

hossein . amiryeh | August 22, 2009 12:40 AM












اطلاعات ضبط؟