<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>نق نقو | NeghNeghoo.com</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.neghneghoo.com/" />
    <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.neghneghoo.com/atom.xml" />
   <id>tag:www.neghneghoo.com,2010://1</id>
    <link rel="service.post" type="application/atom+xml" href="http://www.neghneghoo.com/weblog/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1" title="نق نقو" />
    <updated>2010-03-14T19:32:58Z</updated>
    
    <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type 3.2</generator>
 
<entry>
    <title>« عمو نوروز وحاجی فیروز »</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.neghneghoo.com/archives/2010/03/post_879.php" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.neghneghoo.com/weblog/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1575" title="« عمو نوروز وحاجی فیروز »" />
    <id>tag:www.neghneghoo.com,2010://1.1575</id>
    
    <published>2010-03-14T19:29:35Z</published>
    <updated>2010-03-14T19:32:58Z</updated>
    
    <summary> حاجی فیروز عزیزم: چطوری حاجی جون؟ راستش اگه این حاجی اول اسم عزیزت نبود تا حالا از هرچی اسم حاجیه حالم به هم می خورد. امسال شاید دود برای مالیدن به صورت نازنینت کم نداشتی چون علاوه براین همه...</summary>
    <author>
        <name>نق نقو</name>
        <uri>http://www.neghneghoo.com</uri>
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.neghneghoo.com/">
        <![CDATA[<p><img src="/photo/sabzi-epirouz.jpg" border="1"></a><br />
حاجی فیروز عزیزم:<br />
 چطوری حاجی جون؟ راستش اگه این حاجی اول اسم عزیزت نبود تا حالا از هرچی اسم حاجیه حالم به هم می خورد. <br />
امسال شاید دود برای مالیدن به صورت نازنینت کم نداشتی چون علاوه براین همه دود سیاه توی هوا، دل های خیلی از این آقا ها وآقازاده ها هم سیاه شده کافیه دوکلمه حرف بزنن دود سیاه از دهنشون تنوره بکشه. <br />
دایرت کوکه حاجی جون؟ دلت چی؟ نگو که امسال بدتر از سال های دیگه دلت مث رنگ لباست خونه، حاجی دایرتو کوک کن و بخون وبازم بخون. تو که میدونی ابراب خودت هم تودلش چرا نمیخنده، اما دوست دارم بازم این سوالو همون یه روز سال که می بینمت هزار بار از دهنت بشنوم. <br />
حاجی قربون دل غمگینت برم، اونو بزارش واسه ی عمو، عموجیبشو پرازامید کرده تا به این مردم خوب وعزیز عیدی بده، پس توهم دایرتو بردار وبخون:<br />
ابراب خودم سام بیلی بلیکم<br />
ابراب خودم سرتو بالاکن<br />
ابراب خودم بزبزقندی<br />
ابراب خودم چرانمی خندی؟</p>

<p>قربانت: عمونوروز</p>

<p>عید همگی بود مبارک</p>

<p>پ.ن.: عکس حاجی فیروز سبز را از سایت "اصغرآقا دات کام" هادی خرسندی کش رفته ام.</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>« جهاد جین »</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.neghneghoo.com/archives/2010/03/_.php" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.neghneghoo.com/weblog/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1573" title="« جهاد جین »" />
    <id>tag:www.neghneghoo.com,2010://1.1573</id>
    
    <published>2010-03-14T01:59:47Z</published>
    <updated>2010-03-14T02:09:15Z</updated>
    
    <summary> ما که نق نقو باشیم بدینوسیله از سرکار خانم کولین لاروز ملقب به جهاد جین (عکس بالا) ممنونیم. نه از این بابت که ایشان تروریست هستند، از این بابت که باید گفت خاک برسرش! بلکه از این بابت ممنون...</summary>
    <author>
        <name>نق نقو</name>
        <uri>http://www.neghneghoo.com</uri>
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.neghneghoo.com/">
        <![CDATA[<p><img src="/photo/larose.jpg" border="1"></a><br />
ما که نق نقو باشیم بدینوسیله از سرکار خانم کولین لاروز ملقب به جهاد جین (عکس بالا) ممنونیم. نه از این بابت که ایشان تروریست هستند، از این بابت که باید گفت خاک برسرش! <br />
بلکه از این بابت ممنون هستیم که این سرکار علیه نشان دادند چشم ابی ها و موطلایی ها هم می توانند تروریست باشند. بلکه کم کم این جشم آبی ها و مو طلایی ها هم در فرودگاه ها بفهمند ما بدلیل رنگ موها وچشم ها چه می کشیم.</p>

<p>پ.ن.: سرکار علیه که اهل پنسیلوانیا می باشند قصد داشت از طریق اینترنت قاتل استخدام کند تا عملیات استشهادی انجام دهند و به بهشت مشرف شودن خیر سرشان.</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>« ده سوال از جیمز کامرون»</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.neghneghoo.com/archives/2010/03/post_878.php" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.neghneghoo.com/weblog/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1571" title="« ده سوال از جیمز کامرون»" />
    <id>tag:www.neghneghoo.com,2010://1.1571</id>
    
    <published>2010-03-12T03:16:52Z</published>
    <updated>2010-03-12T03:18:03Z</updated>
    
    <summary> کارگردان کانادایی پولساز ونامدار فیلم &quot;آواتار&quot; به ده سوال خوانندگان مجله ی تایم چنین پاسخ میدهد: س- من پیام فیلم آواتار را درمورد اینکه باید هوای سیاره ی خودمان را داشته باشیم، گرفتم. به نظر شما چگونه باید &quot;پاندورا&quot;...</summary>
    <author>
        <name>نق نقو</name>
        <uri>http://www.neghneghoo.com</uri>
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.neghneghoo.com/">
        <![CDATA[<p><img src="/photo/cameron.jpg" border="1"></a><br />
کارگردان کانادایی پولساز ونامدار فیلم "آواتار" به ده سوال خوانندگان مجله ی تایم چنین پاسخ میدهد:<br />
س- من پیام فیلم آواتار را درمورد اینکه باید هوای سیاره ی خودمان را داشته باشیم، گرفتم. به نظر شما چگونه باید "پاندورا" یی (1) برای خود برروی زمین بسازیم؟<br />
ج- برو در چنگل راه برو، برو زیر آب های مرجانی غواصی کن. قدر طبیعتی را که داریم بدان. من گمان میکنم احترام به طبیعت منجر به فعالیت های عملی مثبت خواهد شد. بهترین کاری که درحال حاضر مردم می توانند برای کمک به زمین بکنند این است که فوریتِ یافتن یک انرژی جانشین را دریابند.<br />
س- آیا آواتار داستان بومیان آمریکاست ؟ <br />
ج- نه به صورت انحصاری. فکر میکنم آمریکایی ها به سرعت به این احساس می رسند اما الان آواتار در برزیل پرفروشترین فیلم است وبرزیل جاییست که مشکلات فراوانی با جابه جایی بومیان وجنگل زدایی دارد. در هندوستان هم قبیله ای هست که به خاطر دست یابی به معادن بوکسیت دارد از کوهی که برایشان مقدس است رانده می شود.این فیلم در چین نیز بسیار محبوب شده و این همزمان با بیرون کردن بسیاری از مردم از سرزمینشان برای ساختن سد است. بنابراین همانطور که می بینید مردم با این همه انگیزه های گوناگون با این فیلم ارتباط برقرار می کنند. <br />
س – آیا آواتار-2 را هم خواهید ساخت؟ دراین صورت آیا باهمین تیم فعلی کار خواهید کرد؟<br />
ج – اگر دنباله ای برای آواتار بسازیم، قطعاً با همان شخصیت های اصلی ادامه خواهیم داد: سام (ورتینگتون) و زو (سالدانا) و زیگورنی (ویور). راستش در مورد زیگورنی مطمئن نیستم. کاراکتر زیگورنی در فیلم مرده است، گرچه در یک فیلم تخیلی-علمی (ساینس فیکشن) هیچکس به راستی نمی میرد. فکر میکنم ادامه فیلم را خواهیم ساخت گرچه زمانش را نمیدانم.<br />
س- قوی ترین انگیزه ی نوشتن آواتار چه بود؟<br />
ج- یک انگیزه قوی فرصتی برای اجرای یک طرح عظیم بود جایی که باید هرچه را جلوی دوربین قراردارد طراحی کنی: خودروها، گیاهان، موجودات.<br />
س- آیا برای ساختن فیلم های موفق در گیشه فرمول خاصی دارید؟<br />
ج- فرمولی ندارم ولی اصولی دارم: شخصیت های جالبی را خلق کن وآن هارا در موقعیت های دشوار قرار بده. وقتی مخاطب ها با شخصیت هایت احساس همدلی کردند، با شخصیت مخلوقت کلنجاربرو. چند صحنه عاطفی وشورانگیز در فیلم بگنجان و از جلوه های ویژه چشمگیر استفاده کن. <br />
س- مهمترین ویژگی موفقیت شما چیست؟<br />
ج- میگویم کنجکاوی و کلنجار رفتن با خود.<br />
س- آیا هیچوقت به صرافت ساختن فیلم های کوچک کم خرج افتاده اید؟<br />
ج – در طول سال ها چند پروژه در سرداشته ام که به دلایلی بایگانی شده است. اما راستش را بخواهی من کارهای بزرگ را دوست دارم. به طور خاص علاقه ای به ساختن یک فیلم کوچک به صرف کوچک بودن ندارم.<br />
س- چرا فیلم های شما اینقدر طولانیست؟<br />
ج- (می خندد) راستش آواتار نیم ساعت کوتاه تر از تایتانیک است پس دارم کم کم دراین راه پیشرفت می کنم. آدم های زیادی هم هستند که از من می پرسند چرا آواتار اینقدر کوتاه است.<br />
س- به نظر شما تاثیر جلوه های کامپیوتری و سه بعدی برسینما چگونه خواهد بود؟<br />
ج- آشکاراست که آواتار در عاطفی کردن شخصیت های پرداخته شده توسط کامپیوتر یک نقطه عطف بشمار میرود. فکر می کنم به جایی رسیده ایم که هرچیزی را بتوانیم تجسم کنیم همان را می توانیم خلق کنیم. دراینجا قوه تخیل و داستانگوییست که حرف آخررا می زند.<br />
س- با توجه به اینکه آواتار رکورد تایتانیک را شکسته و پرفروشترین فیلم تاریخ سینما شده بازهم خیال دارید 12 سال دیگر برای ساخت فیلم بعدی صبر کنید؟<br />
ج- (می خندد) من دراین مورد برای 12 سال برنامه ریزی نکرده بودم اما هدف کنونی ام مطمئناً دوازده ساله نخواهد بود. اگر هم ادامه آواتار نباشد چیزی شبیه به آن خواهد بود برای این که اشتیاق وتوانایی های تیم سازنده این فیلم مرا وامیدارد که از همین حالا یکی مثل آن را بسازم.    </p>

<p>(1)	= پاندورا نام سیاره ایست تخیلی که داستان فیلم آواتار درآن اتفاق می افتد.<br />
               </p>

<p>پ.ن.1: برگرفته از مجله تایم مورخ 15 مارس 2010<br />
</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>« حکایت آن شیخ و شرم از دررفتن تلنگ »</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.neghneghoo.com/archives/2010/03/post_877.php" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.neghneghoo.com/weblog/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1570" title="« حکایت آن شیخ و شرم از دررفتن تلنگ »" />
    <id>tag:www.neghneghoo.com,2010://1.1570</id>
    
    <published>2010-03-10T04:00:32Z</published>
    <updated>2010-03-10T04:02:42Z</updated>
    
    <summary>در روزگاران قدیم شیخی بود بمانعلی نام، بسیار خوشنام و پرهیزکار و مردم دار و دانشمند. خلق بسیار مرید وی ذکرخیرش زبانزد مردم و شهرت وآوازه ی نیکش نقل محافل. از بد روزگار غدار لاکردار جمعه روزی که مردمی بیشمار...</summary>
    <author>
        <name>نق نقو</name>
        <uri>http://www.neghneghoo.com</uri>
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.neghneghoo.com/">
        <![CDATA[<p>در روزگاران قدیم شیخی بود بمانعلی نام، بسیار خوشنام و پرهیزکار و مردم دار و دانشمند. خلق بسیار مرید وی ذکرخیرش زبانزد مردم و شهرت وآوازه ی نیکش نقل محافل. از بد روزگار غدار لاکردار جمعه روزی که مردمی بیشمار نماز جماعت به شیخ اقتدا کرده بودند درست به هنگام سجود زورگاز برشیخ غلبه نمود و تلنگش دررفت. شیخ را از این واقعه شرم وحیایی عظیم درگرفت و آنگونه خجل وشرمنده شد که روی دیدن مردم شهر برایش نماند وبناچار ترک دیار و کاشانه کرد و به دوردستی پناه برد تا خودرا از این بی آبرویی برهاند. بیش از بیست سال در غربتی گزنده اقامت گزید و عمررا به سختی ومرارت گذراند تا آنجا که دلتنگ دیار مالوف شد وپیش خود گفت سال ها از آن بی آبرویی گذشته وگمان دارم که مردم آن واقعه را فراموش کرده اند. خوب است بروم سری به شهر ودیارم بزنم که دلم دارد از دلتنگی می ترکد.<br />
باری شیخ با دلی پرشوق وسری پرشور به راه افتاد و رفت و رفت تا به دروازه ی شهر ودیار زادگاهش رسید که آن همه دلتنگش بود. در دروازه ی ورودی شهر چند جوان را دید که ایستاده و گفت وگو می کنند. پیش خود گفت خوب است از این جوان ها پرس وجویی بکنم تا بدانم اوضاع شهرودیارم چگونه است وآیا کسی به یاد دارد؟ <br />
با این اندیشه بود که از یکی از جوان ها پرسید: پسرم چند سال داری؟ <br />
جوان گفت: والله درست نمیدونم اما مادرم میگه تو همون سالی به دنیا اومدی که شیخ بمانعلی گوزید!<br />
شیخ همانجا نقش برزمین شد وقالب تهی کرد.</p>

<p>پی نوشت:<br />
وشیخ ما نق نق الواعظین بگفت که داستان شیخ بمانعلی را در روزگار جوانی شینده بودم از بزرگان وامروز این داستان از آن به یاد آوردم که شیخان این روزگار که یک هزارم از فضل و راست کاری و مردم داری شیخ بمانعلی (رحمت الله علیه) را ندارند بر عالمی سیفون همی کشند و ککشان هم همی نگزد که هیچ بلکه برآن افتخار نیز همی کنند. یاد باد آن روزگاران یاد باد که شرم وحیا خریدار داشت. <br />
</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>« شب »</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.neghneghoo.com/archives/2010/02/post_876.php" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.neghneghoo.com/weblog/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1568" title="« شب »" />
    <id>tag:www.neghneghoo.com,2010://1.1568</id>
    
    <published>2010-02-28T02:58:25Z</published>
    <updated>2010-02-28T02:59:38Z</updated>
    
    <summary>کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خودرا؟...</summary>
    <author>
        <name>نق نقو</name>
        <uri>http://www.neghneghoo.com</uri>
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.neghneghoo.com/">
        <![CDATA[<p>کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خودرا؟<br />
</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>« نشان ها »</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.neghneghoo.com/archives/2010/02/_1_5.php" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.neghneghoo.com/weblog/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1567" title="« نشان ها »" />
    <id>tag:www.neghneghoo.com,2010://1.1567</id>
    
    <published>2010-02-25T03:53:00Z</published>
    <updated>2010-02-25T04:06:25Z</updated>
    
    <summary>آیا میدانید شناخته شده ترین نشان (لوگو) ها ی دنیا کدام هستند؟ مجله ی نیوزویک هرساله کارنامه ای از یکصد نشان سرشناس تجارتی دنیارا برمبنای فروش فرآورده های عرضه شده با آن نشان تهیه می کرد. آخرین این کارنامه ها...</summary>
    <author>
        <name>نق نقو</name>
        <uri>http://www.neghneghoo.com</uri>
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.neghneghoo.com/">
        <![CDATA[<p>آیا میدانید شناخته شده ترین نشان (لوگو) ها ی دنیا کدام هستند؟<br />
مجله ی نیوزویک هرساله کارنامه ای از یکصد نشان سرشناس تجارتی دنیارا برمبنای فروش فرآورده های عرضه شده با آن نشان تهیه می کرد. آخرین این کارنامه ها مربوط به سال 2006 است و برترین ده نشان صدراین جدول در آن سال از قرار زیر است:</p>

<p>1- کوکا کولا با فروش 67 میلیارد دلار</p>

<p><img src="/photo/logo1.jpg" border="1"></a></p>

<p>2- مایکروسافت با فروش نزدیک به 57 میلیارد دلار</p>

<p><img src="/photo/logo2.jpg" border="1"></a></p>

<p>3- آی بی ام با فروش 56 میلیارد دلار</p>

<p><img src="/photo/logo3.jpg" border="1"></a></p>

<p>4- جنرال الکتریک با فروش 19 میلیارد دلار</p>

<p><img src="/photo/logo4.jpg" border="1"></a></p>

<p>5- اینتل با فروش 32.3 میلیارد دلار</p>

<p><img src="/photo/logo5.jpg" border="1"></a></p>

<p>6- نوکیا با فروش 30 میلیارد دلار</p>

<p><img src="/photo/logo6.jpg" border="1"></a></p>

<p>7- تویوتا با فروش 28 میلیارد دلار</p>

<p><img src="/photo/logo7.jpg" border="1"></a></p>

<p>8- دیزنی با فروش 27.8 میلیارد دلار</p>

<p><img src="/photo/logo8.jpg" border="1"></a></p>

<p>9- مکدونالدز با فروش 27.5 میلیارد دلار</p>

<p><img src="/photo/logo9.jpg" border="1"></a></p>

<p>10- مرسدس بنز با فروش 21.8 میلیارد دلار</p>

<p><img src="/photo/logo10.jpg" border="1"></a></p>

<p>قدرت نهفته دراین شکل وشمایل های شناخته شده را دست کم نگیرید.لابی های گردن کلفت، حق وحساب های هفت هشت رقمی، بند وبست های کلان و مافیاهای زورمند از جمله ابزار های این غول ها برای تجلی زوربازوی اقتصاد به اصطلاح بازار آزاد است. <br />
همانطور که می بینید هفت تا از این ده تا گاو پیشانی سفید آمریکایی هستند.</p>

<p>برای دیدن بقیه این نشانه ها و صف بندی آن ها <a href="http://www.businessweek.com/magazine/toc/06_32/B399606globalbrands.htm">اینجا</a>را نگاه کنید.  </p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>« ازتخم مرغ تا شتر»</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.neghneghoo.com/archives/2010/02/post_875.php" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.neghneghoo.com/weblog/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1566" title="« ازتخم مرغ تا شتر»" />
    <id>tag:www.neghneghoo.com,2010://1.1566</id>
    
    <published>2010-02-21T19:51:02Z</published>
    <updated>2010-02-21T21:07:42Z</updated>
    
    <summary>نان خرده هارا به کنار برکه ی پارک بردم تا برای مرغابی ها بریزم. دیدم روی تابلویی نوشته: لطفاً به مرغابی ها غذا ندهید. پیش خود گفتم: عجب دستورچرندی! نان دادن به مرغابی ها چه بدی دارد؟ بعد هم خودم...</summary>
    <author>
        <name>نق نقو</name>
        <uri>http://www.neghneghoo.com</uri>
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.neghneghoo.com/">
        <![CDATA[<p>نان خرده هارا به کنار برکه ی پارک بردم تا برای مرغابی ها بریزم. دیدم روی تابلویی نوشته: لطفاً به مرغابی ها غذا ندهید. پیش خود گفتم: عجب دستورچرندی! نان دادن به مرغابی ها چه بدی دارد؟ بعد هم خودم جواب دادم بدی که ندارد هیچ، خیلی هم خوب است. وقتی نان هارا برای مرغابی ها ریختم و به طرفم هجوم آوردند خیلی حال کردم.</p>

<p>پاسی از نیمه شب گذشته بود. درخیابان های فرعی خلوت به سوی خانه می راندم. چراغ سرچهارراه قرمزشد. پرنده هم پرنمی زد. پیش خود گفتم انتظار برای سبز شدن این چراغ بلاهت است. چراغ قرمز را رد کردم. به هیچ کس آزاری نرسانده بودم.</p>

<p>برای انجام کاری به مصاحبه دعوت شده بودم. در پرسشنامه سوالی بود مبنی براین که آیا بیماری مزمنی دارید؟ یاد یکی از دوستان افتادم که در شرایط مشابه نوشته بود دچار عارضه فشارخون خفیف است وهمین باعث شده بود کارش شش ماه به تاخیر بیفتد. این بود که من هم بیماری تیروئیدم را از ذهن پاک کردم و در پاسخ سوال خانه ی منفی را علامت زدم. بنظرم کارم درست بود.</p>

<p>این هارا که به بمانعلی گفتم با پررویی گفت: دِ همینه دیگه، که میگن شتردزدها هم اولش از تخم مرغ دزدی شروع میکنن. <br />
البته ممکنه زده باشه وسط خال، اما ازدست این مردک، این بمانعلی ایده آلیستِ پرفکشنیست، پیوریتان بعضی وقتا خیلی لجم میگیره. <br />
</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>« آمار واردات یا  تهران قلب اقتصادی جهان اسلام »</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.neghneghoo.com/archives/2010/02/post_874.php" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.neghneghoo.com/weblog/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1565" title="« آمار واردات یا  تهران قلب اقتصادی جهان اسلام »" />
    <id>tag:www.neghneghoo.com,2010://1.1565</id>
    
    <published>2010-02-17T03:11:39Z</published>
    <updated>2010-02-17T03:22:15Z</updated>
    
    <summary>پدر بزرگ، که خیاط بود، همیشه می گفت وای براحوال آن مملکتی که سورنش را هم از چین وارد کند (آن وقت ها هم سوزن را از چین وارد می کردیم). شاه مرحوم هم همیشه مورد سرزنش این وآن بود...</summary>
    <author>
        <name>نق نقو</name>
        <uri>http://www.neghneghoo.com</uri>
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.neghneghoo.com/">
        <![CDATA[<p><a href="http://www.neghneghoo.com/archives/2006/05/post_143.php">پدر بزرگ، </a>که خیاط بود، همیشه می گفت وای براحوال آن مملکتی که سورنش را هم از چین وارد کند (آن وقت ها هم سوزن را از چین وارد می کردیم). شاه مرحوم هم همیشه مورد سرزنش این وآن بود که همه چیز از جمله گندم را از خارج وارد می کند.<br />
بعد ها که کمی چشم وگوشمان باز شد، گرچه شعار "خودکفایی" از صبح تا شب توی سرمان می خورد، اما گاهی هم فکر می کردیم چه لزومی دارد و اصلاً مگر می شود که یک کشور همه چیز مورد نیازش را دراین دهکده ی جهانی خودش تولید کند؟<br />
البته جسارت نشود ها خوب خرفهم شده ایم که بعضی چیزها از جمله یکیش هم همین غنی سازی حق مسلم ماست و حتی فکرکردن به واردات اورانیوم غنی شده هم کانهو کفرابلیس است. حالا اگر میگفتی خود نیروگاهش را از روسیه وارد کنیم باز یک چیزی.<br />
بگذریم این همه صغرا وکبرا چیدم تا این را بگویم که محض علاقه (زنده یاد)حرفه ای نشسته بودم وداشتم آمار واردات سال 1388 رااز صفحه اتاق بازرگانی تهران مرور می کردم. دیدم که گرچه ایران ما بهشت برین است وبه قول رئیس جمهور محبوب،  آزاد ترین کشوردنیا وهرکس هم حق دارددر جهارچوب قانون محکم آن هرچه بخواهد وارد کند ومن هم بخیل نیستم بخدا. اما دیدم برخی از کشورهایی که از آنها واردات داشته ایم وبرخی از اقلام وارداتی سال 88 مایه ی نشاط روح وروان است. بد ندیدم این نشاط را با شما هم قسمت کنم:  <br />
پستان بند وسینه بند از میانمار(آیا ویکتوریاز سکرت در میانمار شعبه دارد؟)                 <br />
گاو شیری مولد نژاد خاص ازایالات متحد آمریکا به ارزش 9580124  دلار (از این نژادهای خاص گاو آمریکایی در تهران چه خبر؟)<br />
اسپرم گاوی از ایالات متحد آمریکا به ارزش 1898064  دلار (ما غیاث آبادیا ازاین بی ناموسیا نمی کنیم)  <br />
دندان مصنوعی از ایالات متحد آمریکا ( هموطنان محترمی که دندان مصنوعی آمریکایی دردهان دارند یادشان نرود شعار مرگ برآمریکا را ازبن دندان ادا فرمایند)  <br />
خون انسان وحیوانات ازایالات متحد آمریکا (این هم لابد بخشی از خون خودمان است که آمریکای جهانخوار مکیده است ویا خونی که برای آلوده کردن بدن ما به ویروس انقلاب نرم فرستاده اند)  <br />
اسکناس رایج ونوازجمهوری آذربایجان (آیا می دانستید اسکناس رایج یک کشور خارجی را هم می شود وارد کرد؟ من فکر می کردم این کاردر حوزه صرافی ها انجام می شود)    <br />
قطعات برای تولید اتوبوس از جزیره ی بووت (اتو شمس الاجل تور با اتوبوس های مجهز جزیره بووت سفرخوشی را برایتان تدارک دیده است)      <br />
ویتامین ث و مشتقات آن ازموناکو  (ویتامین های موناکو سرما نخورده آب از لب ولوچه سرازیر می کند)           نری ومادگی برای اتصال از گواتمالا (بدون شرح)            <br />
زغال چوب از نیجریه (برای چی؟)                   <br />
برخی از دیگرکشورهایی که ایران درسال 1388 از آن ها واردات داشته است<br />
جزیره من <br />
سنت هلن <br />
منطقه ویژه اقتصادی حسن رود <br />
مالاوی <br />
آندورا <br />
تووالو <br />
رینیون <br />
باربادوس <br />
جزایر کیمن<br />
آروبا<br />
کریباتی<br />
جزایر کوکوس<br />
خدا پدر اتاق بازرگانی تهران را بیامرزد که درگسترش معلومات عمومی جغرافیایی ما این همه خدمت می کند.</p>

<p>پ.ن. همه آمارواسامی وارزش ها نقل از <a href="http://www.tccim.ir/ImpExpStats.aspx?slcImpExp=Import&slcCountry=&sYear=1388&mode=doit">صفحه اینترنتی اتاق بازرگانی تهران</a><br />
</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>« وویه جر، ورای منطومه شمسی »</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.neghneghoo.com/archives/2010/02/post_873.php" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.neghneghoo.com/weblog/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1564" title="« وویه جر، ورای منطومه شمسی »" />
    <id>tag:www.neghneghoo.com,2010://1.1564</id>
    
    <published>2010-02-16T04:07:52Z</published>
    <updated>2010-02-21T06:29:17Z</updated>
    
    <summary>ازمیان تمام پروژه های سازمان هوافضایی آمریکا (ناسا)، ماموریت میان ستاره ای (1) کیهان نورد وویه جر(2) چیزدیگریست که شاید یکی از جسورانه ترین وخیال انگیزترین دست آوردهای بشری باشد. کیهان نورد بدون سرنشین وویه جر 1 تنها ساخته ی...</summary>
    <author>
        <name>نق نقو</name>
        <uri>http://www.neghneghoo.com</uri>
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.neghneghoo.com/">
        <![CDATA[<p>ازمیان تمام پروژه های سازمان هوافضایی آمریکا (ناسا)، ماموریت میان ستاره ای (1) <a href="http://voyager.jpl.nasa.gov/">کیهان نورد وویه جر</a>(2) چیزدیگریست که شاید یکی از جسورانه ترین وخیال انگیزترین دست آوردهای بشری باشد.</p>

<p><img src="/photo/voyager21-1.jpg" border="1"></a></p>

<p>کیهان نورد بدون سرنشین وویه جر 1 تنها ساخته ی دست انسان است که تاکنون به دورترین فاصله از سیاره ی زمین رسیده است.<br />
وویه جر یک و وویه جر 2 در تابستان سال 1977 سوار بر موشک تایتان 3 از پایگاه فضایی کیپ کاناورال فلوریدا به سوی فضا شلیک شدند. ماموریت ابتدایی این دو کیهان نورد بررسی واکتشاف از چهار سیاره ی بیرونی منظومه شمسی یعنی ژوپیتر(مشتری)، ساترن (زحل)، اورانوس ونپتون بود.<br />
وویه جر 1 و2 سومین وچهارمین کیهان نورد ساخت انسان هستند که بعد از پایونیر 10 و پایونیر 11 آخرین مرزهای منظومه شمسی را در می نوردند وفراتر می روند. درتاریخ هفدهم فوریه 1998 ، وویه جر 1 رکورد پایونیر 10 را شکست وتاکنون دورترین ساخته انسان در کیهان بشمار می رود. (ارتباط ناسا با پایونیر 10 از سال 2003 قطع شد). این دو کیهان نورد تا کنون اطلاعات بسیار ارزشمند ودست اولی را از منظومه شمسی به زمین ارسال کرده اند. <br />
درسال 1990 بنا به درخواست <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Carl_Sagan">دکترکارل ساگان، </a>ستاره شناس فقید آمریکایی، وویه جر1 دوربین های خودرا به سوی زمین پرخاند وعکسی را از سیاره ی ما گرفت که آن را همچون نقطه ای بسیار ریز در کیهان بی انتها نشان میدهد. این عکس که "نقطه ی آبی رنگ پریده" (3) نام گرفت به یکی از مشهورترین عکس های فضایی جهان تبدیل شد و بعداً دکتر ساگان کتابی به همین عنوان نوشت که در جایی از آن می گفت: این نقطه ی آبی رنگ پریده  کوچک خانه ی ماست جایی که همه ی تمدن سیاره ی ما، نامداران، دیکتاتورها، رهبران، ستمگران و تاریخ انسان در آن است. </p>

<p><img src="/photo/pbd.jpg" border="1"></a></p>

<p>هردو فضا پیمای وویه جر حامل پیام هایی از زمین برای تمدن های احتمالی وموجودات زنده فضایی هستند. این پیام ها که برروی یک دیسک مسی طلا اندود نقش بسته است شامل پیام های عشق، صدا ها وتصویرهایی است که نشان ازگوناگونی تمدن های زمینی دارد. این پیام ها برای ناسا توسط کمیته ای به ریاست دکتر ساگان از دانشگاه کورنل انتخاب شده است و شامل 115 تصویر و صداهای گوناگون طبیعت است. موسیقی مناطق مختلف زمین (شامل قطعاتی از بتهوون وموزارت) و خوشامد گویی به 55 زبان زمینی از جمله این پیام هاست. (4)<br />
تاتاریخ دوم مارس 2002، فاصله ی وویه جر1  از زمین، 12.4 میلیارد کیلومتر و فاصله ی وویه جر 2 از زمین 9.8 میلیارد کیلومتر گزارش شده است.<br />
وویه جر 1 در 18 دسامبر 2004 و وویه جر 2 در پنجم سپتامبر 2007 مرز <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Termination_shock#Termination_shock">شوک پایانی</a> (5) را درنوردیدند وهمچنان در کهکشان راه شیری به پیش می روند وبا ایستگاه مرکزی خود درناسا درارتباط هستند.<br />
پیش بینی می شود که دوکیهان نورد وویه جر تا حدود سال 2020 میلادی به مرز<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Termination_shock#Termination_shock"> هلیو پاوز</a>(6) برسند وآن را درنوردند. بعد از این تاریخ احتمال دارد که نیروی رانش این دو سفینه تضعیف شود وتماس با آن ها قطع شود.<br />
ماموریت میان ستاره ای وویه جر یک بار دیگر به یادمان می آورد که این سیاره آبی با همه ی عظمت بی پایانش چیزی نیست جز یک "نقطه ریز آبی رنگ پریده" در کیهان بی انتها، تا چه رسد به نگرانی های ما موجوداتی که خودرا قطب وجود می پنداریم.</p>

<p>1= Interstellar <br />
2= Voyager, مسافر<br />
3= The Pale Blue Dot<br />
4= اگر روزی تمدن های فرازمینی به زمین بیایند وآنچه را می گذرد با پیام های مندرج در دیسک طلایی مقایسه کنند، فکر می کنم در مورد مفهوم "عشق" دچار سوء تفاهم بزرگی شوند!<br />
5= Termination Shock, آمیزه ای از غبار وگاز میان ستاره ای. توفان های خورشیدی با سرعتی حدود یک میلیون کیلومتر در ساعت از خورشید دور می شوند تا به حباب شوک پایانی برخورند و سرعتشان به ناگاه کم شود. گرچه موقعیت دقیق شوک پایانی معلونیست ولی برآورد می شود حدود 90 واحد ستاره شناسی از زمین باشد.<br />
6=  Heliopause, نقطه ای درکیهان که فشار توفان های خورشیدی و مواد میان ستاره ای یا هم برابر می شود. </p>

<p>پ.ن.: دیدن گلیپ زیر هم خالی از لطف نیست:<br />
<object width="560" height="340"><param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/2pfwY2TNehw&hl=en_US&fs=1&"></param><param name="allowFullScreen" value="true"></param><param name="allowscriptaccess" value="always"></param><embed src="http://www.youtube.com/v/2pfwY2TNehw&hl=en_US&fs=1&" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="560" height="340"></embed></object><br />
</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>« هوای بس ناجوانمردانه سرد »</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.neghneghoo.com/archives/2010/02/post_872.php" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.neghneghoo.com/weblog/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1563" title="« هوای بس ناجوانمردانه سرد »" />
    <id>tag:www.neghneghoo.com,2010://1.1563</id>
    
    <published>2010-02-15T01:59:29Z</published>
    <updated>2010-02-15T02:02:39Z</updated>
    
    <summary>گرمایش جهانی؟ آن هم در هوای منهای بیست ویک درجه سانتیگراد؟ شوخی می فرمائید! دربرخی مناطق جنوبی آمریکا مثل فلوریدا و جورجیا وآلاباما و می سی سی پی درختهای مرکبات وبوته های گوجه فرنگی وتوت فرنگی یخ زده اند وکشاورزها...</summary>
    <author>
        <name>نق نقو</name>
        <uri>http://www.neghneghoo.com</uri>
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.neghneghoo.com/">
        <![CDATA[<p>گرمایش جهانی؟ آن هم در هوای منهای بیست ویک درجه سانتیگراد؟ شوخی می فرمائید! <br />
دربرخی مناطق جنوبی آمریکا مثل فلوریدا و جورجیا وآلاباما و می سی سی پی درختهای مرکبات وبوته های گوجه فرنگی وتوت فرنگی یخ زده اند وکشاورزها عزا گرفته اند. میگویند چنین سرمایی در سی سال اخیر بی سابقه است. گویا تنه ی این قضیه ی گرمایش جهانی هم به تنه ی پرزیدنت احمدی نژاد و سیمای جمهوری اسلامی خورده است که این چنین مردم را سرکارگذاشته.<br />
دراین سرما ویخبندان استخوان سوز این مردکه ی خر، آقای عمر فاروق عبدالمطلب هم با آن اسم تابلویش و آن قیافه ی معصومش چنان گندی زده که پدر مارا درخواهد آورد. من وامثال من به خاطر رنگ موها و چشم ها، در سال های اخیر به اندازه ی کافی درفرودگاه ها تابلو بودیم تا همیشه اسم ما در لیست (مثلا) تصادفی کنترل مجدد امنیتی انتخاب شود ونه تنها کیف وکفش وچمدانمان بلکه اعضاء وجوارحمان هم شصتاد مرتبه مورد بازرسی وبازبینی قرار گیرد. از حالا معلوم است که بعد ازاین هنگام مسافرت های هوایی چه بلایی برسرماخواهد آمد.<br />
از همه جالب تر حکایت این آقای آمریکای پهلوان کچل است. از یک طرف ادعا می کند اگر در آن سوی دنیا یک نفر در صندوق عقب ماشنش مواد منفجره حمل کند ما ردش را می گیریم، یا با هواپیماهای بی سرنشین "درون"  تروریست هارا در غارها پیدا می کنیم ونابود می کنیم و ازاین دست خالی بندی ها. اما از این طرف آقای عبدالمطلب که پدرش قبلاً به سفارت آمریکا در نیجریه خبر داده که پسرش دارد تروریست می شود، بمب را در زیر شلواری اش قایم می کند و رسماً ویزا می گیرد وسوار هواپیما می شود و اگر مسافرها زود نجنبیده بودند  یک هواپیمارا دود کرده بود. یا این که یک زن ومرد لبنانی تبار بدون دعوت به مهمانی آقای اوباما در کاخ سفید می روند وبا او عکس هم می گیرند ویا این که یکی از جاسوس های سیا دوجانبه از آب در می آید و می زند چند مامور سیا را لت وپار می کند.<br />
عجب گرفتاری شدیم ها!  </p>

<p>پ.ن.<br />
1- این یادداشت را چند هفته پیش نوشته بودم. حالا که دوباره موج سرما وبرف بی سابقه شروع شده گفتم تا کهنه نشده منتشر کنم.<br />
2- صد البته آنچه که راجع به گرمایش هوا وارتباطش با سرمای کنونی آمده یک شوخیست! واقعیت آنست که سرما وگرماهای بی موقع وافراطی و بروز بلایای طبیعی همچون سونامی وتوفان از جمله آثار همان گرمایش جهانیست که نتیجه خرابکاری های ما (خیرسرمان) اشرف مخلوقات است. جالب اینجاست که جمهوریخواهان وراست های افراطی آمریکا و بلندگویان آن ها از جمله شبکه رسانه ای فاکس با استفاده از موج سرمای اخیر شروع به فریبکاری وعوامفریبی کرده اند و میگویند که لیبرال ها ودموکرات ها در مورد گرمایش جهانی دروغ می گویند تا مزاحم شرکت های بزرگ انرژی شوند!    <br />
</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>« الهی پیرشی ننه جون»</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.neghneghoo.com/archives/2010/02/post_871.php" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.neghneghoo.com/weblog/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1562" title="« الهی پیرشی ننه جون»" />
    <id>tag:www.neghneghoo.com,2010://1.1562</id>
    
    <published>2010-02-08T00:11:38Z</published>
    <updated>2010-02-08T00:17:49Z</updated>
    
    <summary> درسال 1970 پزشکان معالج &quot;یانیس کاریمالیس&quot; که هنوز چهل سالش هم نشده بود به او گفتند که مبتلا به سرطان دستگاه گوارش شده وبیش از یک سال زنده نخواهد ماند. یانیس که یک مهاجر یونانی تبار مقیم ایالت پنسیلوانیا...</summary>
    <author>
        <name>نق نقو</name>
        <uri>http://www.neghneghoo.com</uri>
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.neghneghoo.com/">
        <![CDATA[<p><img src="/photo/Ikaria3.jpg" border="1"></a><br />
درسال 1970 پزشکان معالج "یانیس کاریمالیس" که هنوز چهل سالش هم نشده بود به او گفتند که مبتلا به سرطان دستگاه گوارش شده وبیش از یک سال زنده نخواهد ماند. یانیس که یک مهاجر یونانی تبار مقیم ایالت پنسیلوانیا بود دست از کارکشید وبرآن شد تا به "ایکاریا" جزیره ی کوچک زادگاه خود دردریای اژه برگردد تا دست کم درمیان عزیزان وخانواده اش بمیرد.<br />
اما پس از گذشت نزدیک به چهل سال یانیس هنوز زنده است ودرسفری که اخیراً به ایالات متحده داشت دریافت که پزشکانی که مرگ نزدیک اورا پیش بینی کرده بودند، همگی مرده اند.<br />
ایکاریا یک جزیره ی کوهستانی کوچک دردریای اژه واز مجموعه جزایر یونان است که نام خودرا از "ایکاروس" گرفته که بنا براسطوره ها با بال های مومی بیش از حد به خورشید (حقیقت) نزدیک شد و با سوختن پروبالش در آب های نزدیک این جزیره افتاد. این جزیره مجموعه ایست از دهکده های کوچک وآرام وخوابالود که یک ویژگی دیگر نیزدارد: اهالی ایکاریا از طولانی ترین میزان عمر در جهان برخوردارند.<br />
براساس پژوهش هایی که توسط انجمن های اِی.اِی آرپی (1) و نشنال جیوگرافیک انجام شده مشخص شده است که از میان هرسه نفر از جمعیت بومی ایکاریا یک نفر بیش از نودسال عمر می کند (این نسبت درآمریکا یک نفرازهرنه نفراست). علاوه برآن اهالی ایکاریا درمقایسه با آمریکایی ها به میزان قابل توجهی از بیماری هایی همچون فشارخون، آلزایمر، آرتروز، حمله قلبی، قند وسرطان درامان هستند وسلامت وشادابی نودساله وپیرتر آن ها بسیارخوب است.<br />
البته ایکاریا سال هاست که به عنوان مقصدی برای سلامتی جسمی وروحی شهرت دارد و چشمه های معدنی آب گرم رادیو اکتیودارآن به درمان بیماریهای مفاصل وپوست شناخته شده است. علاوه برآن شرایط طبیعی و فرهنگ وسبک زندگی مردم بومی آین جزیره نیز عامل مهمی در طول عمر همراه با سلامتی ونشاط مردم آن بشمار میرود.<br />
براساس پژوهش یادشده سیزده دلیل عمده ی پدیده ی سلامتی ونشاط ایکاریا به شرح زیر است:<br />
1- دراین جزیره بیش از 150 گونه علف وحشی می روید که برخی از آن ها حاوی آنتی اکسیدان هایی ده برابر شراب قرمز هستند.<br />
2- اهالی ایکاریا عادت دارند روزانه ده ها گونه چای گیاهی را دم کرده وبنوشند. بسیاری از این چای ها باعث کاهش فشارخون وجلوگیری از عوارض قلبی می شود.<br />
3- اهالی ایکاریا با ساعت میانه ای ندارند. آن ها کارهایشان را خوش خوشک انجام میدهند، نگران وقت نیستند ودرنتیجه از استرس  به دورهستند. درنتیجه نداشتن نگرانی واسترس ریسک بسیاری از مشکلات ازجمله آرتروز وحتی چین وچروک پوست کاهش می یابد.<br />
4- دهکده های ایکاریا در ساعات بعدازظهر همچون شهرارواح است. اهالی بومی بعدازظهرها نیم ساعتی چرت می زنند واین چرت روزانه ریسک حمله ی قلبی را کم می کند.<br />
5- راه های کوهستانی وپیچ و خم دار وشیبدار باعث می شود تا انجام هرکاری درخارج ازخانه با پیاده روی همراه شود وپیاده روی ورزشی بسیار مفید برای سلامتی است.<br />
6- سبک زندگی خانوادگی وفامیلی و پیوندهای عاطفی و همبستگی متقابل روستائیان ایکاریا نقش مهمی در کاهش استرس، مرگ ومیر وحتی کاهش ورن دارد.<br />
7- بیشتر نود ساله به بالاهای ایکاریا شیر بز نوشیده اند. شیربز سرشاراز هورمون کاهش فشارخون به نام تریپتوفان واجزاء ضد باکتری است.<br />
8- رژیم مدیترانه ای که سرشار از غلات، سبزی ها ومیوه های تازه، روغن زیتون و ماهی است نشان داده است که به طورمتوسط به میزان شش سال به طول عمر می افزاید. اهالی ایکاریا ضمن بکارگیری این رژیم جای غلات را با سیب زمینی (که درمناطق کوهستانی آسان تر به عمل می آید) عوض کرده اند.<br />
9- عسل محلی ایکاریا که حاوی مواد ضد سرطان، ضد باکتری وضد تورم است، توسط اهالی به وفور مصرف می شود.<br />
10- اهالی ایکاریا در مصرف روغن زیتون جزء رکورد داران دنیا به شمار می روند. آن ها حتی روغن زیتون خالص را پس از پختن غذا به آن اضافه می کنند که حرارت اجاق خواص آن را از بین نبرده است.<br />
11- پرورش وچیدن سبزی ها ومیوه های تازه از باغچه خانه ها از جمله سنت های رایج درایکاریاست. این سبزی ها ومیوه های تازه دارای مواد ضد سرطان وضد بیماری های قلبی هستند.<br />
12- اهالی ایکاریا دارای ایمان عمیق مذهبی هستند وعبادت های خودرا براساس آموزه های ارتودوکس یونانی با اعتقاد انجام میدهند. ارتباط ایمان مذهبی وطول عمر امری شناخته شده است.<br />
13- پختن نان خانگی از سنت های ایکاریاست. خمیر ترش جزیره سرشار از کاربوهیدراتهای پیچیده است که احتمالاً باعث پیشرفت سوخت وساز گلوکز و جلوگیری از بیماری قند می شود.</p>

<p>سالم وخوش باشید وعمرتان دراز وپرنشاط باد.</p>

<p>برگرفته از مجله ی "اِی اِی آرپی" با تلخیص </p>

<p>(1) = AARP از سازمان های بزرگ غیرانتفاعی آمریکا که عمدتاً به بازنشستگان وسالمندان می پردازد <br />
</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>SERENDIPITY</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.neghneghoo.com/archives/2010/02/serendipity.php" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.neghneghoo.com/weblog/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1561" title="SERENDIPITY" />
    <id>tag:www.neghneghoo.com,2010://1.1561</id>
    
    <published>2010-02-07T04:09:51Z</published>
    <updated>2010-02-07T04:11:51Z</updated>
    
    <summary>&quot;سِرِندی پیتی&quot; لغت جالبیست. معنای تقریبی آن اینست که وقتی یک نفر بدنبال چیزی می گردد از قضا چیز بسیار بهتر و پرشگونتری را به صورت تصادفی می یابد. مثلاً فرض کنید شما در باغچه ی خانه تان دنبال انگشتر...</summary>
    <author>
        <name>نق نقو</name>
        <uri>http://www.neghneghoo.com</uri>
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.neghneghoo.com/">
        <![CDATA[<p>"<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Serendipity">سِرِندی پیتی</a>" لغت جالبیست. معنای تقریبی آن اینست که وقتی یک نفر بدنبال چیزی می گردد از قضا چیز بسیار بهتر و پرشگونتری را به صورت تصادفی می یابد. مثلاً فرض کنید شما در باغچه ی خانه تان دنبال انگشتر طلایی که از دستتان افتاده می گردید که ناگاه یک گنج مدفون بسیار پرقیمت را پیدا می کنید. براساس گزارش یک شرکت ترجمه انگلیسی، لغت سرندی پیتی یکی از ده تا مشکل ترین واژه های زبان انگلیسی برای ترجمه کردن بشمار می رود.<br />
یک نکته ی جالب در مورد این واژه این است که ریشه ی آن از واژه ی پارسی "سراندیب" می آید که همان سریلانکا یا سیلان باشد که براساس افسانه ها محل هبوط آدم ابوالبشر است.<br />
به امید این که جنبش سبز مردم ایران نیز در تلاش وپویندگی اش مزه ی سرندی پیتی را بچشد..<br />
     <br />
</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>« زمانه ی یک بار مصرف »</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.neghneghoo.com/archives/2010/02/post_870.php" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.neghneghoo.com/weblog/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1560" title="« زمانه ی یک بار مصرف »" />
    <id>tag:www.neghneghoo.com,2010://1.1560</id>
    
    <published>2010-02-06T01:11:16Z</published>
    <updated>2010-02-06T01:13:08Z</updated>
    
    <summary>&quot;تویوتا&quot; که نامش نشانه ی مرغوبیت بود این روزها بدجورگرفتار مشکل پیش آمده در پدال گاز و سیستم ترمز ماشین هایش شده که با عث مرگ چندین نفر شده و منجر به بازخوانی میلیون ها دستگاه تویوتا برای تعمیرات شده...</summary>
    <author>
        <name>نق نقو</name>
        <uri>http://www.neghneghoo.com</uri>
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.neghneghoo.com/">
        <![CDATA[<p>"تویوتا" که نامش نشانه ی مرغوبیت بود این روزها بدجورگرفتار مشکل پیش آمده در پدال گاز و سیستم ترمز ماشین هایش شده که با عث مرگ چندین نفر شده و منجر به بازخوانی میلیون ها دستگاه تویوتا برای تعمیرات شده است.<br />
با پیش آمدن این رسوایی برای تویوتا پیش خود می اندیشیدم که با پیشرفت تکنولوژی گویا "کیفیت" و "دوام" هم دارد کم کم به ارزش هایی متروک ورنگ پریده بدل می شود. همه چیز دارد بتدریج یکبار مصرف می شود.<br />
ازلوازم الکترونیک بگیر تا پوشاک و ظروف و حالا هم اتومبیل. یادش به خیر قدیم ها کیفیت ودوام جزو ارزش های مطرح بشمارمی رفت.<br />
درخانه پدرومادرم یک آب گرمکن ارج داریم که بیش از چهل سال است که بی توقف آتش درونش هم چون آتشکده ای می سوزد وآب را گرم می کند و هنوز هم مرا بیاد آن شعار تبلیغاتی ارج آن روزها می اندازد که "آب گرم فراوان با آبگرمکن ارج". حتی سوخت آن نیز از نفت به گاز عوض شده وارج همچنان می تازد.<br />
اما درمقابل کمتراز یک سال پیش ناگزیر شدیم آبگرمکن محل کاررا عوض کنیم که قیمتش حدود پنج هزاردلاراست و حالا هنوز یکسال نشده بدنه ی آن پوسیده و دوباره ناگزیریم آن را عوض کنیم.<br />
حالا پوسیدن بدنه ی آبگرمکن به درَک، بیم آن دارم که بدنه ی ارزش ها هم کم کم دارد زنگ می زند.<br />
</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>« به یاد دلِ خوش »</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.neghneghoo.com/archives/2010/02/post_869.php" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.neghneghoo.com/weblog/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1559" title="« به یاد دلِ خوش »" />
    <id>tag:www.neghneghoo.com,2010://1.1559</id>
    
    <published>2010-02-05T01:32:01Z</published>
    <updated>2010-02-05T01:32:57Z</updated>
    
    <summary>درنزدیکی جایی که نشسته بودم دوتا از این ماشین هایی بود که با ریختن پول درآن ها نوشابه وهله هوله پس میداد. ظهر بود ومن هم خیلی گرسنه بودم. 75 سنت برای یک قوطی سون آپ و 65 سنت برای...</summary>
    <author>
        <name>نق نقو</name>
        <uri>http://www.neghneghoo.com</uri>
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.neghneghoo.com/">
        <![CDATA[<p>درنزدیکی جایی که نشسته بودم دوتا از این ماشین هایی بود که با ریختن پول درآن ها نوشابه وهله هوله پس میداد. ظهر بود ومن هم خیلی گرسنه بودم. 75 سنت برای یک قوطی سون آپ و 65 سنت برای یک بسته بیسکویت باغ وحش به خورد ماشین دادم. بیسکویت دقیقاً همان "باغ وحش گرجی" خودمان بود. تا بازش کردم شترها وشیرها وماهی ها از پاکت بیرون زدند وناگاه بیش از چهل سال به گذشته پرتاب شدم. زمانیکه بیسکویت باغ وحش گرجی نه تنها شکممان را تا سرظهر سیر می کرد، بلکه دلمان را نیز خوش می کرد.<br />
وهمینطور یاد کارگران جوان ساختمان افتادم که ظهرها دست از کار می کشیدند ونان بربری را در کانادادرای ترید می کردند و با لذت می خوردند.<br />
ناهار باصفایی بود گرچه برای "دلِ خوشِ گمشده"خیلی هوایی شدم.<br />
</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>« خوش خوراکی »</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.neghneghoo.com/archives/2010/01/post_868.php" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.neghneghoo.com/weblog/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1558" title="« خوش خوراکی »" />
    <id>tag:www.neghneghoo.com,2010://1.1558</id>
    
    <published>2010-01-31T02:33:25Z</published>
    <updated>2010-01-31T02:34:31Z</updated>
    
    <summary>در گذشته ها یکی از دوستان که گرایشات مذهبی داشت معتقد بود که آنچه آدم ها می خورند روی شخصیت آن ها اثر می گذارد وادامه می داد که فرنگی ها چون گوشت خوک زیاد می خورند شخصیتشان شبیه خوک...</summary>
    <author>
        <name>نق نقو</name>
        <uri>http://www.neghneghoo.com</uri>
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.neghneghoo.com/">
        <![CDATA[<p>در گذشته ها یکی از دوستان که گرایشات مذهبی داشت معتقد بود که آنچه آدم ها می خورند روی شخصیت آن ها اثر می گذارد وادامه می داد که فرنگی ها چون گوشت خوک زیاد می خورند شخصیتشان شبیه خوک می شود. ما هم می گفتیم پس حالا می فهمیم که دلیل این همه حرکات گوسفند وار ما چیست.<br />
این را گفتم تا برسم به این که حتماً شنیده اید چینی ها در خوراک بسیار سلیقه ی متنوعی دارند از جنین انسان گرفته (؟) تا قورباغه ومار وعقرب و رطیل وسگ وگربه را با اشتها می خورند. راستش نمیدانم کدام یک از این حرف ها درست وکدام یک شایعه است. اما بگذارید یک صحنه را که خودم شاهد بودم برایتان بگویم:<br />
حدود پانزده سال پیش در سفری به تایوان یک شب به سیاحت دربازار شبانه ی تایپه رفتیم که از ساعت های بعد از غروب آفتاب شروع به کار می کرد وتاپاسی از شب ادامه داشت ودرآن از شیرمرغ تا جان آدمیزاد پیدا می شد.<br />
در گوشه ای یک فروشگاه کوچک توجهم را جلب کرد که تعداد زیادی مار زنده را دراندازه های مختلف در ویترینی شیشه ای گذاشته بود. همینطور که به مارها نگاه میکردم دختر وپسر جوانی آمدند وبرسر ویترین ایستادند. دخترک ماری را انتخاب کرد که نزدیک یک متر طول و سه چهار سانتی متر قطرش بود. فروشنده مارزنده را از ویترین برداشت و با دوگیره سر ودم آن زبان بسته را به دوبند وصل کرد بطوریکه مار بصورت عمودی میخکوب شد. بعد چاقویی برداشت و درمقابل چشمان حیرتزده ی من وهمراهان از بالا تا پائین زیر شکم ماررا شکاف انداخت. لیوان بزرگ بلورینی را زیر دم مار گرفت وخون مار نیمی از شیشه را پرکرد.<br />
بعد لیوان را بدست دخترک داد و او درست مثل آب پرتقال خون مار را سرکشید.<br />
وقتی میزبان ما حیرت مارادید توضیح داد که برطبق باورهای چینی خون مار برای دختران جوان نامزد دار یا تازه عروس شگون دارد و آن هارا خوشبخت می کند.<br />
</p>]]>
        
    </content>
</entry>

</feed> 