« جناب شیخ محمد، دوبی گندش درآمد؟ »

December 01, 2009


همیشه جاه طلبی های شیخ محمد آل مکتوم، حاکم دوبی را (که گفته می شود بخشی از تحصیلات خودرا در شیراز گذرانده) با دیده ی تحسین وناباوری وشک وتردید نگاه می کردم وقبلاً هم در این مورد دراینجا چیزکی نوشته بودم. اما مثل این که این روزها با اخباری که درمورد عدم توانایی بازپرداخت وام های شرکت "دوبی ورلد" می شنویم (1) موضوع ترکیدن بادکنک اقتصاد دوبی کمی جدی تر شده است.
اخبار این روزهای دوبی مرا یاد داستانی انداخت که در سال هایی که در آنجا بودیم از زبان یکی از دوستان مسن تر که از سال های قبل از انقلاب به دوبی کوچ کرده بودند شنیدم و چون حکایتی شیرین است، در این جا نقلش می کنم (2):
باریکه ای از آب خلیج فارس که آن را به زبان محلی "خور" می خوانند در دوبی پیش رفته وآن را به دوقسمت تقسیم کرده است. بخش غربی که قدیمی تر می باشد به نام "بردوبی" خوانده می شود وبخش شرقی "دیره" نام دارد. در سال هایی نه چندان دور هریک از این دوبخش برای خودش حاکمی داشته. حاکم بخش غربی "شیخ راشد" بوده که پدر همین شیخ محمد، حاکم فعلی، باشد و حاکم بخش شرقی برادر شیخ راشد به نام "شیخ سهیل" بوده است.
تا این که براساس خوی وخصلت قبیله ای، شیخ سهیل تصمیم می گیرد یک شب ناغافل به قلعه ی شیخ راشد حمله کند و اورا ساقط وبه تنهایی حکومت تمام دوبی راقبضه کند.
تا اینجای داستان را داشته باشید واز این طرف بشنوید که در قبایل عربی رسم است که سران وشیوخ بعضی بچه های یتیم یا آواره از کشورها واقوام همسایه وبعضی از بچه های نوکران خودرا در اندرونی به همراه بچه های خود بزرگ می کنند وهنوز هم این رسم در امارات واز جمله دردوبی رایج است. از جمله بچه هایی که در بارگاه شیخ سهیل بزرگ می شدند ودر ضمن (شاید) به دلیل هم سن بودن با بچه های شیخ راشد نیز همبازی بودند، بچه هایی از یمن از خانواده ی الغریر (یا الفطیم) بودند.
وقتی نقشه ی حمله به قلعه ی شیخ راشد مطرح می شود یکی از همین بچه ها نزد بچه های شیخ راشد (شاید همین شیخ محمد) می رود ونقشه را لو میدهد. در نتیجه وقتی در یک نیمه شب قایق های شیخ سهیل به قلعه ی شیخ راشد که هنوز هم در ساحل غربی خور نگهداری شده، حمله می کنند، نگهبانان شیخ راشد با توپ وتفنگ مهیا بوده اند وحمله را فرومی نشانند وشیخ سهیل را نیز دستگیر می کنند و نتیجه ی کار کاملاً برعکس می شود. شیخ سهیل نیز سال ها تحت الحفظ می ماند تا مرگش فرا می رسد وشیخ راشد حاکم بلامنازغ دوبی می شود که امروز اورا پدر دوبی مدرن می خوانند.
در سال های آخری که دردوبی بودم مالک برجی که دفتر ما درآن قرار داشت شیخ بلند قد واخمویی بود که سعید سهیل نام داشت. کارش برج داری و پرورش اسب ومسابقات اسبدوانی وشرظ بندی بود. از آنجا که علاقه ی وافری به شکار با باز داشت و خاطرات خوبی از گذشته های شکار درایران داشت، از ما خواست که اگر ممکن است برایش ویزایی بگیریم تا برای شکار به ایران برود که البته بعلت بوروکراسی شدید اداری درایران ما تنوانستیم برایش ویزا بگیریم. اما جالب اینجا بود که در پاسپورتش که کپی آن را برای تشریفات ویزا گرفته بودیم، شغل او "مرافق" دکر شده بود که در عربی معنای "همراه" یا "رفیق" را میدهد. وقتی از رئیس دفتر او معنای شغل مرافق را پرسیدم جوابش این بود که شیخ جزء خاندان حاکمین دوبی است و به همین دلیل این شغل افتخاری را برایش در نظر گرفته اند. بعد ها فهمیدم که او درواقع پسر همان شیخ سهیل و پسرعموی شیخ محمد است که هنوز هم تحت غضب است ودر حکومت نقشی ندارد وفقط آزاد است که در امور مالی وسرمایه گزاری و گرد آوری ثروت هرچه می خواهد بکند.

(1) = Dubai World
یکی از شرکت های بزرگ دوبی که در سرمایه گزاری در املاک ومستغلات فعال است وطاهراً سهم عمده ای از آن متعلق به شیخ محمد است. این شرکت درخواست کرده تا بازپرداخت حدود شصت میلیلرد دلار از بدهی هایش را که به زودی سررسید می شود، شش ماه عقب بیاندازد. گرچه شصت میلیارد دلار در اقتصاد وامانده ی امروز دنیا رقم عمده ای نیست که اینگونه باعث زلزله دربازارهای بورس دنیا شود، اما با سایر بدهی های این شرکت بالغ بر حدود صد میلیارد دلار می شود وخطر دراینجاست که این مبلغ تقریباً معادل کل درآمد ملی دوبی است!
(2)
ممکن است در نام ها و شهرت های قهرمانان این داستان که بعد از سال ها آن را از روی حافظه نقل می کنم اشتباه هایی باشد اما تصورم این است که اصل ماجرا درست است.

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(0)
غرغرهای دیگران در مورد « جناب شیخ محمد، دوبی گندش درآمد؟ »












اطلاعات ضبط؟