« شانردهم آذر، حیدر رقابی ومراببوس»

December 07, 2009

آدم از کجا به کجا پرت می شود!
سرمای بی پیر این یکی دوروزه کار خودش را کرده وبا سری گیج وتنی رنجور در کوچه های اینترنت خبرهای شانزدهم آذر را در خیابان های تهران ودیگر شهرهای ایران می خواندم و مست غرور وهیجان از این حرکت های شورانگیز مردم بودم. برای رفع خستگی چشم هایم کتاب خاطرات بیژن ترقی (از پشت دیوارهای خاطره) را برداشتم و تصادفاً به صفحه ای رسیدم که مربوط به خاطرات نویسنده از حیدر رقابی (هاله) سراینده ی ترانه ی جاودانی "مرا ببوس" می شود. (1)
در سال های کودکی ام من به نوعی واله وشیدای این ترانه بودم و ملودی های زیبای آن (از مجید وفادار) به همراه ترانه ی شورانگیزش (از حیدر رقابی) وصدای خواننده اش (حسن گلنراقی) یک جورهایی روح کودکانه ی شش هفت ساله ی مرا تسخیر کرده بود. با توجه به این سابقه، پس از خواندن نوشته های بیژن ترقی باز به اینترنت برگشتم وبه دنبال مطالب بیشتری از حیدر رقابی گشتم و از قضای روزگار فهمیدم که حیدر رقابی که از طرفداران فعال پرشور دکتر مصدق بوده درست شب قبل از شانزدهم آذر سال 1332 (چند ماه پس از کودتا) به خاطر اینکه به دست دژخیمان حکومت آن روزگار گرفتار نشود، ناگزیر می شود با کمک حاج حسن شمشیری که شوهر خاله اش بوده از ایران خارج شود و درهمان نیمه های شب پس از نوشتن متن اعلامیه ی نهضت، برای آخرین بار به دیدن معشوقش می رود وترانه ی شورانگیز وجاودانی مرا ببوس را همان شب می سازد وتقدیم معشوقش می کند.
وبازهم در یک هم زمانی تصادفی دیگر این نکته را دریافتم که دکتر حیدر رقابی وقتی پس از سال های دراز، بعد از انقلاب اسلامی به ایران باز می گردد ومورد بی مهری حکومت قرار می گیرد و پس از ابتلا به بیماری سرطان در تاریخ نوزدهم آذرماه سال 1367 در تهران از دنیا می رود ودر گورستان ابن بابویه در آرامگاه خانوادگی شمشیری و درکنار جهان پهلوان تختی به خاک سپرده می شود.

(1) = بیژن ترقی و حیدر رقابی نسبت خانوادگی با هم داشتند ومادران آن ها دختر عمو بوده اند. (از پشت دیوارهای خاطره، انتشارات "بدرقه جاویدان، ص 75)
(2) = راوی حکایت باقی در صفحه اینترنتی بسیار ارزشمند وخواندنی خود مجموعه مطالبی خواندنی از این ترانه را جمع آوری وعرضه کرده است که شامل فایل صوتی اجراهای مختلفی از "مرا ببوس" وی ک شعر زیبا ولطیف از فریدون مشیری در مورد حسن گلنراقی نیز می باشد. دمش گرم.
(3) برخی از اطلاعات مربوط به شادروان دکتر رقابی را هم از اینجا برداشتم.

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(2)
غرغرهای دیگران در مورد « شانردهم آذر، حیدر رقابی ومراببوس»

و چه داستانهایی ساخته بودند دوستان چپول و بخورد ما می‌دادند که این شعر نوشته‌ی سرهنگ سیامک است که شب پیش از اعدامش، آن را برای دخترش سروده است.
گنجی راست می‌گوید که همه‌ی گروه‌ها در آن زمان دروغ تحویل ملت می‌دادند. ما باید حقیقت را بمردم بگوئیم و از دروغ بپرهیزیم.
اما این وبلاگ "راوی حکایت باقی" حکایتی بواقع باقی است. قلمی روان و شیوا دارد. ساکن یوتوبوری«گوتن‌برگ" سوئد است

عمو ارون | December 10, 2009 03:49 AM

damet garmo sarat sabz.
hamisheh ba in taraneh hal kardam,hamisheh.
pirooz mardom Iran,zendeh bad azadi

mahmood | December 7, 2009 10:31 PM












اطلاعات ضبط؟