« نق مرٌه گی های یک ایرانی درغربت - 9»

March 24, 2010

درتاریک وروشن های هر صبح همین که می خواهم راه دراز راندن به محل کاررا با ورود به بزرگراه آغاز کنم، در آنسوی جاده چشم انداز نیروگاه شهرخودرا به رخ می کشد. دو دودکش عظیم که از دهانه ی هرکدام ستون دیو آسای سپیدی از بخار بیرون می زند و به ابرها پیوند می خورد.
بیشتر وقت ها این دود سپید برزمینه ای از شفق سرخ آسمان خودرا می نماید که بسیار زیباست.
یک روز با دیدن این ستون های غول آسای بخار سپید در پهنه ی آسمان به خود گفتم این نشانه ی زندگیست. چه در سرما ی زمستان وچه در گرمای تابستان. چه در سیاهی شب و چه در سرخی شفق و چه در نور خیره کننده ی افتاب، این ستون های دمان همیشه بپاست ونشانی از این که نیروگاه دارد نور تولید می کند و انرژی.
بعد یادم افتاد که اندک زمانی که از این چشم انداز می گذرم دست کم یک قطار را می بینم که همچون اژدهایی دراز اندام می غرد و می آید و بارش واگن های بیشمار زغال سنگ است. چند بار واگن هارا شمرده ام. در حدود یک صد واگن! و میدانم که هرواگن درحدود شصت تن زغال سنگ را در خودجاداده است. صد را در شصت ضرب می کنم و به رقم باورنکردنی شش هزار می رسم. یعنی هرروز دست کم در این نیروگاه یا کارخانه فولاد نزدیک به آن شش هزار تن زغال سنگ می سوزد و دود می شود وبه هوا می رود؟
با پوزخندی از خود می پرسم: آیا این نشانه ی زندگیست یا مرگ؟ و به یاد می آورم که مرگ از رگ گردن به زندگی نزدیک تر است. .

 
این نق نیز بگزرد...     غرغرهای دیگران(3)
غرغرهای دیگران در مورد « نق مرٌه گی های یک ایرانی درغربت - 9»

خب برای همین هم هست که آمریکا از امضا کردن توافقهای محیط زیستی شانه خالی میکند انشااله دولت حاضر نظری هم به این مسله داشته باشد و چین را هم مجبور نماید.

حسین . امیریه | March 25, 2010 10:51 AM

عسکش را هم بگذار یک وقتی. اگر فرصت دست داد. با همان شفق هم قبول است

آشپزباشی | March 25, 2010 08:36 AM

انسان اولیه اولین باری که خویش به آب رودخانه زد تا از کثافت اندوده شده بر روی پوست خویش، تن آساید، آلوده کردن محیط زیست را نیز آغاز کرد.
شوربختانه این شیوه‌ی زندگی نا آگاهانه هنوز هم ادامه دارد.

عمو اروند | March 25, 2010 01:00 AM












اطلاعات ضبط؟