گرچه می خندم ولی این هق هق است
حرف حق در گوش کر چون نق نق است

Monday, October 19, 2026

رویاهای جا‌به‌جا

 دکتر نافعی تعریف می‌کرد که در دورانی که دانشجوی دکتری بود، در اوقات فراغت چند ساعت در هفته در یک رختشویخانه که ماشین‌های رختشویی و خشگ کن با سکه کار می‌کند، شاغل بودم.

روزی که خلوت بود نشسته و در احوالات سرگذشت استیو جابز که کار خود را در گاراژ خانه‌اش شروع کرد و به مدیریت و مالکیت شرکت اپل، یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های دنیا رسید، غرق بودم و پیش خود می‌گفتم دریم بیگ! چرا من استیو جابز نباشم!

در همین حال یک خانم ظریف بلندبالای زیبا و خوش‌لباس وارد شد و ضمن سلام و احوالپرسی صمیمانه گفت امروز روز خوشبختی توست! شانس و بخت در خانه‌ات را کوبیده! ذوق زده پیش خود گفتم شاهد از غیب رسید! بعد آن خانم تی‌تیش مامانی که معلوم شد «رقصنده‌ی استریپر» در یک کاباره است، یک کیسه شامل حدود صد شورت و سینه‌بند خود را برای «واش اند فولد» به من داد و با لبخند و چشمکی هوس‌انگیز بیرون رفت!

No comments:

Post a Comment