گرچه می خندم ولی این هق هق است
حرف حق در گوش کر چون نق نق است

Sunday, October 7, 2018

«یکی پرسید از آن شوریده ایام
که تو چه دوست داری؟ گفت دشنام!
که هرچیزی که دیگر می دهندم
به جز دشنام، منت می نهندم»
به نظرمن دشنام یک نوع خشونت است، خشونت کلامی! البته بعضی وقت ها ممکن است کاربرد مثبتی داشته باشد، مثلاً وقتی که به جای خشونت فیزیکی به کار می رود و از بروز آن جلوگیری می کند. یعنی مثلاً دعوا به جای کتک کاری و لت و کوب و کشت و کشتار با بده بستان دشنام فروکش می کند. یا مثلاً وقتی که زورت به قلدری نمی رسد که مشتی حواله دماغش کنی، با دادن چند دشنام چارواداری دلت کمی خ...نک می شود.
اما از این ها گذشته تقریباً در بیشتر موارد دشنام دادن آلودن دهان و کلام به زشتی و پلیدی است و کسی که دشنام را بی جا تکرار می کند «بد دهن» و «بی ادب» می نامند که تحت هیچ شرایطی صفت نیکویی نیست. دشنام های جنسی سه کاف دار یک رذالت نهفته دیگر هم دارد که معمولاً به سوی مادر و خواهر و زن (همسر) حریف حواله می شوند که اصولاً در داستان نقشی ندارند و بی تقصیرند. مثلاً در بزن بزن های فیس بوکی طرفداران رای دادن و رای ندادن یکی آمده بود هرچی کاف درچنته داشت به خواهر و مادر آن ها که رای نمی دهند حواله کرده بود (یا برعکس). گیرم تو با من که رای نمیدهم (یا میدهم) مشکل داری به خواهر و مادرم چه ربطی دارد؟ شاید آن ها اصلاً هم رای تو باشند؟!
بعضی ها هم ممکن است بگویند بزرگانی چون سعدی و مولوی و ایرج میرزا هم به وقتش اهل به کار بردن واژه های رکیک آنچنانی بوده اند! بله درست است اما به قول خودشان «هرسخن جایی و هرنکته مقامی دارد». تازه اگر همان بزرگان هم به نظر من می آمدند و به جای استعمال واژگان سه کاف دار جایگزین های ابتکاری خودشان را به کار می بردند (که استادان بی بدیل چنین کاری اند)، شاید حرفشان اثر بیشتری داشت. در این زمینه مثال هایی هم می توان زد، مثلاً ایرج پزشکزاد نازنین اگر به جای «عضو شریف دوستعلی» همان کاف معروف را به کار می برد آیا این همه لطف کلام از میان نمی رفت؟ تازه این را هم در نظر داشته باشید که ادبیات ما پراست از واژه های جایگزین دشنام با شدت و خشونت کم تر ولی با همان عمق و معنا. مثلاً به یاد بیاورید واژه های پفیوز، پاانداز، قرمساق، دیوث و جاکش را به جای واژه رکیک کاف دار مربوطه!
متاسفانه استعمال مکرر و در بسیاری از موارد بی جای دشنام و واژگان رکیک یک عیب بزرگ دیگر هم دارد که آن را عادی کرده و زشتی آن را ناشنیده می گذارد. مثلاً توجه کنید به کثرت تکرار بی جای (F*ck) در انگلیسی و حتی فارسی! اما شاید بتوان گفت که هنوز هم کاربرد این واژگان به شکل رسمی و در مجالس از طرف آدم های اسم و رسم دار بی ادبی و ساختارشکنی به شمار می آید و هنگامی که افرادی هم چون احمدی نژاد و ترامپ انواعی از این کلمات را به کار می برند به درستی به «لمپنیسم» و «شعبان بی مخیسم» متهم می شوند.


Thursday, October 4, 2018

آموزگار منزلت انسانی

اگر هدف یک حکومت این باشد که بدست نظام آموزش عالی نسلی از پاسداران جوان وضع موجود را تربیت کند، انگار کلنگ برداشته و گور خودرا می کند!
براى مقابله با چالش در جامعه ای که «پایدار» ترین پدیده آن چیزی جز «تغییر» نیست شاید بزرگ ترین رسالت نظام آموزشی افروختن آتشی در دل های جوان برای نگرش انتقادی به وضعیت موجود باشد. در مراسم فارغ التحصیلی ما در دانشگاه تگزاس شمالی بانویى سالخورده، پیکرتراش و نمایشنامه نویس و فیلسوف، این رسالت را با عنوان زیبای «یک رنگین کمان بساز» به تصویرکشید.
س...ى سال پيش، در آن دوازدهمين روز مهر ١٣٦٧، كه دلِ بزرگ دکتر محمد بصیریان از تپیدن ایستاد، چند نسل از دانشجویان دانشگاه تهران یکی از آموزگارانِ شور يادگيرى را از دست دادند.
گرچه عنوان رسمی پست او در دانشکده «استاد زبان انگلیسی تخصصی» بود اما احتمالا همه شاگردان او بامن موافق خواهند بود که آن چه او درس می داد در واقع چگونه یاد گرفتن بود. تلاش دائمی او این بود که آتشی از شور یادگرفتن و نگاهی انتقادی به وضعیت حاکم را در دل ها بیفروزد. با دانشجویان و بوروکرات ها و آن ها که راه امن پاسداری از قدرت غالب را انتخاب کرده بودند دائم در میفتاد. سال ها بعد، پس از انقلاب و در روزهای جنگ با عراق شاهد بودم که چگونه بر سر پاسداران جوانی که شب ها راه را بر خودروها در خیابان های تهران می بستند فریاد می کشید که: دشمن شما آن ها هستند که شبانه روز شهرها را بمباران می کنند و مردم را می کشند، نه زن و بچه و خانواده هایی که در خیابان ها مزاحمشان می شوید!
او شاگردانش را به جايگاهى بلند برد و نگاه به زندگی از بالارا به آن ها یاد داد. نگاه به جنگل به جای برگ، نگاهی انتقاد آمیز به وضعیت حاکم و شوری براى آموختن. بر خلاف ظاهر گاهی خشنی که در برخورد با سازش ها و بی تفاوتی ها داشت در سینه دلی مهربان داشت که آزرده از پایمال شدن شان انسانی بود. به تعبیر زیبای مولانا او «خشم شکل و صلح جان» بود. اگر کسانی از شاگردان او در دانشگاه تهران در سال های ابتدایی دهه پنجاه این نوشته را می خوانند احتمالا با من هم رای خواهند بود که منصفانه خواهد بود محمد بصیریان را سرباز گمنام منزلت انسانی بنامیم.


Monday, August 27, 2018

درِ میخانه ببستند خدایا دیدی؟ که در خانه تزویر و ریا بگشودند!

انجمن شاعران خدابیامرز در آخرین جلسه خود به ریاست شیخ الشعرا سعدی به اتفاق آرا به آمیزنقی خان نق نق الواعظین وکالت بلاعزل قابل واگذاری به غیر اعطا نمود تا نسبت به روزرسانی اشعار کلیه اعضا انجمن اقدامات لازم را انجام داده و پس از به روزرسانی اشعار یادشده را در سایت وزین  فلانی فلان فلان شده منتشر کند. آمیرنقی خان نامبرده نیز فی البداهه با به روز رسانی بیت عنوان این یادداشت از شمس الدین محمد جان آغاز نموده و در ادامه شعر معروف شازده ایرج میرزا را نیز به شرح زیر "آپدیت" فرمود:
گویند مرا چوزاد مادر
  پستان گازگرفتن آموخت
قنداب بداد جای شیرم
شیره سرخلق مالیدن آموخت
دستم بگرفت و پشت پا زد
تا شیوه کج راه رفتن آموخت
پوشک چوببست در برمن
بر ریش جهان شاشیدن آموخت
یک حرف و دوحرف برزبانم
آداب دروغ گفتن آموخت
چون هستی من زهستی اوست
میکَنم از کله همه پوست

Friday, August 24, 2018

سیاره آبی

من شهروند زمین ام
سرخوشی بازی در کوچه های تنگ و بن بست جنوب تهران
لذت آب تنی در رودخانه سرد درکه
موج سرخ شقایق ها و موج طلایی گندمزارهای دشت لار
غرور سرفروبرده درمه صخره های سوادکوه
سکر زخمه های باد بر تن برگ صنوبرها و سپیدارهای کلرادو
شکوه طلوع دشت های زمردین ماسایی مارا
افسون سرخ صخره های راکی
مستی رقص منحنی تن شن های روان صحرای ربع الخالی
صدای بال مرغان دریایی برفراز موج های خروشان خلیج فارس
وول زندگی در کوچه پس کوچه های پکن و احمدآباد
را ...دیده ام، شنیده ام، حس کرده ام، چشیده ام، بوئیده ام
زمین را، این سیاره آبی را، دوست دارم.

Friday, August 10, 2018

سبزِامید

باید درو کرد باید که کوبید
باید دوباره از ریشه روئید

Thursday, August 9, 2018

پروانه و آتش

آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع
آتش آن است که در خرمن پروانه زدند

Wednesday, August 8, 2018

پرواز

ندانم نوحه قمری به طرف جویباران چیست
مگراونیزهم همچون من غمی دارد شبانروزی