بعضی ها فکر می کنند به بازار آمدن یک فرآورده ی جدید، جای فرآورده ی همسان نسل قبل را تنگ می کند و آن را از میان برمی دارد. شاید در برخی مورد ها این باور درست از آب درآید. مثلاً دی وی دی و سی دی ، نوارهای کاست و کارتریج و ریل را از دور خارج کردند و به بایگانی نوستالژی فرستادند اما در خیلی از مورد های دیگر این باور درست نیست. مثلاً خودنویس هرگز جایی را برای مداد تنگ نکرد، سینما جای تئاتر را نگرفت و آی پد و کیندل هم تا حالا تنوانسته اند کتاب را از دور خارج کنند. همچنان که با وجود آمدن تلویزیون و اینترنت، رادیو هنوز جای خودرا دارد و مخاطب های خودرا.
امروز، چهارم اردیبهشت، هفتادمین سالروز شروع رادیو درایران است. سایت جدید آنلاین ویژه نامه ای دلپذیر و شنیدنی و نوستالژیک دراین زمینه تهیه کرده که به صدای زنده یاد صبحی مهتدی و روشنک و ایرج گرگین نیز آراسته است و آدم را به آن روزهای سالم سرشار پرت می کند. (1).
نق نقو نیز چند سال پیش یادی از رادیوی "اکسلسیور" دوران کودکی خود کرده بود که بد نیست با فرا رسیدن هفتادمین سالروز نخستین پخش امواج خاطره انگیز رادیو در ایران، آن را دوباره دراین جا تکرار کنم:
اسمش "اکسلسیور" بود. ساخت بلژیک یا فرانسه. به رنگ سبز وطلایی و با صفحه ای شیشه ای درپیشانی که نقشه جهان رویش بود واسم شهرهای دنیا. پنج موج داشت از متوسط تا کوتاه و نوایی با کیفیت بسیارخوب ازدوبلندگوی چپ وراست آن برمی خاست. سنگین بود و نسبت به رادیوهای ترانزیستوری فسقلی امروز بسیاربزرگ. برخلاف بیشتررادیوهای آن روز یک جعبه مکعب مستطیل بازاویه های تیز نبود. گوشه هایش همه قوس ومنحنی بودند که زیبایی درانحناست. برای خودش بروبیایی داشت وسنگین وباوقاردرطاقچه می نشست. سخت افزاری – برای من - نشانه ساده دلی هایی که کم وکمترشد.
تا اینکه آن راروشن می کردیم و چند دقیقه طول می کشید تا گرم شود ...و آنگاه امواج خاطره بود که ازبلندگوهایش می تراوید:
درمیان خواب وبیداری گرگ و میش صبح صدای ریتم ضرب زورخانه ای شیرخدا بود وپس ازآن آرم برنامه کودک که ماراازخواب بیدار میکرد وصدای گرم قصه های خانم مولود عاطفی وترانه های "جیک جیک جوجه هایم حمید عبادی" و "اسباب بازی هایم" آلیس وبلا که مارا راهی مدرسه می کرد ودرهنگام بیرون رفتن ازدرصدای آرم "زن وزندگی" را می شنیدیم. ظهرها موسیقی آذربایجانی وصدای مصطفی پایان بود که تا درخانه پخش می شد مادربزرگم ازآشپزخانه می گفت "اورادیونین سسی نی اوجاد" (صدای رادیو را زیاد کن) و شاید به همین دلیل بود که بعدازمرگ مادربزرگ، پدرم تا مدتی هرگاه که درخانه بود اجازه نمیدادرادیورا روشن کنیم.
دکتر بسیطی پزشک همیشگی رادیو بود که به قول آدم بزرگ های آن روزها زبانش مخرج صدای "ر" نداشت وآن را "ی" تلفظ می کرد وهمیشه درحال دادن دستورهای بهداشتی وبیشگیرانه بود. بعدازظهرها "آنچه شما خواسته اید" بود که هنوز موسیقی آرم آن بعد از سال ها درسرم طنین دارد و "همه روزهمین ساعت همینجا" وهمپنین ساز سلو و گل های رنگارنگ و گل های جاویدان و یک شاحه گل که درمیان موسیقی بزرگان آن روزها "روشنک" شعرهای حافظ وسعدی ورهی ودیگرشاعران را می خواند تا این که به انتهای برنامه میرسید ومی گفت: پیوسته دلت شاد ولبت خندان باد!
عصرهرچهارشنبه مراسم قرعه کشی بلیط های بخت آزمایی بود که کمال الدین مستجاب الدعوه مجری آن بود و فرهاد مهراد درترانه "هفته خاکستری" با شعرتلخ "عصر چارشنبه من عصرخوشبختی ما – هه – عصرگندیدن من عصرجون سختی ما" آن را جاودانه کرد. و چهارشنبه شب ها ساعت هشت، بعد از پخش صدای نفس نفس ودویدن وشلیک یک گلوله وصدایی که می گفت: آه سوختم وزنگ تلفن، "حیدرصارمی" بود که می گفت "ارادتمند جانی دالر"و درنوشته های جلال نعمت اللهی در هیبت کارآگاه "جانی دالر" به خانه شنوندگان می آمد و همراه با دستیارش سرگروهبان والش دزدان و جانیان و تبهکاران را با زیرکی وهوش وازاشتباه های ظریف وکوچکی که میکردند گیرمی انداخت وبه دست قانون می سپرد تا به سزای اعمال خود برسند و گوینده درپایان می پرسید: شنوندگان عزیز به ما بگوئید جانی دالرازکجافهمید قاتل کیست؟ وجایزه بگیرید.
شب های جمعه ساعت 9 "سخنرانی دانشمند محترم آقای راشد" بود که ازاهالی منبرآن روزها بود ودرس های اخلاق ودین می داد. صبح جمعه برنامه شما ورادیو بود که مستجاب الدعوه وفروزنده اربابی آن را اجرا می کردند وپدربرنامه های تفریحی صبح جمعه سال های بعد بود. خوانندگان مشهورآن روزها: پوران ودلکش ومرضیه والهه و عارف و ویگن و مهستی و هایده و گوگوش و عقیلی و منوچهروروانبخش ....معمولاً آهنگهای جدید خودرا دراین برنامه اجرا می کردند. وهنرمندان دیگرازجمله (نویسندگان) پرویزخطیبی، حاجی حسینی، (هنرپیشگان) حمید قنبری، علی تابش، منوچهرنوذری، زرندی، مهین دیهیم، آذری، عبدالکریم اصفهانی و.......کارهای نمایشی وتفریحی ومسابقه وسرگرمی را دراین برنامه ارائه می کردند. تیپ ها وکارآکترهای بسیاری دراین نمایشنامه های طنز ماندگارشدند ازجمله فلفلی، شنوا، عزیزدردونه حسن کبابی، آمیزعبدالغنی روغنی، آق کوچول و....
بعدازظهرجمعه قصه بچه ها بود که درآن، درسال های دورتر صبحی مهتدی و سپس مهدی (؟) گلسرخی هردو با صدایی بسیار گرم ومخملین قصه های زیبایی می گفتند و غروب جمعه نوبت "مسابقه بیست سوالی" بود که ازمحبوبترین برنامه های آن سال ها محسوب می شد. تقی روحانی با آن صدای قوی وپرابهت مجری آن بود و شرکت کنندگان باید با پرسیدن 20 سوال پاسخ مسابقه را پیدا می کردند و ساعت "داماس" یا "ناوزر" برنده می شدند. سوال ها معمولاً با جامده؟، جان داره؟ منقوله؟ آغاز می شد و با "تو جیب جا می گیره؟ و.. ادامه می یافت. اگر 15 ثانیه می گذشت و شرکت کننده سوالی نمی پرسید زنگی به صدا درمیامد ومجری می گفت: پانزده ثانیه گذشت یک سوال ازدست دادید! و معمولاً درسوال های پانزدهم به بعد مجری راهنمایی هم می کرد.
شنبه شب ها برنامه "مشاعره امشب ما" بود که مهدی سهیلی مجری آن بود و پس از خواندن یک بیت شعر توسط اولین شرکت کننده، مهدی سهیلی ، باتوجه به حرف پایان آن بیت به دومی می گفت (مثلا) "ب" بفرمائید و اوباید بیتی را می خواند که با حرف "ب" شروع شود. ما وقتی کوچکتر بودیم قاعده بازی را نمی فهمیدیم وبعدازهربیت پدربزرگم می گفت: (مثلاً) جیم بفرمائید و وقتی مجری برنامه نیز همین را می گفت من و خواهرم درحیرت می شدیم وازاو می پرسیدیم: آقاجون تروخداازکجا فهمیدی؟!
وبالاخره نقل آن امواج خاطره بی گفتن از برنامه "داستان های شب" بی گمان یک چیزی کم خواهد داشت. برنامه ای که برای سال ها همه اعضای خانواده مارا ، مثل بی شماری ازخانواده های دیگردرآن روزها، درساعت ده هرشب پای رادیو میخکوب می کرد تا صدای دل انگیز سوئیت "شهرزاد" ریمسکی کورساکف دردل شب پخش شود و بعد صدای گرم و گیرای "مانی" که به نیابت ازشهرزاد هزارویک شب می گفت: یکی بود یکی نبود – برنامه داستان های رادیو ایران. سپس داستانی با قهرمانان وفضایی ایرانی یا خارجی، جدید یا قدیم ودرسبک های مختلف که از شنبه شب شروع می شد وهرشب به مدت نیم ساعت همراه با موسیقی متن و به شکل نمایشنامه رادیویی پخش می شد. در لحظه ای حساس وهیجان انگیز قطع می شد و مانی می گفت شنوندگان عزیز دنباله این داستان را فردا شب گوش کنید وسپس تکه ای دیگر از سوئیت شهرزاد پخش می شد وما هرشب درانتظار می ماندیم تا جهارشنبه شب که داستان تمام می شد ودرپایان داستان ترانه زیبای لالایی ویگن پخش می شد. نویسنده اصلی داستانهای شب به نظرم "عزیزالله حاتمی" (؟) بود ولی یادم می آید که گاهی "پوران فرخزاد" (خواهرفریدون فرخزاد) ودیگران نیز آن را می نوشتند. نقش آفرینان داستان های شب، آن ها که به یادم مانده است، رامین فرزاد با صدایی بسیار دل نشین، مهدی علیمحمدی (که تکیه کلام معروف او "دوووووسِت دارم" بود)، مسعودتاجبخش، محتشم، ثریا قاسمی، اکبرمشگین، شمسی فضل اللهی، مهین دیهیم، ژاله و... بودند که هرجا که امروز هستند یادشان به خیر که درخاطرات ما حضوری همیشگی دارند.
بعد ها آن رادیوی اکسلسیور محبوب با آمدن رادیو های ترانزیستوری، گرامافون های تپاز، رادیو پخش های کاست وکارتریج و تلویزیون ازچشم افتاد و به دست برادرکوچکم اوراق شد تا سراز داخل آن درآرد! اما آن امواج خاطره برای همیشه دردل ما تروتازه مانده است.
(1) = با تشکر از عمو اروند برای لینک