به قول قدیمی ها آدم باید کمی عقلش گرد ومخش معیوب باشد که در صبح زود یک روز تعطیل بسیار سرد رختخواب گرم ونرم را ول کند و به دل کوه وصحرا بزند. اما خوب آدم کم عقل هم که کم نداریم دوروبرمان، یکیش هم همین نق نق الحکمای خودمان!
روز بعد از کریسمس در آن هوای گرگ ومیش چندین درجه زیر صفر ماشینش را آتش کرد وباک بنزینش را هم پرکرد ودوسه ساعتی راند تا طرف های ساعت 9 صبح به "تپه های شنی بزرگ"(1) برسد که از دیدنی های شگفت روزگاراست. هوا بس ناجوانمردانه سرد بود وهیچ کس به جز نق نقودرآنجا نبود. دوربین را برداشت وکلاه را تازیرابروها وروی گوش ها پائین کشید و دوسه ساعتی آن تپه هارا درنوردید.
عظمت غریبی داشت آن سکوت وآن سایه روشن ها وراستش این عظمت کمی نق نقو را گرفته بود. افسوس که سرما، یخ زدن انگشتان وبیم گم شدن اجازه نمیداد تا بیش از آن با آن سبییلی که نفسش روی آن یخ زده بود، در آن عظمت با شکوه سیر کند.
چند تا از عکس هارا ببینید و برای دیدن آن ها دراندازه ی بزرگتر به امتداد چشم بروید: