فید سایت | RSS Feed

صندوقخانه


نق نقهای اخیر


نق الکترونیک


جستجو در نق نقها


بچه محل ها

گلچين وبلاگهاي ايراني

ليست وبلاگهای به روز شده

Stock Photos


آمار و ارقام نق نقو دات کام
آمار و ارقام نق نقو دات کام
Powered by
Movable Type 3.2

« شهر چرک »

"مانده تا برف زمین آب شود"
(سهراب سپهری)

افق غبار آلود و دود آلود
لکه های برفی مانده بر تن درختان کاج
خاکستری
یخ های کف کوچه ها
سیاه
جوی ها، آبراه ها
گرفته و بویناک
شهر من چرک است و
مردمش دل چرکین

(تهران - پنجم بهمن 1390)

این مطلب را در سایت بالاترین لینک دهید (0) حرفی؟ حدیثی؟|09:14 AM ...و این نق نیز بگذرد

« به یاد صدای زنگ مرشد »

آقای مودبیان مرد موجهی بود، خوش برخورد و خوش پوش و خوش مشرب. روابط عمومی اش حرف نداشت و در محافل ایرانیان اینجا برای خودش بروبیایی داشت و دبدبه و کبکبه ای. پارسال همین وقت ها ناگهان مثل این که دچار تیر غیب شده باشد، ناپدید شد. دیگر در هیچ محفلی و مجلسی دیده نشد و هیچ کس خبری از اونداشت.
رفته رفته معلوم شد که آن تیر غیب گرفتاری مالی بوده، بدهی بالا آورده، مدتی با قرض گرفتن از نزول خورها و بعد دست به دامن دوستان و آشنایان شدن و گرفتن مبالغی از آنان ایندست و آن دست کرده، بعد میدان را خالی کرده و رفته است.
چند روز پیش که به اتفاق دوستم به دیدن آقای محسنی رفته بودیم، از او سراغ آقای مودبیان را گرفتیم. او هم که ظاهراً از گزند مودبیان در امان نمانده بود، گفت که خبری ندارد و ظاهراً هیچکس از جا و مکانش اطلاعی ندارد. بعد گفت فلانی حالا که این را گفتی حکایتی بیادم افتاد که بنشین تا برایت نقل کنم. گفت برایمان چای آوردند و نشستیم پای نقل آقای محسنی:
در سال های نوجوانی، در محله ی ما، خیابان شهباز، زورخانه ای بود که عصرها ورزشکاران و جوانان و تماشاچیان در آن جمع می شدند و پاتوق داشتند. از جمله این تماشا چیان یکی هم پدر من بود. پدرم بیشتر به عشق شنیدن صدای گرم مرشد مفید (1) و ضرب او به زورخانه می رفت. این مرشد که اورا حاجی مفید می گفتند، پدر همین بیژن و بهمن و اردوان مفید بود که همگی از بچه محل های ما بودند. او با این که شغل اصلی اش معلمی بود، بدلیل عشق مفرطش به فردوسی و شاهنامه و آئین جوانمردی، در شب هایی که زورخانه دایر بود به آنجا می رفت، زنگ می زد، ضرب می گرفت و شاهنامه می خواند. هم خوب شاهنامه می خواند و هم صدایش گرم بود و هم خوب ضرب می زد.
یک شب که پدرم مرا نیز با خود برده بود، مرشد بعد از زدن زنگ گفت: "جوانمردان! جوانمردی زمین خورده است، همت کنیم و زیر بغلش را بگیریم و از زمین بلندش کنیم. آنگاه یکی از باستانی کاران میان گود، لنگی به کمر بست و گوشه ای از آن را به شکل کیسه ای در آورد و در میان تماشاچیان کنار گود و پهلوانان میان گود گشتن آغاز کرد. همه ی حاضرین بدون استثناء دست در جیب می کردند و بعد دستشان را با مشت بسته درآورده به داخل لنگ فرو می بردند و در می آوردند. کسی نمی دانست آیا هر کس یک تومان به داخل لنگ می اندازد، یا پنجاه تومان و یا این که دستش را خالی داخل لنگ می کند و تنها تظاهر به انداختن پول می کند. واین برای آن بود که هیچکس شرمنده نشود و رفتار با همه یکسان باشد.
دست آخر که آن پهلوان محتویات لنگ را وسط گود خالی کرد، مبالغی قابل توجه از اسکناس و سکه برزمین ریخت. مرشد فرمود آن را شمردند و بعد گفت دمتان گرم پهلوانان، این وجوه را به صاحبش خواهیم رساند.
به این ترتیب هیچکس نفهمید که آن جوانمرد زمین خورده چه کسی بوده است، حتی مرشد نوع گرفتاری اورا نیز برزبان نیاورد که بچه محل ها بتوانند از این سرنخ اورا بشناسند. اگر می گفت ورشکست شده یا بیمارشده یا بدهکارشده، بیراه نبود که شناخته شود.
آقای محسنی در پایان اضافه کرد: من گمان نمی کنم آقای مودبیان کلاهبردار باشد، به گمانم شرایط زمانه اورا زمین زد. ولی به جای این گونه خالی کردن میدان، می آمد و به ما می گفت. شاید می توانستیم برایش کاری بکنیم. گرچه که امروز دیگر آن جوانمردی ها، اگر بلاهت شمرده نشود، مثل این که متعلق به افسانه های روزگاران گذشته است.
در حالیکه به حال و روزگار خود افسوس می خوردیم برخاستیم و خداحافظی کردیم.

1 - به غیر از "حاج مفید" و فرزندانش، دیگر نام ها ساختگیست.

این مطلب را در سایت بالاترین لینک دهید (0) حرفی؟ حدیثی؟|08:55 AM ...و این نق نیز بگذرد

« خفاش ها و آدم ها »

1
چندین میلیون خفاش به علت ابتلا به بیماری قارچی موسوم به "دماغ سفید"، پس از نشان دادن رفتارهای عجثب و غیر عادی، تلف شده اند. این ضایعه بدلیل این که خفاش های ماده در پاره ای از طول عمر خود هرشب به اندازه ی وزن خود حشرات آفت زا را می خورند، فاجعه ای جبران ناپذیر برای کشاورزان به شمار می رود.

2
چندین میلیون آدم به علت ابتلا به عارضه ای موسوم به "دماغ سوخته" پس از نشان دادن رفتارهای غیر عادی دست به عصیان و شورش می زنند. رفتارهای آن ها در خاورمیانه به بهار عربی، در آمریکا و اروپا به اشغال وال استریت، در ایران به طغیان سکوت و در جای های دیگر به نام های دیگر بروز می کند.

3
به موجب فرضیه ی "گایا" ساختار خود ایمنی پیکر مادرمان زمین در صورت بروز زخم های عمیق بر رخ هنجارهایش، دست به اصلاح و تصفیه ای گسترده خواهد زد. آیا زمین آبستن فاجعه است؟

این مطلب را در سایت بالاترین لینک دهید (0) حرفی؟ حدیثی؟|08:10 AM ...و این نق نیز بگذرد