<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>نق نقو | NeghNeghoo.com</title>
      <link>http://www.neghneghoo.com/</link>
      <description></description>
      <language>fa</language>
      <copyright>Copyright 2010</copyright>
      <lastBuildDate>Mon, 30 Aug 2010 16:53:01 -0700</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/?v=3.2</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>« ماژور ایمبری »</title>
         <description><![CDATA[<p>اول اسمش شرکت نفت انگلوپرشین بود، بعد شد بریتیش پترولیوم یا بی پی بعد شد بِتِر پترولیوم بعد شد بیاوند پترولیوم تا اینکه اخیراً نق نقو آن را <a href="http://www.neghneghoo.com/archives/2010/06/post_910.php">بزرگ پلشتی زا </a>نامید. این غول بزرگ بالاخره توانست درِچاه رسوایی خودرا بعد از نشت میلیون ها تن نفت خام به خلیج مکزیک ببندد، اما رسوایی های این شرکت هیچ منحصر به دنیای نفت و تجارت نیست بلکه این جناب بی پی در رسوایی های سیاسی نیز بسیار چربدست است. کما این که در اوج همین ماجرای آلودگی خلیج مکزیک نیز حتماً شنیدید که سران بی پی در پشت پرده به دولتمردان انگلیس و اسکاتلند فشار آورده اند تا آقای المقراحی متهم لیبیائی انفجار هواپیمای پان آمریکن را که محکوم به حبس ابد بود آزاد کنند تا به معاملات نفتی لیبی دست یابند. (که البته با انکار سفت و سخت آقای دیوید کامرون همراه شد).<br />
اما سیاست و تجارت و کثافت هم قافیه اند وبه قول مش قاسم جاودان خودمان کار کارِ این اینگیلیساست، جناب بی پی ظاهراً از همان زمان که در دوران نوجوانی خود و اسمش هم شرکت نفت انگلوپرشین بود در این قبیل توطئه های سیاسی استاد بوده است.  <br />
با این مقدمه دوباره می روم سراغ ماژور ایمبری که داستانش مرا رها نمی کند. <br />
قبلاً درمورد <a href="http://www.neghneghoo.com/archives/2006/09/post_240.php">او یادداشتی نوشته بودم </a>وگفته بودم که باوجود اهمیت بارزی که کشته شدن این نایب کنسول آمریکا در تاریخ معاصر ایران دارد اما منابع وماخذ کمی را در گستره ی اینترنت وقبل از آن در کتاب ها در مورد او یافته بودم. اما گشت وگذارهای اخیرم در اینترنت منجر به یافتن مطالب جدیدی درمورد این حادثه و شخص سرگرد ایمبری شد که خلاصه ای از آن را دراینجا ثبت می کنم:<br />
ماژور (میجر- سرگرد) رابرت ویتنی ایمبری متولد سال 1883 در آمریکا و مقتول در سال 1924 در تهران، افسر ارتش و نایب کنسول سفارت ایالات متحده آمریکا در ایران بود که تابستان سال 1303 (1924) در بلوای موسوم به سقا خانه شیخ هادی در تهران بدست جمع خشمگین مسلمانان تهرانی کشته شد.   <br />
درآن روزها شایع شده بود که آب سقا خانه شیخ هادی (1) کوری را شفا داده است (2) یا به روایتی دیگر یک بهایی به علت توهین به سقا خانه چشم هایش کورشده ولی پس از توبه واظهارندامت بینایی خودرا باز یافته است. به همین دلیل هرروز تعداد زیادی از مردم جلوی سقاخانه اجتماع می کردند و به نذر ونیاز و زیارت و گذران اوقات می پرداختند.<br />
سرگرد ایمبری که علاوه بر پست رسمی خود یعنی نایب کنسولی سفارت آمریکا به عکاسی نیز علاقمند بوده و عکس های خودرا برای چاپ به مجله ی نشنال جئوگرافیک می فرستاده، تصمیم می گیرد به همراه یکی از دوستان خود به نام سیمور برای تهیه عکس و گزارش به سقا خانه برود. با یک کالسگه به محل رهسپار می شوند و هنگامی که می خواسته سه پایه و دوربین خودرا روبروی سقاخانه عَلَم کند، عده ای به او اخطار میدهند که به علت وجود تعداد زیادی زن در محل و حرمت عکس گرفتن از زنان در اسلام بهتراست از این کار منصرف شود (3). ایمبری وسیمور بساط عکاسی را برمی چینند و قصد رفتن می کنند. دراین هنگام شخصی از میان جماعت فریاد می زند ایهالناس این همان بهایی ملعون است که می خواست آب سقاخانه را زهر بریزد و مسموم کند، اورا بکشید!<br />
مردم با سنگ و چوب به سوی ایمبری حمله ور می شوند ولی او وسیمور موفق می شوند خودرا به کالسگه رسانده و از محل بگریزند. اما مردم متعصب که بشدت هیجان زده شده اند کالسگه را تعقیب می کنند و پلیس و نیروهای قزاق حاضر درصحنه هم هیچ تلاشی برای جلوگیری از مردم و فرونشاندن خشم آن ها نمی کنند و حتی  برخی از آن ها خود نیز در حمله شرکت می کنند. جماعت متعصب و خشمگین موفق می شوند کالسگه را متوقف کرده و ایمبری را بیرون بکشند و اورا به قصد کشت کتک بزنند و یک ضربه ی کاری نیز با سنگ یا قمه به سراو وارد کنند که منجر به بیهوشی او می شود. دراین جا ماموران قزاق موفق می شوند ایمبری را ازدست مردم درآورده و اورا به بیمارستان قزاقخانه منتقل کنند. اما درکمال ناباوری مردم خشمگین وارد بیمارستان شده و دراتاق عمل دوباره به ایمبری حمله می کنند که منجر به مرگ او می شود. <br />
بعد از این اتفاق دولت ایران به ریاست سردار سپه (رضا شاه بعدی) حکومت نظامی اعلام کرد. چند نفررا به جرم شرکت و تهییج مردم به کشتن ماژورایمبری به جوخه های اعدام سپرد. دولت آمریکا نیز ایران را وادار به عذرخواهی رسمی و پرداخت شصت هزاردلار خونبها به همسرایمبری کرد علاوه برآن یک ناوجنگی را برای بردن جنازه ی ایمبری به ایران فرستاد و مبلغ دویست هزاردلار بابت هزینه های این تشریفات از ایران دریافت کرد.<br />
علاوه بر همه ی این ها روابط ایران و آمریکا به دلیل این ماجرا شکراب شد و به همین دلیل شرکت های نفتی آمریکایی که علاقمند به حضوربرسفره ی نفت ایران بودند تا سال ها بعد نتوانستند به ایران برگردند.<br />
همان زمان هم درهمه جا گفته می شد که این ماجرا به تحریک و دسیسه و توطئه ی برنامه ریزی شده ی شرکت  نفت انگلو پرشین و دولت انگلیس راه اندازی شده است. <br />
بنا براسناد و اخبار درسال 1300 هجری شمسی (1921 میلادی) قوام السلطنه رئیس الوزرای وقت مذاکراتی را با شرکت استاندارد اویل آمریکا برای واگذاری امتیاز نفت شمال به این شرکت آغاز می کند ولی به دلیل اعتراض و فشار شدید انگلیس ها این کار به نتیجه نمی رسد. باردیگر در سال 1302 (1923) و این بار در هنگام ریاست وزرایی رضا خان سردارسپه مذاکراتی بین او ونماینده ی شرکت نفتی سینکلر(4) امریکا برای دادن امتیاز نفت شمال ایران به این شرکت صورت می گیرد. گفته شده که سرگرد ایمبری نیز در این مذاکرات بنفع شرکت سینکلر نقش داشته است (5) و به همین دلیل نیز شرکت انگلو پرشین و دولت انگلیس قائله ی سقاخانه ی شیخ هادی را راه انداختند.<br />
بارز ترین سندی که در این زمینه دردست است و نقش انگلیس را دراین ماجرا به وضوح نشان میدهد، <a href="http://www.arlingtoncemetery.net/rimbrie.htm">گزارش دابلیو اسمیت ماری</a> منشی دوم سفارت آمریکا در تهران به وزارت امورخارجه ی متبوعش است که در بخشی از آن چنین آمده است: <br />
"تقریباً همزمان با قتل (ایمبری) شایعه ای در شهر پیچید که این اتفاق یک توطئه ی نفتی بوده و مردم خشمگین ایمبری را با ساپر(6) نماینده ی شرکت سینکلر اشتباه گرفته اند. دراین مورد باید خاطرنشان کنم که مقامات درهنگام ورود خانم ایمبری به بیمارستان به وضوح به همین باوربودند به طوری که به خانم ایمبری گفتند که مقتول شوهراو نیست. <br />
گرچه تقریباً بلافاصله تمام روزنامه های تهران این شایعه را که دولت انگلیس دراین امردخیل بوده منتشرکردند و من اطلاعات تائید شده ای دارم که خود نخست وزیر (رضاخان) نیر برهمین باوربودکه بلوای سقاخانه و بلکه خودقتل نیز توطئه ی انگلیس هاست.<br />
درروز تشییع جنازه ی سرگرد ایمبری، آقای اِسموند آوی (7) شارژدافر بریتانیا که از شایعات مندرج در مطبوعات تهران دلخوربود، به ذکاءالملک وزیر امورخارجه ی ایران اخطارداد که اینگونه شایعات را تحمل نخواهد کرد و دولت باید ازدرج آن جلوگیری کند. این اخظار درابتدا جدی گرفته نشد بطوریکه مطبوعات تهران درروزهای بعد سرشار از مطالب منفی درمورد سرزمین شیر و تک شاخ (بریتانیا) بود.<br />
دراینجا بود که شارژدافر همراه با آقای هاروارد مسئول امورشرقی سفارت به خانه ی ییلاقی نخست وزیر رفت و به او التیماتوم داد که درج مطالب ضد بریتانیا در نشریات باید بیدرنگ متوقف شود. نخست وزیر درابتدا اکراه داشت اما بالاخره تسلیم شد و دستور داد اینگونه مطالب در نشریات چاپ نشود.<br />
اما اوضاع چند روز بعد وقتی مقامات ایران مصطفا خان منشی شخصی آقای دابلیو سی فیرلی (8) نماینده ی شرکت انگلو پرشین درتهران را دستگیر کردند دوباره به وخامت گرائید. این بار نیز آقای آوی شخصاً به رضا خان اخطار داد که دولت انگلیس این دستگیری را به معنای تائید شایعه ی توطئه ی قتل ایمبری بدست بریتانیا تعبیر خواهد کرد.<br />
دراینجا باید یادآورشوم که مردجوان مورد نظر یعنی مصطفا خان که فارغ التحصیل دانشگاه کلمبیا (آمریکا) بوده و تظاهر به دوستی آمریکا می نماید از هیچ فرصتی برای حمله به هرچیزی که نشان ازآمریکا دارد به منظورجلوگیری از تصویب لایحه ی واگذاری امتیاز نفت شمال به شرکت سینکلر درمجلس فروگذار نکرده است.من <strong>اطلاع واثق دارم که نامبرده در چند روز بحرانی اخیر به تعدادی از نماینگان مجلس ، که نام آن ها را نیز بر من معلوم است،  قول رشوه ای معادل هشت تومان</strong> درماه داده است تا درجلسه ی رای گیری لایحه غیبت کرده و مجلس را از اکثریت بیندازند. من همچنین مطلع شده ام که وی به نزد نماینده ی اصفهان رفته و ازاو خواسته است که علیه لایحه امتیاز نقت به شرکت سینکلز رای دهد زیرا مردم آمریکا اخیراً قبر پرزیدنت هاردینگ را نبش کرده و جنازه ی اورا سوزانده اند بدلیل این که او مردم آمریکا را فدای منافع شرکت سینکلر کرده است. این حکایت مردیست که گرچه ملیت ایرانی دارد اما درواقع حافظ منافع بریتانیاست". (9)<br />
  <br />
(1) = سقا خانه ی شیخ هادی در چهارراه شیخ هادی، خیابان جمهوری امروز، شرق خیابان ولیعصر قرارداشت<br />
(2) = مرحوم شجاع الدین شفا در یکی از کتاب های خود به نام "از کلینی تا خمینی" مدعی شده که آن کور شفا یافته آیت الله پسندیده برادر بزرگتر آیت الله خمینی و جوانی که دست اورا می گرفته و به سقا خانه می آورده آیت الله خمینی جوان بوده اند. <br />
(3) = در این مورد روایت های مختلفی خواندم. برخی گفته اند که ایمبری و سیمور مسلح نبوده و به خواست مردم دوستانه تمکین کرده اند و برخی نیز گفته اند که نامبرده با مردم درشتی و خشونت کرده است.<br />
(4) = سینکلر یکی از قدیمی ترین شرکت های نفتی آمریکاست که هم امروز نیز پمپ بنزین های آن با علامت یک دایناسور بزرگ سبز در شهرهای آمریکا وجود دارد.<br />
(5) = جالب است که قوام السلطنه و رضا خان که هردو به "انگلوفیل" بودن و حتی گماشته ی بریتانیا بودن مشهورهستند بر طبق این اسناد به نفع آمریکا کارکرده اند!<br />
(6) = Soper<br />
(7) = Esmond Ovey<br />
(8) = W. C. Fairley<br />
(9) = این گزارش آقای ماری سند بسیار مهم و ارزشمند و جالبیست که ارزش آن را دارد که مستقلاً ترجمه شود.</p>

<p>منابع فارسی:<br />
http://www.neghneghoo.com/archives/2010/06/post_910.php<br />
http://www.ketabeavval.ir/tehran/1896.aspx<br />
http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1859364<br />
http://www.rasekhoon.net/Article/Show-3824.aspx</p>

<p>منابع انگلیسی:<br />
http://www.arlingtoncemetery.net/rimbrie.htm<br />
http://www.time.com/time/magazine/article/0,9171,719273,00.html<br />
http://www.jstor.org/pss/2188849<br />
http://www.jstor.org/pss/163379<br />
</p>]]></description>
         <link>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/08/post_933.php</link>
         <guid>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/08/post_933.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Mon, 30 Aug 2010 16:53:01 -0700</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>« آداب نوره »</title>
         <description><![CDATA[<p>نوره كشيدن(واجبی کشیدن) <br />
حضرت امام صادق عليه‌السلام فرمودند:<br />
هر كس كه خواهد نوره بكشد با انگشت قدري نوره بردارد و بو كند و بر سر بيني خود گذارده و بگويد:<br />
« صلي الله علي سليمان بن داود كما امر بالنوره» و در روايت ديگر آمده است.« اللهم ارحم سليمان بن داود كما امر باالنوره»<br />
( نوره و نان سنگك دو هديه حضرت سليمان عليه السلام هستند)<br />
ائمه عليهم السلام عورت خود را نوره مي‌گذاشتند و عورت خود را مي‌پوشاندند و مي‌خواستند كه ساير بدنشان را نوره بگذارند و مستحب است نوره بسيار كشيدن اگر چه پس از سه روز باشد چرا كه آن طهارت است.<br />
در حديثي از امام صادق عليه‌السلام آمده كه نوره كشيدن هر پانزده روز سنت است و اگر بيست روز شود و چيزي نداشته باشد كه نوره بخرد قرض كند بر ذمة خداوند يعني خدا آن قرض را ادا مي‌كند..<br />
حضرت محمد صلي‌الله عليه و آله، فرمودند: هر كس كه ايمان دارد به خدا و روز قيامت، تراشيدن زهار خود را بيش از چهل روز نگذارد و اگر چيزي نيابد قرض كند و به تأخير نيندازد، و از امام صادق عليه السلام است كه يك نوره كشيدن در تابستان بهتر است از ده نوره كشيدن در زمستان.<br />
 مقصود آن است كه نفع نوره در تابستان بيشتر است و دليل آن اين است كه بخارات بدن در تابستان آب مي‌شود و بخار بيشتر مي‌كند و آن بخارات به سر انسان مي‌رود و خيالات را مكدر مي‌كند و چشم را كم‌نور مي‌كند و چون نوره كشد مسامات بدن گشوده شود و بخارات بيرون آيد و خيال صاف شود و خيالات فاسد كم شود و شياطين از او دور شوند.</p>

<p>پ.ن.: نخیر! نق نقو کی جربزه ی نوشتن چنین طنز نابی را دارد؟ خدا شاهد است این فرمایشات در باررا عیناً از سایت  <a href="http://tebb.blogfa.com/post-1264.aspx">معاونت تحقیقات استان آ.غ</a> (آذربایجان غربی) کپی کردم که درود برآن ها باد! و هکذا درود بی شمار خداوند برمخترع ومکتشف بزرگ حضرت سلیمان باد که نان سنگک و واجبی را برما عرضه کرد! گرچه که قدرش مغفول مانده و مانند زکریای رازی و بوعلی سینا شهرت ندارد.</p>]]></description>
         <link>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/08/post_932.php</link>
         <guid>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/08/post_932.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Sun, 29 Aug 2010 09:07:37 -0700</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>« سفالت و سرگردانی یا گل گیجگی »</title>
         <description><![CDATA[<p>آقا خدا شاهد است سفیل و سرگردان شده ام یعنی دور از جان عزیزتان گل گیجه گرفته ام. آدم نمیداند چه چیزی را باور کند. یعنی این تنها سردمداران و دولتمردان ولایت فخیمه ام القرا نیستند که راست راست راه می روند و مثل ریگ بیابان دروغ می گویند و ماست را سیاه و شب را سپید می نمایند. مثلاً (یا بقول بچه محل ها مثلن) این دومورد را همینجور محض نمونه ملاحظه فرمائید که مشتی است نمونه ی خروار:<br />
1- چند روز پیش داشتم مصاحبه ی جمشید برزگر را در <a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2010/08/100818_pezhvak_28mordad_aug19.shtml">برنامه ی پژواک بی بی سی</a> با آقایان عبدالمجید مجیدی و فرهاد خسروخاور درمورد سالگرد کودتای 28 مرداد 32 گوش می کردم. آقای مجیدی (از روسای سازمان برنامه و بودجه قبل از انقلاب اسلامی) کودتای 28 مرداد را از بیخ و بن انکار می کرد و می گفت آقای کرمیت روزولت در کتاب خود خواسته خود شیرینی کند و نقش سازمان سیا را پررنگ جلوه دهد (تعداد زیادی علامت تعجب). این در حالیست که استاد طبقه بندی شده سیا منتشر شده و خانم آلبرایت، وزیر امور خارجه ی آمریکا درزمان ریاست جمهوری کلینتون، از ایران به خاطر این کودتا عذر خواهی کرده است. ولی همچنان آقای مجیدی و آقای اردشیر زاهدی (ولابد مرحوم شعبان بی مخ) کودتای 28 مرداد 32 را انکار می کنند. شوربختانه میدانم که عده ای هم هستند که حرف این جماعت را باور می کنند.<br />
2- دو برادر میلیاردر تگزاسی بنام چارلز و دیوید کُک (1) از آن آدم های دست راستی افراطی هستند که مثل ریگ پول خرج می کنند تا اوباما را خراب کنند و از حزب بنیادگرای نوظهور "تی پارتی" حمایت کنند. این حضرات بشدت ضد دولت هستند (هردولتی) و معتقدند دولت نباید هیچ دخالتی در بازارو اقتصاد و امورات مردم داشته باشد و نقش دولت فقط در حمایت از آزادی و حقوق اولیه انسان ها است. تا اینجای کار البته اشکالی ندارد و در یک کشور دموکراتیک افکار مردم محترم است. اما دود در آنجا از کله بر می خیزد که این دو برادر، در یکی از ولخرجی های ظاهراً بی حساب و کتابشان، میلیون ها میلیون دلاربرای امور خیریه و علمی از جمله برای پژوهش های درمان سرطان خرج می کنند (یکی از این دو برادر مبتلا به سرطان پروستات است)، و این در حالیست که کارخانه های متعلق به آن ها محصولاتی را تولید می کند که به شدت سرطان زاست و بارها و بارها به دلیل این تخلف های آشکار با مقامات دولتی در گیر شده اند. <br />
درست مثل این است که فرض بفرمائید شرکت فیلیپ موریس ده ها میلیون دلار خرج تبلیغات صد دخانیات کند! آیا جای گل گیجه گرفتن نیست؟</p>

<p>1 = Koch Brothers<br />
</p>]]></description>
         <link>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/08/post_931.php</link>
         <guid>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/08/post_931.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Sat, 28 Aug 2010 20:28:59 -0700</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>« شب قدر »</title>
         <description><![CDATA[<p>"لیلة القدر خیرا من الف شهر"</p>

<p>"اگر شب ها همه قدر بودی<br />
شب قدر بی قدر بودی"<br />
(سعدی)</p>

<p>"هیچ آدابی و ترتیبی مجو<br />
هرچه می خواهد دل تنگت بگو"<br />
(مولانا)</p>

<p>خدایا محضرت امشب شلوغ است<br />
زاشگ و آه و توبه پرفروغ است</p>

<p>الا ای مومنان بادا بشارت<br />
بجنبید که رسید وقت تجارت</p>

<p>که امشب یک شب خیلی عزیزه<br />
گناه و معصیت درجا می ریزه</p>

<p>خدا حالش خوشه یک چرتکه داره<br />
ثواب گریه ات ضرب در هزاره</p>

<p>یک امشب اشگو رو گونَت بماسون<br />
خدا امشب کارارو کرده آسون</p>

<p><strong>هزاران گربه ی عابد شده صف <br />
صدا از هرطرف العفو، العفو</strong></p>

<p>            ***</p>

<p>ببین سردار چقدر امشب ملوله<br />
داره اشگ می ریزه هی گوله گوله</p>

<p>ببین ریشش زاشگش خیسِ خیسه<br />
مگه میشه بگی سردار خبیثه؟</p>

<p>به عشق رجعتِ آقا و فرط آرزو بود<br />
اگر کشته کسی را با وضو بود</p>

<p>لگد، سیلی، باطوم، عدلِ مُعَوٌق<br />
نبوده جز به عشقِ حضرتِ حق</p>

<p>زبهر تخم اسلام، بیضه ی دین<br />
شده یک مختصر خرج فلسظین</p>

<p><strong>چون امشب نزد تو خیلی عزیزه<br />
یه  کاری  کن  گناهانش  بریزه</strong></p>

<p>            ***<br />
مهندس که خَفَن پورسان گرفته<br />
ازسرشب برسرش قرآن گرفته</p>

<p>پشیمون از دروغایی که گفته<br />
از اون حیزی و دزدیِ نهفته</p>

<p>برای دین تو فَکٌِش  پیاده <br />
خودت که واردی خرجش زیاده</p>

<p>به قصد خدمت خلق خدا بود<br />
اگردرکارِ او یک کم ریا بود</p>

<p>بنام عدل و دین دکان زد اما<br />
وگرنه او کجا و پول و اینها؟</p>

<p><strong>چون امشب نزد تو خیلی عزیزه<br />
یه  کاری  کن  گناهانش  بریزه</strong></p>

<p>          ***</p>

<p>زاشگ و ناله ی جانسوز قاضی<br />
همه زندانیان  گشتند راضی</p>

<p>بقدری حال او امشب خراب است<br />
دل اعدامیان بر او کباب است</p>

<p>زبهر عدل و داد، بیداد کرده<br />
دو صد زندان و قبر آباد کرده</p>

<p>گلوی مردمو غم باد کرده<br />
دل آقا ولی او شاد کرده</p>

<p>که هرچه فتنه از کفار رُسته<br />
به حکم قتل خود با خون بشسته</p>

<p><strong>چون امشب نزد تو خیلی عزیزه<br />
یه  کاری  کن  گناهانش  بریزه</strong></p>

<p>          ***</p>

<p>حاجی ناله کنان هی می زند زار<br />
خدایا معصیت برمن شد آوار</p>

<p>به قصد خدمت و قربت به الله<br />
نزول کی خورده ام؟ استعفرالله</p>

<p>خدایا قصد ما بوده تقرب<br />
اگر در کار ما بوده تقلب</p>

<p>نبوده جز برای دفع اشرار<br />
اگر جمع کرده ایم یورو و دولار</p>

<p>سه میلیاردش برای دفع زوره<br />
بقیه اش هم واسه امر ظهوره</p>

<p>اگر نم کرده دارم تو خراسون<br />
چهارتا صیغه ای توی لواسون</p>

<p>خدایا مُردم از هجران و دوری<br />
نصیب ما بفرما چند تا حوری</p>

<p>خدایا خاطر این دیده ی تر<br />
یکیش بورو بلوند باشه چه بهتر</p>

<p><strong>چون امشب نزد تو خیلی عزیزه<br />
یه  کاری  کن  گناهانش  بریزه</strong></p>

<p>          ***</p>

<p>من دیوانه و ماه شب بدر<br />
زیادی نق زدم دراین شب قدر<br />
چون امشب نزد تو خیلی عزیزه<br />
یه  کاری  کن  گناهانم  بریزه</p>]]></description>
         <link>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/08/post_930.php</link>
         <guid>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/08/post_930.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Wed, 25 Aug 2010 19:35:02 -0700</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>« سنگک علیه السلام »</title>
         <description><![CDATA[<p>"وزارت بازرگانی ایران می گوید که <a href="http://www.bbc.co.uk/persian/business/2010/08/100820_ka_bread_subsidis.shtml">مصرف سرانه نان در ایران حدود ۱۶۰ کیلو گرم است </a>و این رقم دستکم دو برابر متوسط مصرف سرانه در جهان است و باید مصرف نان را به زیر ۱۰۰ کیلوگرم کاهش داد."</p>

<p>حالا نمی فهمم چرا دولت در میان این همه الگوها به الگوی مصرف نان گیرداده و می خواهد مصرف نان را کم کند؟<br />
من که نق نقو باشم از عاشقان سینه چاک نان هستم و بارها به دوستان گفته ام اگر فرضیه ی تناسخ درست باشد من باید در زندگی قبلی یک گدا بوده باشم که این همه نان را دوست دارم. <br />
درآخرین سفری که به تهران رفتم تا مرز اشباع نان سنگگ کنجدی خوردم و البته نان بربری و تافتون و لواش و بولکی و غیره هم که جای علیحده ی خودرا دارد.<br />
به نظر من یکی که نان سنگگ گرم برشته ی کنجدی تازه از تنور درآمده مطلوبیتی در حد چلو کباب مرحوم شمشیری دارد!</p>

<p>آدم که از عاشقان سینه چاک نان باشد دیگر سن و سالش هم زیاد فرقی نمی کند. یادم می آید  در دوران کودکی که مادرم برای خرید نان مرا به سنگکی سرکوچه می فرستاد، تا هنگام برگشت به خانه نصف یکی از نان هارا تکه تکه کنده و خورده بودم و این اتفاق حتی گاهی می افتاد که ماه رمضان هم بود و من هم مثلاً خیر سرم روزه بودم! سال ها بعد زمانیکه در دوبی ساکن بودم یک نانوایی تافتونی در محله ی سطوه در نزدیکی خانه ما بود که سرشاطر آن را "دایی" می خواندند که اهل روستاهای اطراف شیراز بودو القصه این که هرگاه از آن نانوایی پنج تا تافتون می خریدم تا رسیدن به خانه حتماً چهارتا بیشتر باقی نمانده بود.</p>

<p><br />
درهمین زمینه: <br />
<a href="http://www.neghneghoo.com/archives/2006/07/post_183.php">"بوی نون تازه"</a></p>]]></description>
         <link>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/08/post_929.php</link>
         <guid>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/08/post_929.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Fri, 20 Aug 2010 20:00:50 -0700</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>« تق تقِ کیبورد و قژقژ قلم »</title>
         <description><![CDATA[<p>تازگی ها فهمیدم که در ولایات فرنگ موسسه هایی هستند که چنانچه دوست داشته باشید فانتی (1) را ویژه ی شما طراحی می کنند و به نام خود شما هم عرضه می کنند. فرض کنید مثلاً در ردیف فانت هایی مثل تایمز نیو رومن یا ایریل یا براش اسکریپت فانتی هم به نام "نق نق الواعظین" بدرخشد.<br />
 چه شود؟!<br />
اما آن ها که نزد این گونه موسسه ها می روند و لابد پول قلمبه ای هم می سلفند تا فانتی به نام خودشان طراحی شود، دلشان غافل است که هرکس از یک فانت خداداد اختصاصی و مجانی برخوردار است. بله نام عمومی این فانت "دستخط" می باشد که ازآنِ هرکس همچون اثر انگشتش ویژه ی خوداوست و در عالم بی همتاست.<br />
درواقع نق نقو بی غرض و مرض نبود که از چند روز پیش آن بیت کذایی اش "گرچه می خندم الی آخر" را در آن بالا به فانت شخص شخیص خود برسردر مبارک نصب فرموده است.<br />
اما افسوس که زوال این فانت اختصاصی که همان دستخط آدم ها باشد دارد کم کم در همان بلاد فرنگ نامبرده آغاز می شود و این نیست جز از ترکش های تق تق کیبورد. داستان این است که کودکان امروز در دبستان ها به جای آموختن نوشتن با دست و برروی کاغذ، دارند کار با کیبورد را می آموزند. ومن شنیده ام که دانش پژوهان و متخصصین آموزش و پرورش به این نتیجه رسیده اند که نوشتن با دست و قلم بر صفحه کاغذ درمقایسه با تقه زدن بر کیبورد برای آموزش کودکان بسیار بهتر است زیرا در هنگام نوشتن قشر خاکستری مغز درگیر اندیشیدن می شود که کلمات را چگونه برکاغذ شکل دهد در حالیکه درهنگام تایپ کردن تنها دکمه ای انتخاب شده و انگشت برآن تقه می زند. به عبارت دیگر نوشتن همراه با فرآیند آفرینش و خلاقیتی است که تقه زدن فاقد آن است.<br />
شاید دراین یک مورد جای خوش وقتی است که در ایران خودمان هنوز تقه زدن بر کیبورد آنچنان همه گیرنشده که جای خط زیبای نستعلیق را بگیرد (توجه داشته باشید که میگویم خط نستعلیق ونمیگویم فونت نستعلیق، وگرنه همان آش و همان کاسه خواهد بود). گرچه شاید که بگویند نق نق الواعظین پیر شده است اما هنوز هم میگویم که صدای قژ قژ قلم نی بروی کاغذ بس دل انگیز تر از صدای تق تق کیبورد است تا چه رسد به این که این تق تق با نتیجه ای بنام "فارگیلیسی" یا "پینگیلیش" نیز همراه شود که دیگر واویلا!</p>

<p>(1) = FONT<br />
فانت یا فونت را ندیده ام کسی به فارسی ترجمه کرده باشد. کسی معادل فارسی اش را میداند؟ (گرچه از قدیم فانت هایی مثل نستعلیق یا کوفی یا نسخ را داشته ایم).</p>

<p>پ.ن.: درایران شاید حتی قضیه تا حدی از آن طرف بام افتادن باشد. تا چند سال پیش من تعجب می کردم که چرا این همه برای دوستان و آشنایان ایمیل می فرستم ولی یا پاسخ نمی گیرم و یا در پاسخ تلفن می زنند و نامه می نویسند. بعد شستم خبردارشد که دلیلش این است که بسیاری از دوستان دچار ضعف تقه زدن بر کیبورد هستند یعنی تایپ کردن نمی دانند. بعد توجه بیشتر که کردم دیدم که بسیاری از مدیران در اداره ها و شرکت های ایران برخوردشان با ایمیل مثل نامه های وارده و صادره است. یعنی یک منشی ایمیل را دریافت می کند و بعد از چاپ کردن آن را روی میز جناب رئیس می گذارد و جناب رئیس نیز متن پاسخ را یا دیکته می کند و یا با دستخط برای منشی می نویسد تا توسط او به ایمیل تبدیل و ارسال شود!</p>

<p>پ.ن..1: نق نقو عادت دارد هنگامی که کتابی را می خواند هرجا نکته ای در مورد آن قسمت از کتاب به نظرش آمد با دستخط مبارک در حاشیه همان صفحه کتاب (بقول اداری ها در هامش) بنویسد و راستش بعد ها از خواندن این یادداشت های خودش کلی کیفور هم می شود. اما حالا که کم کم کیندل و آی پد و این جور ابزار ها دارد فراگیر می شود مانده ام که آخر و عاقبت این هامش نویسی به کجا خواهد کشید؟  </p>]]></description>
         <link>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/08/post_928.php</link>
         <guid>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/08/post_928.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Mon, 16 Aug 2010 21:01:15 -0700</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>« نق حکایت »</title>
         <description><![CDATA[<p>خواجه نق نق الواعظین را گفتند ای شیخ چگونه است که این همه دُر می پراگنی و نامش به ناروا نق نق میگذاری؟<br />
شیخ فرمود از بس که:<br />
نوشتیم و نخواندند<br />
گقتیم و نشنیدند<br />
نمودیم و ندیدند<br />
پس همان به که خود سنگین و رنگین نق نقش خوانیم بیش از آنکه دیگران به الفاظی رکیک تر نوازند!<br />
  </p>]]></description>
         <link>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/08/post_927.php</link>
         <guid>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/08/post_927.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Sat, 14 Aug 2010 20:38:03 -0700</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>« منتظران را به لب آمد نفس »</title>
         <description><![CDATA[<p>خاطرتان هست که قرار است در<a href="http://www.neghneghoo.com/archives/2009/08/post_788.php"> بیست و یکم دسامبر سال 2012 </a>دنیا به آخر برسد؟</p>

<p>حتماً (بقول بیشتر بلاگرها "حتمن") این را هم شنیده اید که آقای دکتر احمدی نژاد همان <a href="http://www.u313.com/index.php?option=com_content&view=article&id=519%3A1389-05-12-16-04-57&catid=77% ">شعیب ابن صالح</a> سپهسالار منتخب سید خراسانی و امام زمان هستند که بعد از فتح فلسطین در رکاب آقا خواهند جنگید؟</p>

<p>برای تکمیل شدن کلکسیون این یکی را هم بخوانید:<br />
عده ای از مشتاقان ظهور اخیراً در آمریکا اعلام کرده اند که حضرت مسیح روز شنبه بیست و یکم ماه می 2011 (یعنی کمتر از یک سال دیگر) ظهور خواهند فرمود. یک سیده ی مسیحی هم از فرط شوق و ذوق چند هزار دلاری از جیب مبارک خرج کرده و همین مطلب را به صورت آگهی در ایستگاه های اتوبوس شهر کلرادو اسپرینگز درمعرض توجه مومنان قرارداده تا تارخ یادشده را در روی تقویم ضربدر بزنند تا مبادا یادشان برود. گفتنی است که این سرکار خانم در حال حاضربیکار بوده ومبلغ آگهی را از پس انداز خود و خرج بچه هایش مهیا کرده.</p>

<p><img src="/photo/jesus" border="1"></a></p>

<p>این قرن بیست و یکم مثل این که دارد زیادی هیجان انگیز می شود. از ما گفتن بود.  </p>]]></description>
         <link>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/08/post_926.php</link>
         <guid>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/08/post_926.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Fri, 13 Aug 2010 20:33:15 -0700</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>« افزایش قیمت آخرالزمانی »</title>
         <description><![CDATA[<p><a href="http://www.sadeqahari.blogspot.com/">صادق اهری</a> خواسته است که این مطلب را تکثیر کنیم. ای به چَشم:<br />
<a href="http://www.ms-links.org/2010/08/blog-post_11.html">به این جا بروید</a> و ببینید که چگونه دولت ام القرا از تحریم ها ککش هم نمی گزد.<br />
</p>]]></description>
         <link>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/08/post_925.php</link>
         <guid>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/08/post_925.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Thu, 12 Aug 2010 20:48:36 -0700</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>« خدایان تشنه اند»</title>
         <description><![CDATA[<p>"خداوند یکی مرد جنگ است"<br />
انجیل، سفر مهاجرت، 3/15</p>

<p>" با آنان بجنگيد خدا آنان را به دست‏شما عذاب و رسوايشان مى‏كند و شما را بر ايشان پيروزى مى‏بخشد و دلهاى گروه مؤمنان را خنك مى‏گرداند"<br />
سوره ی توبه آیه 14</p>

<p>در یکی از نظر سنجی های اخیر <a href="http://www.roozonline.com/persian/poll-persian.html?tx_jkpoll_pi1%5Buid%5D=61">"روز"</a> در پاسخ سوال "نظرتان در مورد حمله آمریکا به ایران چیست؟"، بیش از سی در صد نظر موافق داشته اند. بیش از سی در صد!!<br />
وحشت آور نیست؟ ببینید کار به کجا رسیده که با وجود اوضاعی که همسایه های شرقی و غربی مان دارند بازهم عده ی قابل توجهی از مردم نجات خودرا در حمله ی آمریکا می بییند.<br />
موبرتن آدم راست می شود.</p>

<p>پ.ن.: عنوان این یادداشت نام یکی از کتاب های آناتول فرانس است.</p>]]></description>
         <link>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/08/post_924.php</link>
         <guid>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/08/post_924.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Wed, 11 Aug 2010 20:56:54 -0700</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>« روبوالله»</title>
         <description><![CDATA[<p>22 بهمن 1390: رئیس جمهور در سفراستانی امروز خود در بیله سوار مغان اعلان کرد دانشمندان مسلمان ایرانی بعد از خودکفایی و سرآمدی در غنی سازی اورانیوم، مهندسی ژنتیک، گداخت هسته ای، نانو تکنولوژی و شبیه سازی، اخیراً درعلم روبوتیک نیز دست آوردهای محیرالعقولی عرضه کرده اند و به کوری چشم دشمنان روبات های همه کاره به زودی در همه ی عرصه ها به بازار خواهد آمد.</p>

<p>ازمیان اخبارماه های بعد:</p>

<p>روبات مدل الف.الف. 246معروف به ثقته السلام ابابیل طی نامه سرگشاده ای به حوزه علمیه اعلام کرد علیرغم گذراندن تمام دروس حوزوی و خارج فقه و فلسفه با نمرات ممتاز درمدت یک ساعت و انتشار دوجلد رساله دوهزاروپانصد صفحه ای و داشتن ده ها نفر از طلبه روبات ها در کلاس های درس خود، هنوز درجه ی اجتهاد وی صادر نشده است. نامبرده ادامه داد در صورت تاخیر بیشتر در احقاق حق وی نسبت به افشاگری در مورد مدارک جعلی برخی از مدرسین حوزه اقدام خواهد کرد.</p>

<p>جمعی از روبات های مدرسه ی نورالله آهنین صبح امروز پس از حضور در تظاهرات اعتراض آمیز در مقابل سفارت کبرای دولت فخیمه روباه پیراستعمارو درادامه ی راهپیمایی در میدان بهارستان تجمع نموده و ضمن صدور قطعنامه ای اعلام کردند علیرغم شرکت در عملیات استشهادی و شهادت و واگذاری پیکر مطهر بیش از 4500 نفر از همشاگردی های خود به دلالان آهن قراضه هنوز از ابتدایی ترین حقوق از جمله حق رای دادن و انتخاب شدن برخوردار نیستند.</p>

<p>خبرنگار ما از دادگاه خانواده اسلامی گزارش می دهد بدنبال صدور فتوای برخی مراجع مبنی بر شرعی بودن  متعه بین انسان ها و روبات ها، قضات محکمه ی خانواده سرشان بقدری شلوغ شده که بررسی پرونده ها ماه ها و بلکه سال ها به تعویق خواهد افتاد. برخی از مسائل و مشکلات مطرح در این محکمه از قرار زیر می باشند:<br />
- گرایشات بیمارگونه جنسی و عمل شنیع لواط و مساحقه و تظاهرات دوجنسی در میان انسان ها<br />
- نیازهای انسانی از قبیل خواب و خوراک و ... که موجبات بروزنارضایتی مفرط روبات ها میباشد<br />
- غیرت و تعصب و ناموس پرستی وگرایشات اخلاقی افراطی روبات ها<br />
- نارسایی های مکانیکی روبات ها از جمله نیاز به شارژ باطری در مواقع حساس، نیاز به روغن کاری و ...<br />
- خشونت و بی عاطفگی و سقوط ارزش های اخلاقی در میان انسان ها</p>

<p>روبات مدل شین الف معروف به مهندس هسته ای پس از فرار پیروزمندانه خود از دام ماموران استکبارجهانی در یک مصاحبه با خبرگزاری ایربات اعلام کرد در سفری که اخیراً به مکه معظمه مشرف شده بود توسط ماموران  سیا ودر یک اقدام ناجوانمردانه در هنگام عبور از دستگاه های امنیتی فرودگاه ریاض در اثر تابش دوز بالای اشعه ایکس جریان برقش قطع شده و هارد دیسکش به سرقت رفته بود. اما آنچه ماموران از خدا بی خبر سیا نمی دانستند این بود امدادهای غیبی خدعه آنان را از پیش آشکارکرده و اینجانب هارد دیسک حاوی اطلاعات حساس را در دستشویی فرودگاه ریاض فورمت نموده بودم.   </p>]]></description>
         <link>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/08/post_923.php</link>
         <guid>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/08/post_923.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Sun, 01 Aug 2010 20:04:05 -0700</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>« شونه به شونه به یاد اون روزها »</title>
         <description><![CDATA[<p>چنان با خوب وبد سرکن که بعد از مردنت عرفی<br />
مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند</p>

<p>همیشه فکر می کردم مگر می شود طوری زندگی کرد که محبوب همه بود؟ فکر می کردم این بیت عرفی شیرازی بیشتر به شوخی شبیه است. امروز که صدای محمد نوری خاموش شد دانستم که گاهی وقت ها می شود آدمی بود که بعد از مردن مسلمان به زمزمش شوید و هندو بسوزاند.<br />
محمد نوری یکی از محبوبترین خوانندگان من بود. سال ها با موسیقی پرشکوهش، با ترانه های ماندگارش و با نم نم لطیف باران صدایش گوش و جان مرا و هزاران هزار دیگررا لبریز از صفا کرد.<br />
گرچه امروز این نم نم لطیف باران از باریدن بازایستاد اما بیگمان این صدا از ماندگار ترین صداهای عشق خواهد ماند.<br />
دریغا که رفت.</p>

<p><object width="480" height="385"><param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/znTkgOCYrOY&amp;hl=en_US&amp;fs=1"></param><param name="allowFullScreen" value="true"></param><param name="allowscriptaccess" value="always"></param><embed src="http://www.youtube.com/v/znTkgOCYrOY&amp;hl=en_US&amp;fs=1" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="480" height="385"></embed></object>   </p>]]></description>
         <link>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/07/post_922.php</link>
         <guid>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/07/post_922.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Sat, 31 Jul 2010 21:03:23 -0700</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>« اعدام»</title>
         <description><![CDATA[<p>آیا مجازات اعدام درست است؟ آیا باید قاتل یا تروریست یا کسی را که یک نفر یا چند نفر را کشته است با مجازات اعدام از میان برداشت؟<br />
میدانم که بسیار یا همه ی بچه محل ها و روشنفکران امروز جوابشان به این سوال های من چیست. آن ها نه تنها با اعدام مخالفند و آن را غیرانسانی می دانند بلکه خیلی از آن ها نهضت های برانداختن مجازات اعدام براه انداخته اند و دلیل های بسیار متین و معتبری هم برای این کار خود دارند. علاوه برآن بسیاری از کشورهای غربی و دموکرات این مجازات را ممنوع کرده اند و موج این حرکت هم رو به گسترش است.<br />
من هم راستش نه این که با اعدام موافق باشم، اما فکر می کنم پاسخ دادن به سوال های بالا چندان هم که به نظر می رسد آسان و سرراست نیست.<br />
بیائید یک مورد فرضی را در نظر بگیریم مثلاً آدمی مثل هیتلر، استالین، یا بیجه. اگر چنین آدم هایی را دادگاه بعد از محاکمه و اثبات جرمشان به اعدام محکوم نکند باید با آن ها چه کرد؟ لابد کمتر آدمی پیدا می شود که بگوید باید بعد از محاکمه و اثبات جرم آن هارا آزاد کرد یا مثلاً به چند سالی زندان محکوم کرد. تصور می کنم دوستانی که با مجازات اعدام مخالف هستند خواهند گفت باید این آدم هارا به حبس ابد محکوم کرد. خیلی خوب. سوال بعدی این خواهد بود که آیا حبس ابد از اعدام بهتر است؟ البته گمان می کنم پاسخ بیشتر مجرمان به این سوال مثبت باشد زیرا انسان فطرتاً مرگ را نمی پسندد وزنده ماندن، حتی به شرط "حبس ابد" عنصری به نام "امید" را دارد که مرگ فاقد آن است. اما آیا قضیه به همین سادگیست؟<br />
فرض کنیم در زندان های یک کشور ده ها و صدها و بلکه هزاران محکوم حبس ابدی وجوددارد. هزینه ی برپایی این زندان ها ونگهداری زندانی ها را چه کسی می دهد؟ تازه این یک طرف قضیه است. از دید خود زندانی که نگاه کنیم، لطف ماندن تا آخر عمر در حبس چیست؟ آیا آدم روزی صد بار نمی میرد؟ زندگی بدون آزادی آیا جز غم ورنج و ملال و نکبت چیز دیگری هم هست؟<br />
حکایت حبس ابدی ها از خیلی جنبه ها شبیه بیماران ترمینالی است. بیمارانی که به درد بی درمانی مبتلا هستند و روزهای عمرشان به شماره افتاده. دارو ها و درمان های شناخته شده ی پزشکی قادر به بهبود آن ها نیست و فقط می تواند چند صباحی زندگی پرمرارت و سرشار از درد واندوه آن هارا کش دهد وجان و روان خود و اطرافیانشان را بفرساید. آن ها که در آخرین مراحل شیمی درمانی هستند، یا درآخرین مراحل همودیالیز یا در زیر سایه دستگاه های تنفس و تغدیه مصنوعی. اگر از من بپرسید میگویم مرگ را به این نوع زندگی ترجیح می دهم. کسی هم غیر از خودم حق ندارد درچنین شرایطی در مورد زیبایی زندگی و زشتی مرگ سخن سرایی کند.<br />
قصدم این نیست که بگویم مجازات اعدام کار درستی است بلکه می خواهم بگویم پاسخ به این سوال آنقدرها هم که امروز به نظر می رسد آسان نیست.</p>

<p>در همین مورد:<br />
http://www.neghneghoo.com/archives/2007/01/_2_5.php<br />
          <br />
</p>]]></description>
         <link>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/07/post_921.php</link>
         <guid>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/07/post_921.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Fri, 30 Jul 2010 21:38:38 -0700</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>« یکشنبه ای دیگر »</title>
         <description><![CDATA[<p> صبح یکشنبه ای دیگر هوا ابری و خاکستری ولی خوش است. تنم خسته از کار مداوم یک هفته و دلم نژند از بار روزگار است. پشت پنجره نشسته ام وحیاط رانگاه می کنم. دو پرنده ی کوچولوی رنگارنگ روی گل های باغچه به بازیگوشی مشغولند و دسته ای سنجاقک بزرگ در هوا می چرخند. یاد ترانه ی باغچه بان می افتم که می خواند:<br />
باغ ما پرچین داره<br />
لاله و نسرین داره<br />
میوه ی شیرین داره<br />
فلفل نبین چه ریزه، <br />
بشگن ببین چه تیزه  <br />
دوربین را برمی دارم و به حیاط می روم تا درمیان گل ها و درخت های این باغچه ی ریزه میزه شاید استخوانی سبک کنم. <br />
اول از همه نوبت آفتابگردان هاست:<br />
زرد سیر:<br />
<img src="/photo/by2" border="1"></a></p>

<p>یا آتشین:<br />
<img src="/photo/IMG_0320" border="1"></a></p>

<p>یا دوقلو<br />
<img src="/photo/IMG_0324" border="1"></a></p>

<p>یا این یکی که میان برگهای تاک قایم شده:<br />
<img src="/photo/IMG_0328" border="1"></a></p>

<p>و این یکی که هنوز بازنشده:<br />
<img src="/photo/IMG_0346" border="1"></a></p>

<p>و این نمای نزدیک:<br />
<img src="/photo/IMG_0338" border="1"></a></p>

<p>و نمای نزدیکی از گل سپید دلفریبی که نامش را نمی دانم:<br />
<img src="/photo/IMG_0331" border="1"></a></p>

<p>این گل های قیفی که خیلی آن هارا دوست دارم (نام فارسی این یکی را هم نمیدانم):<br />
<img src="/photo/IMG_0377" border="1"></a></p>

<p>واین بار با زنبوری بر روی آن:<br />
<img src="/photo/IMG_0360" border="1"></a></p>

<p>و دوگل دلفریب دیگر:<br />
<img src="/photo/IMG_0335" border="1"></a></p>

<p>این هم یکی دیگر با زنبور رنگارنگ پشمالویی که سرگرم نوشیدن شهد است:<br />
<img src="/photo/IMG_0350" border="1"></a></p>

<p>اینجا به این ها می گویند سوزان چشم سیاه، آیا همان سوسن خودمان است؟<br />
<img src="/photo/IMG_0357" border="1"></a></p>

<p>زنبق ببری:<br />
<img src="/photo/IMG_0369" border="1"></a></p>

<p>چه کسی گفته که علف های هرز زیبا نیستند؟<br />
<img src="/photo/IMG_0332" border="1"></a></p>

<p>برخی از درختان میوه هم به بر نشسته است، از جمله این آلو:<br />
<img src="/photo/IMG_0354" border="1"></a></p>

<p>و این هلو:<br />
<img src="/photo/IMG_0384" border="1"></a></p>

<p>و این هم محصولات جالیزی. مینی جالیز خیار:<br />
<img src="/photo/IMG_0334" border="1"></a></p>

<p>تخم جا مانده در آشیانه از سینه سرخ ها که هرگز جوجه نشد:<br />
<img src="/photo/IMG_0382" border="1"></a></p>

<p>ودست آخر هم قمری های رمانتیک:<br />
<img src="/photo/by1" border="1"></a></p>

<p>یکشنبه هایتان شاد و رنگین باد.</p>]]></description>
         <link>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/07/post_920.php</link>
         <guid>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/07/post_920.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Sun, 25 Jul 2010 18:52:58 -0700</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>« یک خبر و سه نظر»</title>
         <description><![CDATA[<p>خانم شرلی شراد سیاه پوست(1) یکی از مقامات بلند پایه وزارت کشاورزی آمریکا در ماه مارس امسال در یک سخنرانی میگوید که 24 سال پیش وقتی یک کشاورز سفید پوست برای کمک به او مراجعه می کند و با حالتی از غرور و تبختر از او می خواهد که مشکلش را حل کند، با توجه به سفید پوست بودن و نوع برخوردش آنگونه که باید و شاید کار اورا راه نمی اندازد (پدر شرلی شراد در هنگام کودکی شرلی بدست یک کشاورز سفید پوست کشته شده بود). اما بعداً در ادامه ی سخنرانی اش توضیح میدهد که بلافاصله می فهمد که این تفکر در کار او درست نیست و تصمیم هایش را باید براساس نیاز واقعی و فقر مراجعین بگیرد و نه براساس رنگ پوست آنان و به همین دلیل آنقدر دنبال کار آن مراجع سفید پوست را می گیرد تا مشکلش حل شود.<br />
آقای اندرو برایتبارد (2)خبرنگارقبلی شبکه ی فاکس نیوز و هوادار حزب تازه تاسیس و دست راستی "تی پارتی"، در وبلاگ شخصی خود تکه ای از ویدیوی بخش اول سخنان شرلی شراد را پخش می کند و اورا متهم به نژاد پرستی می کند. وزارت کشاورزی دولت اوباما دست پاچه می شود و بدون تحقیق و به روشی غیردوستانه خانم شراد را وادار به استعفا می کند.<br />
خانم شراد که از قضا از خانواده ای برخاسته که همگی از فعالان حقوق مدنی هستند، اعتراض خودرا از طریق سی ان ان و رسانه های دیگر دنبال می کند تا بالاخره فیلم کامل سخنرانی پخش می شود و دغل بازی دست راستی ها و وشبکه ی فاکس رو می شود.<br />
دست آخر این که امروز نه تنها وزیر کشاورزی آمریکا رسماً از خانم شراد عذرخواهی کرد و پست جدیدی به او پیشنهاد کرد، بلکه سخنگوی کاخ سفید و خود آقای اوباما هم به اشتباه خود اعتراف کرده و ضمن عذر خواهی از شرلی شراد، گفتند که از آنچه اتفاق افتاده متاسفند.<br />
خوب تا اینجای کار که نقل اخبار بود. اما در این اخبارسه نکته برجسته و قابل توجه وجود دارد:<br />
1- تبعیض نژادی هنوز هم یکی از حساس ترین مشکلات آمریکاست و علیرغم آن همه مبارزه و پیشرفت، مثل یک زخم ناسور در پس پشت افکار عمومی آمریکا حضوردارد، تا آنجا که دولت اوباما در برخورد با مشکلاتی که رنگ و بوی تبعیض نژادی دارد با دست پاچگی و ناشیگری عمل می کند.<br />
2- پذیرفتن اشتباه، به عهده گرفتن مسئولیت و پوزش خواستن علنی نشانه ی ضعف نیست بلکه نشانه ی بلوغ، دموکراسی و قدرت است.<br />
3- دست آخر هم این که ببینید این بلاگرها چه بلا شده اند! قدرت وبلاگ ها و دامنه اثر آن ها مرتب دارد رشد می کند بدون این که به کسی پاسخگو باشند. این جور میوه های تلخ و کرموی وبلاگ نویسی هم همراه با رشد وبلاگ ها زیاد می شود ومعلوم نیست با عوارضش چه باید کرد؟ اگر فردا دیدید یک مقام دولتی کله گنده براثر انشار یک ویدیوی دستکاری شده در وبلاگ نق نقو کله پاشد زیاد تعجب نکنید. لابد برای همین است که آزاد منش ترین دولت دنیا که دولت فخیمه پرزیدنت الفنون باشد هی فرت و فرت وبلاگ هارا مسدود می کند (ازجمله همین وبلاگ را).</p>

<p>(1)	= Shirley Sherrod<br />
(2)	= Andrew Breitbart  <br />
  <br />
</p>]]></description>
         <link>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/07/post_919.php</link>
         <guid>http://www.neghneghoo.com/archives/2010/07/post_919.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Thu, 22 Jul 2010 22:19:17 -0700</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
