« پاکت سوم »

December 28, 2009

میگویند روزکاری که اتحاد جماهیر شوروی باد وبروتش به جا بود یکی از مقامات کلیدی را عوض کردند. در هنگام معارفه رئیس قبلی ضمن خوش آمد گویی وخداحافظی، در گوش رئیس جدید گفت: رفیق تبریک می گویم وامیدوارم در پست جدید موفق باشی، من براساس تجربه هایم سه یادداشت محرمانه برایت نوشته ام ودر کشوی دومی میزت در سه پاکت دربسته گذاشته ام اگر روزی احتمالاً به مشکلی برخوردی می توانی پاکت شماره یک را از کشو برداری ویادداشت درونش را بخوانی. رئیس جدید پوزخند مثلاً تشکر آمیزی زد وآن روزگذشت ومستی قدرت جدید همه چیز را از یادش برد.
چند ماهی گذشت. چرخ کارها روان نمیگشت. تنبلی، نارضایتی، فساد و ناکارآیی به شدت فرسوده و عصبی اش کرد. شبی به یاد سه پاکت رئیس قبلی افتاد. صبح روز بعد به سراغ کشو رفت وپاکت اول را بازکرد:
سلام رفیق! متاسفم که به این زودی به دست انداز افتادی اما نگران نباش من هم این دوران را گذرانده ام. راه حل مشکلت این است که فردا همه کارکنان را جمع کنی وبرایشان سخنرانی کنی. در سخنرانیت بگو که میدانی مشکلات فراوانند. میدانی که مردم رنج می کشند ولی همه ی این مشکلات را به گردن من وهمراهانم که مسئولان قبلی باشیم بیینداز! بگو فساد وبیعرضگی وخرابکاری تیم قبل از من اوضاع را آنچنان خراب کرده که گرچه من و سایر مسئولان صادق وخدمتگزار کنونی شبانه روز وازجان ودل مشغولیم، اما ماه ها وبلکه سال ها زمان می خواهد تا بتوانیم آن ضایعات عظیم را جبران کنیم.
رئیس بلافاصله دست بکار شد وسخنرانی مربوطه را با لحنی تراژیک و پرقدرت برگزارکرد. اوضاع تا مدتی آرام شد وسروصداهاخوابید. اما بعد از چند ماه دوباره شد همان آش وهمان کاسه! اوضاع چنان بی ریخت شد که رئیس وهمراهانش شب ها هم سر راحت بر زمین نمی توانسنند بگذارند. اینجا بود که یاد پاکت دوم افتاد وآن را باز کرد:
درود رفیق! میدانم چه میکشی وچه دردی داری. اما آسوده باش که راه حلش را میدانم. فردا دوباره خلق را جمع کن وبرایشان از سوز دل بگو که تو خودت هم از این همه ظلم وجور وبیعدالتی وفساد به جان آمده ای. دستور تحقیق داده ای و فهمیده ای که باعث وبانی آن مدیران وروسای میانی هستند. دست همه شان را از قدرت کوتاه میکنی وآن هارا به به شدید ترین وجه تنبیه می کنی و تیم جدید وپاکی را بر میگماری تا شبانه روز درخدمت خلق باشند. رئیس نفس راحتی کشید وبه توصیه ی سلفش عمل کرد وچند گاهی برپشت میزش آرمید واز جام قدرت نوشید.
افسوس که بازهم این دولت مستعجل دیری نپائید واعتراض وسرپیچی ونافرمانی ورکود وفساد نمی گذاشت آب خوشی از گلویش پائین برود. بازهم به یاد کشو و پاکت سوم افتاد وبه سراغش رفت:
سلام ودرود رفیق! بی تهایت متاسفم و مشکلت را تا بن استخوان می فهمم. آخرین نصیحت من به تو این است که گاه نوشتن سه نامه وگذاشتن آن در کشو برای رئیس بعدی فرارسیده است.

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(2)
غرغرهای دیگران در مورد « پاکت سوم »

لوبیا جان
این قاعده تاوقتی که پست ها در میان حلقه ی خودی ها دست به دست می شود جاری وساریست. به عبارت دیگر همان حکایت "کله پز برخاست سگ جایش نشست" قدیمی است.

NeghNeghoo | December 29, 2009 10:12 PM

و این یعنی همین روال تا ابد ادامه داره؟

لوبیا | December 29, 2009 08:43 PM












اطلاعات ضبط؟