« بی عنوان »

October 22, 2009


آدم صبح که از خانه بیرون می زند طلوع را درافق اینجوری ببیند


بعد که آفتاب روی تن شهر پخش شد چشم اندازی چنین درپیش رویش باشد


بعد ازظهرش اینگونه رنگین


چشم انداز کوه ها اینگونه خیال انگیز


وعصرش اینگونه رنگارنگ،


و غروبش سرشار از آرامشی چنین

لابد دلش می خواهد نقاش شود، یا شاعر، یا ترانه ساز.
اما مانده ام اینهمه قاتل وتروریست از کجا پیدایشان می شود؟ لابد مرض دارند!

یادم می افتد که بعضی ها "فی قلوبهم مرضا" (1).

(1)
فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضًا وَلَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ
در دلهايشان مرضى است و خدا بر مرضشان افزود و به [سزاى] آنچه به دروغ مى گفتند عذابى دردناك [در پيش] خواهند داشت
سوره ی 2، آیه 10

پ.ن.: تقه روی عکس اول!

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(2)
غرغرهای دیگران در مورد « بی عنوان »

این خدا چرا از مرضشان کم نکرد
و به مرضشان افزود

Kamran | November 1, 2009 08:16 PM

سلامون علیکوم
برادر نق نقوی عزیز
برایتان به طریق ایمیل زحمتی تقدیم کرده ام . با قبول زحمت ...

زحمت از نوع سوم | October 22, 2009 11:53 PM












اطلاعات ضبط؟