« رادیو »

September 29, 2009

برای من که چندساعتی درروز را به رانندگی میگذرانم هنوز هم رادیو دوستیست که همنشینی اش غنیمت است. اگر پسر نوجوانم در اتومبیل باشد کانال اف ام محلی را گوش می کنیم که موسیقی روز را پخش می کند وحرف های صد تا یک غاز وآگهی های مخرب اعصاب. اگر خودم تنها باشم به کانال اِن پی آر که تنها شبکه ی رادیویی غیربازرگانی آمریکاست وخبرها وبرنامه ها وموسیقی اش بیشتر باب دندان من است گوش می کنم وگاهی هم یک کانال محلی دیگررا که موسیقی کلاسیک پخش می کند.
چند شب پیش در سایت ایران امروز مصاحبه ای خواندنی با پیر رادیوی ایران، ایرج گرگین یافتم که بسیار خواندنی وخاطره انگیز بود.
ایرج گرگین که درآن سال ها به گوینده ی صدا مخملی شهرت داشت درابتدا مدیر شبکه ی دوم رادیو ایران (رادیو تهران) بود که برنامه هایی خاصه پسند تر در زمینه های مختلف علمی وفرهنگی وموسیقی وغیره برای قشر روشنفکر داشت وبعد از راه افتادن تلئیزیون ملی ایران به آنجا رفت وشد مدیر شبکه ی دوی تلویزیون.
برادر کوچکتر او جمشید گرگین که در سریال های تلویزیونی وفیلم های سینمایی وتئاتر بازی می کرد وبعد ازانقلاب نیز درایران ماند وبه کارش ادامه داد ومجری یک برنامه ی نقد فیلم در سیمای جمهوری اسلامی بود نیز صدایی خوش داشت وبرای خودش بروبیایی داشت.
همسر (سابق) جمشید یکی از هم دانشکده ای های ما دردانشگاه تهران بود وبا همسر من دوست بود وبه همین دلیل گاهی رفت وآمد خانوادگی نیز با آن ها داشتیم.
جالب اینجاست که با وجودیکه ایرج گرگین در روزگار شاه پست نسبتاً حساسی در تلویزیون آن روز داشت وبه مناسبت پست خود به دولت شاهنشاهی هم نزدیک بود، خواهری داشت به نام عاطفه که همسر خسروگلسرخی بود وهمراه وهم عقیده ی همسرش وطبیعتاً ضد شاه وضد دربار وضد رژیم.
امروز نمیدانم جمشید کجاست وخواهرشان چه میکند؟ خواندن مصاحبه ی ایرج وسخنان شنیدنی وگرم او مرا به یاد آن روزگاران انداخت.
عکس زیر را هم از همان سایت برداشتم که عده ای از گویندگان وهنرمندان شهیر آن روزگار را درکنار هم نشان میدهد. هنرمندانی که کوچه های خاطره ی نسل من وپیش از من هنوز هم پراز صدای گرم آن هاست.


رادیو ایران، سال ۱۳۳۹، گویندگان و مجریان برنامه های رادیو از راست به چپ:
ایرج گرگین، ابراهیم رشیدپور، ایران بزرگمهر، ملوک نصیری، سبکبار، کوکب پرنیان، محمد سلطانی، فرنگیس اردلان، ایراندخت پرتوی، اردشیر جمالی، مانی
نشسته: فروزنده اربابی، تقی روحانی، آذر پژوهش، داریوش نراقی

پ.ن.: در مورد رادیو قبلاً هم چیزکی دراینجا نوشته بودم.

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(4)
غرغرهای دیگران در مورد « رادیو »

حسین جان
من با ایرج گرگین آشنایی زیادی نداشتم وفقط جمشید را درهمان حدی که گفتم می شناختم. البته میدانم که مرحوم ژاله ی کاظمی چندی همسر ایرج گرگین بود ولی هیچ اطلاعی از نسبت خانوادگی احتمالی ایشان با زهرا رهنورد ندارم.

NeghNeghoo | September 30, 2009 10:05 PM

بچه محل ما را بردی به ایام خوش گذشته حال که اینهمه اطلاعات داری آیا درسته که گرگین بنوعی با سید حسین موسوی هم فامیل است شنیده ام زهرا رهنورد خواهر ژاله کاظمی میباشد و ژاله هم همسر گرگین . . .

حسین . امیریه | September 30, 2009 11:11 AM

همه این ها که شهربانو گفت به اضافه اینکه من شما را هم می بوسم بابت ارتکاب این پست و ایشان نمی تواند! ها ها ها...;-)

آشپزباشی | September 30, 2009 05:57 AM

خاطرات جوانی مان را زنده کردید. چه لذتی داشت گوش کردن برنامه های رادیو با صدای این عزیزان. بیشتر این صداها را دوست دارم و کنار یاد و خاطره مادربزرگم برایم عزیز هستند. دستتون درد نکنه.

شهربانو | September 30, 2009 12:27 AM












اطلاعات ضبط؟