درایام صباوت که هنوز تب انقلاب عرق نکرده بودی در شرکت ایران خودرو کارمند همی بودم. کارگری شریف وپرهیبت درقالبسازی بود که همکاران اورا تقی ترکه خواندی. تقی ترکه بسیار باغیرت وحمیت بود وبرخلاف رواج تناول نان به نرخ روز، او همچنان سنگ خیامی ها، رحمت الله علیه، برسینه همی زدی.
روزی انقلابیون مراورا گفتند گر بازهم از دوران طاغوت سخن سرایی کنی به انجمن اسلامی گزارش همی کنیم تا پاکسازی نمایند مرتورا.
تقی ترکه کف برلب آورد وچهارپایه گذاشت و برآن شد و نعره برآورد: " دراین کَرخانا هِش کس بجوز خیامی تخم منوهم نَمیتونه بخوره".
یادش به خیر که شیرمردی بود تقی ترکه ومن ار جای خیامی، رحمت الله علیه، بودمی قدر او بیش دانستم.
پ.ن.: از مجموعه ی مختصزالخاطرات