« حکایت شکستن جام »

January 22, 2010

جامیست که عقل آفرین می زندش
صد بوسه زمهر برجبین می زندش
این کوزه گر دهر چنین جام لطیف
می سازد وباز برزمین می زندش

الحق که این دردانه ی نیشابوری ما شیرین نادره گفتاریست.
حالا بدنیست مجسم فرمائید که حضرت "کوزه گر دهر" نشسته پشت بساط کوزه گری اش. مشتی صلصال (گل فرد اعلا) را برمیدارد و با انگشتان مبارک شکل میدهد و جامی زیبا می آفریند. بعد نفسی از دم مبارکش را درآن می دمد ومیگوید: "فتبارک الله احسن الخالقین" بعد هم شترق! جام را برزمین می زند و دوباره یکی دیگر.
خودمانیم آخر این هم شد کارجناب آقای کوزه گر دهر؟

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(1)
غرغرهای دیگران در مورد « حکایت شکستن جام »

خسته هم نمی شود از این تکرار بیهوده

شهربانو | January 24, 2010 03:31 PM












اطلاعات ضبط؟