« دعای باران »

December 17, 2009

امروز رادیو ازاخبار حاشیه ای گردهمایی بزرگ آب و هوا در کپنهاگ دانمارک خبر میداد و طنز تلخ روزگار دراین بود که بنا به قول گوینده این گردهمایی بین المللی چندین هزار نفره به دلیل مسافرت های هوایی، زمینی، گرم کردن سالن ها، تدارکات لازم امنیتی و پذیرایی و غیره باعث شده تا جهل هزار تُن گاز کربنیک اضافی در فضا رها شود!! این خبر مرا به یاد "کنفرانس نجات زمین" انداخت که در ماه ژوئن سال 1992 در ریو دو ژانیروی برزیل برگزار شد. در آن روزگار نیز سران جهان برای نجات زمین در برزیل گرد آمدند و جرج بوش (پدر) و فیدل کاسترو در کنار هم قرار گرفتند اما چنین وانمود کردند که همدیگر را اصلاً نمی بینند!
روزنامه نگاری اهل دل (که متاسفانه نامش را فراموش کرده ام) در همان روز ها یادداشتی دراین مورد نوشت که آن را به صورت آزاد (وبا دخل وتصرف) ترجمه کردم و چون هنوز هم بعد از هفده سال و همزمان با کنفرانس کپنهاگ و علیرغم عوض شدن مهره های سیاسی جهان، به همان تازگیست، این جا آن را تکرار می کنم:

"آن ها برای این آمدند که زمین را نجات دهند...
ولی آقای بوش وآقای کاسترو حتی گفتن یک سلام را نیز از یکدیگر دریغ کردند،
صدها سخنرانی، سیلی از واژگان و هزاران رونوشت این سخنرانی ها و میلیون ها خبری که به جهان مخابره شد بر روی برگهایی از کاغذهایی ماندگار شد که از لاشه ی درختان همان جنگل هایی بود که این ها برای نجاتشان آمده بودند!
با وجود این آقای بوش وآقای کاسترو بدون یک سلام از کنار یکدیگر گذشتند!
ودر روزهایی که این کنفرانس برگزار می شد برسر زمین چه آمد؟
هفتصد گونه ی گیاهی دیگر برای همیشه نابود شد،
بیش از دویست هزار هکتار زمین کشاورزی به کویر تبدیل شد،
سه میلیون وسیصد هزار نفر دیگر به جمعیت جهان اصافه شد تا بازهم آژیر خطر مالتوس به صدا درآید،
با اینهمه بحث وگفت وگو ادامه یافت...
و هم زمان با این گفت .گو چهارصد هزار هکتار دیگر از جنگل های بارانی جهان نابود شد،

بیش از یکصد وپنجاه نفر از سران کشورها قطعنامه بیست وهفت ماده ای ریودوژانیرو را امضا کردند. قطعنامه ای سرشار از راه حل هایی برای کاهش فقر وحفظ محیط زیست،
اما برزیل میزبان در طول 1500 دقیقه سخنرانی های روشنفکرانه فکرش در جای دیگری بود: انباشت لحظه به لحظه ی بهره ی بدهی های خارجی، رشد 22 درصدی تورم، جرم و جنایت و فساد وسوراخی عظیم در لایه ی اوزونِ مخارجِ عمومی!
پس از پایان گردهمایی نمایندگان ملت های فقیر آسیا وآفریقا با کیف هایی پراز کاتالوگ های رنگین و دستانی خالی به خانه بازگشتند.
و آقای بوش وآقای کاسترو همچون بیگانگانی در شب از کنار هم گذشتند.

چه برسر دومیلیون فنجان پلاستیکی، سه میلیون بشقاب کاغذی و هزاران کیلو نوشت افزارکه برای این کنفرانس طراحی وچاپ شده بود آمد؟
گزارش هشتصد صفحه ای نجات زمین وهزاران بار تفسیر، بازنویسی، نقل و انتشار آن نیز برهمان کاغذهایی نقش خواهد بست که به قیمت نابودی جنگل های بارانی تهیه می شود. دودی که از سوزاندن این کاغذها از زباله دان ها برخواهد خاست فضای مجلل سالن کنفرانس را تیره وتار نخواهد کرد ولی آن ها در آن فضای پرنور بی دود نیز نمی توانند به یکدیگر سلام کنند.
وآقای بوش و آقای کاسترو که برای نجات زمین به ریو آمدند حتی به یکدیگر سلام هم نگفتند!
فقط یک علاج می ماند: آیا کسی دعای باران را می داند؟

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(1)
غرغرهای دیگران در مورد « دعای باران »

دوست بسیار عزیز
ممنون بابت بذل توجه و محبتتان
امیدوارم همیشه سلامت و خوش باشید

فرهاد | December 18, 2009 10:21 AM












اطلاعات ضبط؟