![]() |
|
|
غرغرهای دیگران در مورد « حکایت آن شیخ و شرم از دررفتن تلنگ »
شیخ الشیوخ نق نق الواعظین عزیز دامت بیاناته . اینان سیفون همی کشند تا هنرهایشان را ماستمالی کنند(!) غافل از اینکه بوی هنرشان دنیا را گرفته است و با سیفون کشیدن کوس رسوائیشان را کم صداتر نمیتوانند کرد. این سخن نغز را بر دیوار یک توالت عمومی, در ولایتی از ولایات محروسه نوشته بودند... یا شیخنا نق نق الواعظین... بسی نیکو بودی اگر که سیفون کشیدندی که آنهم از حیا باشد. نه چنین که به هرکجا بنگری همه اثر از هنرهای هفت رنگشان ببینی و چشم در چشم بدوزند و مفتخر باشند و هیچ حیا نکنند. لوبیا | March 11, 2010 02:19 PMبچه محل بین نوشته پیشین با امروز فاصله طولانی بود که نگرانت شدم اما دوست من نمیدانم شیخ کافی مهدیه را بیاد داری یانه و حکایت گیر دادنش به کلفتش و . . . که در کیهان آنزمان چاپ شد ولی فوری سمبلش کردند و دیگر هیچکس سخنی هم نگفت بگذریم اینها استاد تقیه هستند و حاشا . . . حسین . امیریه | March 10, 2010 08:27 AM |