اگر بگویم همه ی ایرانی ها شاعرند حرف خیلی بی ربطی نزده ام.
شعر وزبان فاخر استعاره همواره در طول تاریخ یکی از حربه های ایرانی در موریانه وار جویدن پایه های ظلم وجور حاکمان مستولی براین دیار بوده است. این روزها هم کم نیستند شاعران صاحب نام وگمنامی که زبان حال مردم را با شعر می سرایند.
به عنوان مثال نگاه کنید (وبخوانید) نمونه های زیبای زیر را:
هادی خرسندی:
کنون کنج قفس، توی اوینم
ميان دوستان نازنینم
به ديدارم قدم کردند رنجه
چه زندانبان، چه مأمور شکنجه
زده حلقه به دورم گرد تا گرد
همه استاد و تنها بنده شاگرد
چه تدریسی، چه دانشگاه خوبی
چه استادان محبوبالقلوبی
همه اهل دعا، اهل طهارت
همه در بازجوئی با مهارت
تماماً ذوب در امر ولايت
خصوصاً حل شده در بول و غايط
همه البته با من مهربانند
فرشته گان دور از آسمانند
سعید نوری
:سی سال تورم نجومی
تکثیر توالت عمومی
نمونه های قدیمی تر که بسیار ند، از حافظ و خیام و ایرج میرزا گرفته، تا میرزاده ی عشقی و پروین اعتصامی و ایرج میرزا و ملک الشعرای بهار و مهدی اخوان ثالث و ده ها دردانه ی دیگر.
مثلاً:
مهدی اخوان ثالث (م. امید) میگوید:
در مزارآباد شهر بی تپش
وای جغدی هم نمی آید به گوش
در مزار آباد شهر بی تپش
دارها برچیده خون ها شسته اند
لیک
خشمگین
ما بی شرف ها مانده ایم
ویا این شعری که در وصف آغا محمد خان قاجار سروده شده و نمیدانم شاعر نکته سنجش کیست گرچه بعد از گذشت بیش از دویست سال هنوز هم زبان حال است
:
نه جود وسخا که مدح عالیت کنم
نه هوش وذکا که حرف حالیت کنم
نه ریش تورا که ریشخندت گویم
نه خایه تو را که خایه مالیت کنم