<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>نق نقو | NeghNeghoo.com</title>
      <link>http://www.neghneghoo.com/</link>
      <description></description>
      <language>fa</language>
      <copyright>Copyright 2010</copyright>
      <lastBuildDate>Sun, 07 Feb 2010 17:11:38 -0700</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/?v=3.2</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>« الهی پیرشی ننه جون»</title>
         <description><![CDATA[<p><img src="/photo/Ikaria3.jpg" border="1"></a><br />
درسال 1970 پزشکان معالج "یانیس کاریمالیس" که هنوز چهل سالش هم نشده بود به او گفتند که مبتلا به سرطان دستگاه گوارش شده وبیش از یک سال زنده نخواهد ماند. یانیس که یک مهاجر یونانی تبار مقیم ایالت پنسیلوانیا بود دست از کارکشید وبرآن شد تا به "ایکاریا" جزیره ی کوچک زادگاه خود دردریای اژه برگردد تا دست کم درمیان عزیزان وخانواده اش بمیرد.<br />
اما پس از گذشت نزدیک به چهل سال یانیس هنوز زنده است ودرسفری که اخیراً به ایالات متحده داشت دریافت که پزشکانی که مرگ نزدیک اورا پیش بینی کرده بودند، همگی مرده اند.<br />
ایکاریا یک جزیره ی کوهستانی کوچک دردریای اژه واز مجموعه جزایر یونان است که نام خودرا از "ایکاروس" گرفته که بنا براسطوره ها با بال های مومی بیش از حد به خورشید (حقیقت) نزدیک شد و با سوختن پروبالش در آب های نزدیک این جزیره افتاد. این جزیره مجموعه ایست از دهکده های کوچک وآرام وخوابالود که یک ویژگی دیگر نیزدارد: اهالی ایکاریا از طولانی ترین میزان عمر در جهان برخوردارند.<br />
براساس پژوهش هایی که توسط انجمن های اِی.اِی آرپی (1) و نشنال جیوگرافیک انجام شده مشخص شده است که از میان هرسه نفر از جمعیت بومی ایکاریا یک نفر بیش از نودسال عمر می کند (این نسبت درآمریکا یک نفرازهرنه نفراست). علاوه برآن اهالی ایکاریا درمقایسه با آمریکایی ها به میزان قابل توجهی از بیماری هایی همچون فشارخون، آلزایمر، آرتروز، حمله قلبی، قند وسرطان درامان هستند وسلامت وشادابی نودساله وپیرتر آن ها بسیارخوب است.<br />
البته ایکاریا سال هاست که به عنوان مقصدی برای سلامتی جسمی وروحی شهرت دارد و چشمه های معدنی آب گرم رادیو اکتیودارآن به درمان بیماریهای مفاصل وپوست شناخته شده است. علاوه برآن شرایط طبیعی و فرهنگ وسبک زندگی مردم بومی آین جزیره نیز عامل مهمی در طول عمر همراه با سلامتی ونشاط مردم آن بشمار میرود.<br />
براساس پژوهش یادشده سیزده دلیل عمده ی پدیده ی سلامتی ونشاط ایکاریا به شرح زیر است:<br />
1- دراین جزیره بیش از 150 گونه علف وحشی می روید که برخی از آن ها حاوی آنتی اکسیدان هایی ده برابر شراب قرمز هستند.<br />
2- اهالی ایکاریا عادت دارند روزانه ده ها گونه چای گیاهی را دم کرده وبنوشند. بسیاری از این چای ها باعث کاهش فشارخون وجلوگیری از عوارض قلبی می شود.<br />
3- اهالی ایکاریا با ساعت میانه ای ندارند. آن ها کارهایشان را خوش خوشک انجام میدهند، نگران وقت نیستند ودرنتیجه از استرس  به دورهستند. درنتیجه نداشتن نگرانی واسترس ریسک بسیاری از مشکلات ازجمله آرتروز وحتی چین وچروک پوست کاهش می یابد.<br />
4- دهکده های ایکاریا در ساعات بعدازظهر همچون شهرارواح است. اهالی بومی بعدازظهرها نیم ساعتی چرت می زنند واین چرت روزانه ریسک حمله ی قلبی را کم می کند.<br />
5- راه های کوهستانی وپیچ و خم دار وشیبدار باعث می شود تا انجام هرکاری درخارج ازخانه با پیاده روی همراه شود وپیاده روی ورزشی بسیار مفید برای سلامتی است.<br />
6- سبک زندگی خانوادگی وفامیلی و پیوندهای عاطفی و همبستگی متقابل روستائیان ایکاریا نقش مهمی در کاهش استرس، مرگ ومیر وحتی کاهش ورن دارد.<br />
7- بیشتر نود ساله به بالاهای ایکاریا شیر بز نوشیده اند. شیربز سرشاراز هورمون کاهش فشارخون به نام تریپتوفان واجزاء ضد باکتری است.<br />
8- رژیم مدیترانه ای که سرشار از غلات، سبزی ها ومیوه های تازه، روغن زیتون و ماهی است نشان داده است که به طورمتوسط به میزان شش سال به طول عمر می افزاید. اهالی ایکاریا ضمن بکارگیری این رژیم جای غلات را با سیب زمینی (که درمناطق کوهستانی آسان تر به عمل می آید) عوض کرده اند.<br />
9- عسل محلی ایکاریا که حاوی مواد ضد سرطان، ضد باکتری وضد تورم است، توسط اهالی به وفور مصرف می شود.<br />
10- اهالی ایکاریا در مصرف روغن زیتون جزء رکورد داران دنیا به شمار می روند. آن ها حتی روغن زیتون خالص را پس از پختن غذا به آن اضافه می کنند که حرارت اجاق خواص آن را از بین نبرده است.<br />
11- پرورش وچیدن سبزی ها ومیوه های تازه از باغچه خانه ها از جمله سنت های رایج درایکاریاست. این سبزی ها ومیوه های تازه دارای مواد ضد سرطان وضد بیماری های قلبی هستند.<br />
12- اهالی ایکاریا دارای ایمان عمیق مذهبی هستند وعبادت های خودرا براساس آموزه های ارتودوکس یونانی با اعتقاد انجام میدهند. ارتباط ایمان مذهبی وطول عمر امری شناخته شده است.<br />
13- پختن نان خانگی از سنت های ایکاریاست. خمیر ترش جزیره سرشار از کاربوهیدراتهای پیچیده است که احتمالاً باعث پیشرفت سوخت وساز گلوکز و جلوگیری از بیماری قند می شود.</p>

<p>سالم وخوش باشید وعمرتان دراز وپرنشاط باد.</p>

<p>برگرفته از مجله ی "اِی اِی آرپی" با تلخیص </p>

<p>(1) = AARP از سازمان های بزرگ غیرانتفاعی آمریکا که عمدتاً به بازنشستگان وسالمندان می پردازد <br />
</p>]]></description>
         <link>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/02/post_871.php</link>
         <guid>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/02/post_871.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Sun, 07 Feb 2010 17:11:38 -0700</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>SERENDIPITY</title>
         <description><![CDATA[<p>"<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Serendipity">سِرِندی پیتی</a>" لغت جالبیست. معنای تقریبی آن اینست که وقتی یک نفر بدنبال چیزی می گردد از قضا چیز بسیار بهتر و پرشگونتری را به صورت تصادفی می یابد. مثلاً فرض کنید شما در باغچه ی خانه تان دنبال انگشتر طلایی که از دستتان افتاده می گردید که ناگاه یک گنج مدفون بسیار پرقیمت را پیدا می کنید. براساس گزارش یک شرکت ترجمه انگلیسی، لغت سرندی پیتی یکی از ده تا مشکل ترین واژه های زبان انگلیسی برای ترجمه کردن بشمار می رود.<br />
یک نکته ی جالب در مورد این واژه این است که ریشه ی آن از واژه ی پارسی "سراندیب" می آید که همان سریلانکا یا سیلان باشد که براساس افسانه ها محل هبوط آدم ابوالبشر است.<br />
به امید این که جنبش سبز مردم ایران نیز در تلاش وپویندگی اش مزه ی سرندی پیتی را بچشد..<br />
     <br />
</p>]]></description>
         <link>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/02/serendipity.php</link>
         <guid>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/02/serendipity.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Sat, 06 Feb 2010 21:09:51 -0700</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>« زمانه ی یک بار مصرف »</title>
         <description><![CDATA[<p>"تویوتا" که نامش نشانه ی مرغوبیت بود این روزها بدجورگرفتار مشکل پیش آمده در پدال گاز و سیستم ترمز ماشین هایش شده که با عث مرگ چندین نفر شده و منجر به بازخوانی میلیون ها دستگاه تویوتا برای تعمیرات شده است.<br />
با پیش آمدن این رسوایی برای تویوتا پیش خود می اندیشیدم که با پیشرفت تکنولوژی گویا "کیفیت" و "دوام" هم دارد کم کم به ارزش هایی متروک ورنگ پریده بدل می شود. همه چیز دارد بتدریج یکبار مصرف می شود.<br />
ازلوازم الکترونیک بگیر تا پوشاک و ظروف و حالا هم اتومبیل. یادش به خیر قدیم ها کیفیت ودوام جزو ارزش های مطرح بشمارمی رفت.<br />
درخانه پدرومادرم یک آب گرمکن ارج داریم که بیش از چهل سال است که بی توقف آتش درونش هم چون آتشکده ای می سوزد وآب را گرم می کند و هنوز هم مرا بیاد آن شعار تبلیغاتی ارج آن روزها می اندازد که "آب گرم فراوان با آبگرمکن ارج". حتی سوخت آن نیز از نفت به گاز عوض شده وارج همچنان می تازد.<br />
اما درمقابل کمتراز یک سال پیش ناگزیر شدیم آبگرمکن محل کاررا عوض کنیم که قیمتش حدود پنج هزاردلاراست و حالا هنوز یکسال نشده بدنه ی آن پوسیده و دوباره ناگزیریم آن را عوض کنیم.<br />
حالا پوسیدن بدنه ی آبگرمکن به درَک، بیم آن دارم که بدنه ی ارزش ها هم کم کم دارد زنگ می زند.<br />
</p>]]></description>
         <link>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/02/post_870.php</link>
         <guid>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/02/post_870.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Fri, 05 Feb 2010 18:11:16 -0700</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>« به یاد دلِ خوش »</title>
         <description><![CDATA[<p>درنزدیکی جایی که نشسته بودم دوتا از این ماشین هایی بود که با ریختن پول درآن ها نوشابه وهله هوله پس میداد. ظهر بود ومن هم خیلی گرسنه بودم. 75 سنت برای یک قوطی سون آپ و 65 سنت برای یک بسته بیسکویت باغ وحش به خورد ماشین دادم. بیسکویت دقیقاً همان "باغ وحش گرجی" خودمان بود. تا بازش کردم شترها وشیرها وماهی ها از پاکت بیرون زدند وناگاه بیش از چهل سال به گذشته پرتاب شدم. زمانیکه بیسکویت باغ وحش گرجی نه تنها شکممان را تا سرظهر سیر می کرد، بلکه دلمان را نیز خوش می کرد.<br />
وهمینطور یاد کارگران جوان ساختمان افتادم که ظهرها دست از کار می کشیدند ونان بربری را در کانادادرای ترید می کردند و با لذت می خوردند.<br />
ناهار باصفایی بود گرچه برای "دلِ خوشِ گمشده"خیلی هوایی شدم.<br />
</p>]]></description>
         <link>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/02/post_869.php</link>
         <guid>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/02/post_869.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Thu, 04 Feb 2010 18:32:01 -0700</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>« خوش خوراکی »</title>
         <description><![CDATA[<p>در گذشته ها یکی از دوستان که گرایشات مذهبی داشت معتقد بود که آنچه آدم ها می خورند روی شخصیت آن ها اثر می گذارد وادامه می داد که فرنگی ها چون گوشت خوک زیاد می خورند شخصیتشان شبیه خوک می شود. ما هم می گفتیم پس حالا می فهمیم که دلیل این همه حرکات گوسفند وار ما چیست.<br />
این را گفتم تا برسم به این که حتماً شنیده اید چینی ها در خوراک بسیار سلیقه ی متنوعی دارند از جنین انسان گرفته (؟) تا قورباغه ومار وعقرب و رطیل وسگ وگربه را با اشتها می خورند. راستش نمیدانم کدام یک از این حرف ها درست وکدام یک شایعه است. اما بگذارید یک صحنه را که خودم شاهد بودم برایتان بگویم:<br />
حدود پانزده سال پیش در سفری به تایوان یک شب به سیاحت دربازار شبانه ی تایپه رفتیم که از ساعت های بعد از غروب آفتاب شروع به کار می کرد وتاپاسی از شب ادامه داشت ودرآن از شیرمرغ تا جان آدمیزاد پیدا می شد.<br />
در گوشه ای یک فروشگاه کوچک توجهم را جلب کرد که تعداد زیادی مار زنده را دراندازه های مختلف در ویترینی شیشه ای گذاشته بود. همینطور که به مارها نگاه میکردم دختر وپسر جوانی آمدند وبرسر ویترین ایستادند. دخترک ماری را انتخاب کرد که نزدیک یک متر طول و سه چهار سانتی متر قطرش بود. فروشنده مارزنده را از ویترین برداشت و با دوگیره سر ودم آن زبان بسته را به دوبند وصل کرد بطوریکه مار بصورت عمودی میخکوب شد. بعد چاقویی برداشت و درمقابل چشمان حیرتزده ی من وهمراهان از بالا تا پائین زیر شکم ماررا شکاف انداخت. لیوان بزرگ بلورینی را زیر دم مار گرفت وخون مار نیمی از شیشه را پرکرد.<br />
بعد لیوان را بدست دخترک داد و او درست مثل آب پرتقال خون مار را سرکشید.<br />
وقتی میزبان ما حیرت مارادید توضیح داد که برطبق باورهای چینی خون مار برای دختران جوان نامزد دار یا تازه عروس شگون دارد و آن هارا خوشبخت می کند.<br />
</p>]]></description>
         <link>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/01/post_868.php</link>
         <guid>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/01/post_868.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Sat, 30 Jan 2010 19:33:25 -0700</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>« آواتار »</title>
         <description><![CDATA[<p>آواتار فیلمی بسیار دیدنی و سرگرم کننده است. داستانش گیرا و عمیق است. انسان ها به سیاره ای به نام پاندورا حمله می کنند و بومیان این سیاره را که مردمانی صلح جو وطبیعت دوست هستند مورد آزار و کشتار قرارمیدهند تا یک ماده ی طبیعی معدنی گران قیمت را که درسرزمین این بومیان قراردارد به تاراج ببرند.<br />
این داستان بسیار شبیه بلایی است که این روزها سر بومیان آمازون می آورند و برخانه واشیانه ی آن ها می تازند تا منابع طبیعتشان را غارت کنند.<br />
اما گذشته از داستان فیلم، چشمگیرترین صحنه ها در آواتار بی گمان جلوه های ویژه ی آن است. یکی از زیبا ترین این جلوه های ویژه درخت غول آسایی است که بومیان بر روی آن زندگی می کنند وهمچنین سرزمینی که این درخت درآن قراردارد به نام کوه های معلق هاله لویا یا کوه های شناور پاندورا. صخره هایی که در هوا شناورند وبرروی آن ها انبوهی از گیاهان دلفریب روئیده است ودرمیان آبشارهایی بلند وخیال انگیز قرار دارند.<br />
جالب این جاست که در استان شمالی هونان چین منطقه ای وجود دارد به نام جان جیا جینه (1) که بسیار شبیه این کوه های شناور هاله لویا درفیلم آواتار است و میگویند چینی ها اخیراً اسم این منطقه را به "کوه های شناور آواتار" تغییر داده اند تا به جاذبه ی توریستی این شگفتی زیبای طبیعت بیفزایند.<br />
چند تا از عکس های این منطقه را که در گوگل یافتم در ادامه تماشا کنید:<br />
   </p>

<p><img src="/photo/pandora1.jpg" border="1"></a></p>

<p><br />
<img src="/photo/pandora2.jpg" border="1"></a></p>

<p><br />
<img src="/photo/pandora3.jpg" border="1"></a></p>

<p>(1) =  Zhangjiajie</p>]]></description>
         <link>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/01/post_867.php</link>
         <guid>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/01/post_867.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Fri, 29 Jan 2010 20:25:14 -0700</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>« نق نقوی امٌل »</title>
         <description><![CDATA[<p>درقالی که برای قانونی کردن ازدواج همجنس ها چاق شده است درمانده ام وازآن سردر نمی آورم. <br />
گرچه برای من سخت است که مثلاً بفهمم یکی از دوستان نزدیکم یا یکی از اهل خانواده همجنس گراست، اما خوب پیش خود میگویم من مال عهد بوق هستم وامروز دیگر این حرفها خریداری ندارد و این ها هم برای خودشان کلی حقوق مدنی دارند واصلاً به من چه مربوط است که گرایشات جنسی مردم چیست؟ <br />
اما نمی فهمم چرا این جماعت این قدر اصرار دارند که بصورت رسمی ازدواج کنند وازدواجشان ثبت شود؟ برای چه؟ چه مزیتی دارد؟ می خواهند ازاین ثبت ازدواج چه چیزی را بدست آورند که بدون آن مشکل دارند؟<br />
حالا گیرم بچه هایی را هم که به فرزندی قبول می کنند یک جورقرادادی یادشان دادند که یکی از آن هارا مامان ویکی دیگررا بابا صدا کنند، خانه ی مشترک هم که دارند، مسائل ارث ومیراث و اظهارنامه مالیاتی وحساب بانکی مشترک و سایرقضایا هم که نیازی به ازدواج ندارد؟<br />
پس چرا هرروز درسانه ها قال چاق می کنند که فلان ایالت باید ازدواج هم جنس هارا قانونی کند؟ آن هم درزمانی که ازدواج بین زن ومرد هم کم کم دارد به تاریخ می پیوندد! <br />
ظاهراً که از مرحله پرتم! شما چطور؟  <br />
</p>]]></description>
         <link>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/01/post_866.php</link>
         <guid>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/01/post_866.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Thu, 28 Jan 2010 18:22:48 -0700</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«توپولوف وضریح »</title>
         <description><![CDATA[<p>گزارش کمیته تخقیق وتفحص مجلس درمورد سانحه اخیر هواپیمای توپولوف تابان ایر در فرودگاه مشهد مقدس منتشر شد. بموجب این گزارش پس از بررسی جعبه سیاه هواپیما، علت سانحه مذکورناشی از فساد و بی بند وباری و اعمال منافی عفت وگناهان کبیره ی اغلب مسافران و خدمه هواپیما می باشد. همچنین در ادامه ی گزارش مذکورآمده است که علت این که هیچکدام از مسافران هواپیمای یاد شده کشته نشده اند این است که مامورامنیتی پرواز نذرکرده بود درصورت رسیدن دستش به ضریح وپابوسی مبلغ معتنابهی را به داخل ضریح بیندازد.</p>]]></description>
         <link>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/01/post_865.php</link>
         <guid>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/01/post_865.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Mon, 25 Jan 2010 18:47:29 -0700</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>« حکایت شکستن جام »</title>
         <description><![CDATA[<p>جامیست که عقل آفرین می زندش<br />
صد بوسه زمهر برجبین می زندش<br />
این کوزه گر دهر چنین جام لطیف<br />
می سازد وباز برزمین می زندش</p>

<p>الحق که این دردانه ی نیشابوری ما شیرین نادره گفتاریست.<br />
حالا بدنیست مجسم فرمائید که حضرت "کوزه گر دهر" نشسته پشت بساط کوزه گری اش. مشتی صلصال (گل فرد اعلا) را برمیدارد و با انگشتان مبارک شکل میدهد و جامی زیبا می آفریند. بعد نفسی از دم مبارکش را درآن می دمد ومیگوید: "فتبارک الله احسن الخالقین" بعد هم شترق! جام را برزمین می زند و دوباره یکی دیگر.<br />
خودمانیم آخر این هم شد کارجناب آقای کوزه گر دهر؟<br />
</p>]]></description>
         <link>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/01/post_864.php</link>
         <guid>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/01/post_864.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Fri, 22 Jan 2010 19:17:35 -0700</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>« تابلوهایی دلفریب از ایران »</title>
         <description><![CDATA[<p>انگار چشمش قلم مویی است جادویی، درایران سفر می کند، آدم هارا، آئین هارا، چشم اندازهارا، وتاریخ وجغرافی را با آن چشم تیز زیبا بینش می بیند. منحنی های دلفریب، سایه روشن های خیال انگیز، رنگهای افسون کننده و جلوه هایی ماندنی از زندگی را با قلم موی جشمش قاب می کند. <br />
عکس های نصرالله کسرائیان پرازعشق است.<br />
جقدر دوست داشتم می توانستم به تقلیدی ناشیانه ازاو دوربین را برمیداشتم ودرایران می گشتم تا گوشه هایی از آن همه نقش خیال را برای دلم قاب می کردم. آیا روزی خواهم توانست؟</p>

<p><img src="/photo/kasra1.jpg" border="1"></a></p>

<p><br />
<img src="/photo/kasra2.jpg" border="1"></a></p>

<p><br />
<img src="/photo/kasra3.jpg" border="1"></a></p>

<p><br />
<img src="/photo/kasra5.jpg" border="1"></a></p>

<p><br />
<img src="/photo/kasra6.jpg" border="1"></a></p>

<p><br />
<img src="/photo/kasra7.jpg" border="1"></a></p>

<p><br />
پ.ن: عکس ها از<a href="http://nasrollahkasraian.com/"> سایت کسرائیان</a>. <br />
برای دیدن ده ها عکس زیبای دیگراو به <a href="http://nasrollahkasraian.com/">خانه ی مجازیش</a> بروید.</p>]]></description>
         <link>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/01/post_863.php</link>
         <guid>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/01/post_863.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Tue, 19 Jan 2010 22:14:51 -0700</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>« مارتین لوترکینگ جونیور »</title>
         <description><![CDATA[<p>"رویایی در سردارم: این ملت روزی به پا خواهد خاست و شاهد تجسم عینی این گفته خواهند بود که همه ی انسان ها برابرآفریده شده اند. (1)<br />
رویایی در سردارم: روزی برتپه های سرخ جورجیا پسران برده های سابق با پسران برده داران سابق بر گریک میز برادروارخواهند نشست.<br />
رویایی به سردارم: که روزی چهار فرزند کوچک من در سرزمینی خواهند زیست که قضاوت دیگران نسبت به آن ها نه برمبنای رنگ پوستشان بلکه برمبنای شخصیتشان خواهد بود.<br />
رویایی به سردارم که روزی نشیب ها فراز، کجی ها راست، ناهمواری ها هموار وزبری ها نرم خواهد شد وشکوه خدا برهمه آشکارخواهد شد.<br />
و آن روزیست که همه ی فرزندان خدا با باوری ازته دل خواهند خواند: ای وطن من ای سرزمین شیرین آزادی برای تو می خوانم واز هرکوهساری نوای آزادی برخواهد خاست."</p>

<p>این فرازهایی از سخنرانی مشهور دکتر مارتین لوترکینگ جونیور در ماه آگوست 1963 در واشنگتن است.<br />
مارتین لوتر کینگ جونیور که در پانزده ژانویه 1929 در ایالت جورجیا به دنیا آمد، با تاثیرگیری از تعالیم مسیح ومهاتما گاندی به یکی از مهم ترین سران جنبش حقوق شهروندی آمریکا تبدیل شد. وی نه تنها از حقوق رنگین پوستان حمایت می کرد بلکه از بزرگترین مخالفان جنگ ویتنام هم بود ودرچهارم آوریل 1967 درست یک سال قبل از مرگش در یک سخنرانی مشهور درنیویورک به شدت به جنگ ویتنام وسران جنگ طلب آمریکا تاخت وازجمله گفت که مسخره است که آمریکا به عنوان ثروتمند ترین وقدرتمند ترین کشوردنیا به ویتنام که یکی از فقیرترین ودورافتاده ترین کشورهای جهان است حمله می کند. وی درهمان سخنرانی این گفته ی ژرف جان اف کندی فقید را نیز نقل کرد که: کسانی که تلاش می کنند راه را برانقلاب صلح آمیز ببندند، انقلاب قهرآمیز را اجتناب ناپذیر خواهند کرد.</p>

<p>دکتر کینگ که در سال 1964 جایزه ی صلح نوبل را دریافت کرد، در چهارم آوریل 1968 زمانی که فقط 39 سال داشت،  در شهر ممفیس (ایالت تنسی) ترورشد وبه قتل رسید. امروز که سومین دوشنبه ماه ژانویه باشد به خاطرسالروز تولد این بزرگمرد درآمریکا تعطیل است.      </p>

<p><br />
پ.ن.:<br />
(1) = این گفته فرازی از قانون اساسی آمریکاست.<br />
(2) = ترجمه کامل فارسی سخنرانی مشهور کینگ را می توانید <a href="http://fa.wikisource.org/wiki/%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85">دراینجا</a> بخوانید.</p>

<p> جمله های بالا رامن <a href="http://www.usconstitution.net/dream.html">ازمتن اصلی سخنرانی</a> وبا سلیقه ی خودم ترجمه کردم.<br />
</p>]]></description>
         <link>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/01/post_862.php</link>
         <guid>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/01/post_862.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Mon, 18 Jan 2010 21:55:03 -0700</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>« ریشه دموکراسی »</title>
         <description><![CDATA[<p>وی (پروفسور نق نق الحکما) سپس اضافه نمود:<br />
اصلاً ریشه ی دموکراسی درایران است. همین دویست وهفتاد وسه سال پیش زمانی که آمریکایی وجود نداشت و اروپایی ها هم غاز می چراندند، پسر یک پوستین دوز فقیر خراسانی بیش از بیست هزارنفر از سران قبایل قزلباش را در دشت مغان گردآورد وگفت:<br />
من دست عثمانی ها وافغان ها وروس ها و سایر اشغالگران را از این سرزمین کوتاه کردم. حالا خسته ام و می خواهم استراحت کنم. بروید برای خودتان شاهی از سلسله ی صفوی انتخاب کنید.<br />
اما همه یک صدا گفتند نخیر نادرخان شما باید شاه ما بشی قربانت گردیم. نادر هم از فرط دموکراسی قبول کرد و سکه ضرب کرد و داد رویش نوشتند: کلب آستان علی، نادرقلی.<br />
البته دراین میان یک میرزا عبدالحسین ملاباشی نامی هم مختصر مخالفتی کرد که نادرشاه از فرط دموکراسی دستورداد وی را درجا ترتیبش را دادند.</p>

<p>دراینجا بود که حاضران از فرط هیجان ودموکراسی مستتر در فرمایشات پروفسور یکصدا تکبیر برآوردند.</p>

<p>پ.ن.: گزیده ای از روایت "لاکهارت" را از مراسم تاچگذاری نادرشاه در دشت مغان (به نقل از روزنامه عصرنو ) درادامه بخوانید. اصل مطلب <a href="http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=2850">دراینجاست</a>. </p>]]></description>
         <link>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/01/post_860.php</link>
         <guid>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/01/post_860.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Fri, 15 Jan 2010 21:21:30 -0700</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>« شکوه شن های روان »</title>
         <description><![CDATA[<p>به قول قدیمی ها آدم باید کمی عقلش گرد ومخش معیوب باشد که در صبح زود یک روز تعطیل بسیار سرد رختخواب گرم ونرم را ول کند و به دل کوه وصحرا بزند. اما خوب آدم کم عقل هم که کم نداریم دوروبرمان، یکیش هم همین نق نق الحکمای خودمان!<br />
روز بعد از کریسمس در آن هوای گرگ ومیش چندین درجه زیر صفر ماشینش را آتش کرد وباک بنزینش را هم پرکرد ودوسه ساعتی راند تا طرف های ساعت 9 صبح به "تپه های شنی بزرگ"(1) برسد که از دیدنی های شگفت روزگاراست. هوا بس ناجوانمردانه سرد بود وهیچ کس به جز نق نقودرآنجا نبود. دوربین را برداشت وکلاه را تازیرابروها وروی گوش ها پائین کشید و دوسه ساعتی آن تپه هارا درنوردید.<br />
عظمت غریبی داشت آن سکوت وآن سایه روشن ها وراستش این عظمت کمی نق نقو را گرفته بود. افسوس که سرما، یخ زدن انگشتان وبیم گم شدن اجازه نمیداد تا بیش از آن با آن سبییلی که نفسش روی آن یخ زده بود، در آن عظمت با شکوه سیر کند.<br />
چند تا از عکس هارا ببینید و برای دیدن آن ها دراندازه ی بزرگتر به امتداد چشم بروید:</p>

<p><br />
<img src="/photo/dunes11.jpg" border="1"></a></p>

<p></p>

<p><img src="/photo/dunes22.jpg" border="1"></a></p>

<p></p>

<p><img src="/photo/dunes33.jpg" border="1"></a></p>

<p></p>

<p><img src="/photo/dunes44.jpg" border="1"></a></p>

<p></p>

<p><img src="/photo/dunes55.jpg" border="1"></a></p>

<p></p>

<p><img src="/photo/dunes66.jpg" border="1"></a></p>

<p><a href="http://www.nps.gov/grsa/index.htm">(1) = Great Sand Dunes National Park</a></p>]]></description>
         <link>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/01/post_861.php</link>
         <guid>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/01/post_861.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Sun, 10 Jan 2010 16:41:49 -0700</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>« کبوتر وباد »</title>
         <description><![CDATA[<p>کبوتر به باد گفت: تو باید زیر بال من بوزی نه برخلاف من.<br />
باد گفت: من قرار نیست به فرمان تو بوزم. اگر نمی توانی از من مثل یک ابزار درست استفاده کنی مشکل از خودت است. بهتر است بروی پیش عقاب برای کارآموزی گرچه بیم جان درآن درج است. </p>]]></description>
         <link>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/01/post_859.php</link>
         <guid>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/01/post_859.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Wed, 06 Jan 2010 18:44:49 -0700</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>« یادی از دونفر »</title>
         <description><![CDATA[<p><object width="425" height="344"><param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/UIQNPJuAh0U&hl=en_US&fs=1&"></param><param name="allowFullScreen" value="true"></param><param name="allowscriptaccess" value="always"></param><embed src="http://www.youtube.com/v/UIQNPJuAh0U&hl=en_US&fs=1&" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="425" height="344"></embed></object></p>

<p>1- آن پیرمردی که در سال های بی برگی اول دهه ی شصت بر صفحه ی تلویزیون کلاهش را پس وپیش می کرد ودرنقش کدخدا واکبر واسکندر به بچه های کلاس اول درس الفبا می داد. نامش حسن نیرزاده ی نوری بود متولد 1307 و سفرکرده ی 1362 و از آن دسته از آدم ها که نمایه جاودان "نام نیکو گربماند زآدمی - به کزو ماند سرای زرنگار"، یادش به خیرو روحش شاد.</p>

<p>2- واما آن بچه ی کلاس اولی این کلیپ حکایتش دیگراست. ابوالبلاگر پارسی که همان هودر معروف باشد. کسی که به نظر می رسد دلش لک زده بود برای "سلبریتی" شدن به هر قیمتی. کسی که بلاگستان پارسی پراست از نام او ویاد او ومتاسفانه بیشتر سرزنش او. آن هم باوجود خدمتی که به وبلاگ نویسان پارسی کرد. از ماه ها پیش که به ایران برگشت مثل این که هنوز هم در بند است و بی توجه به شخصیتش و آن چه درباره اش گفته می شود، امیدوارم که از بند رها شود. </p>]]></description>
         <link>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/01/post_858.php</link>
         <guid>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/01/post_858.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Sat, 02 Jan 2010 22:07:12 -0700</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
